eitaa logo
تبلیغات گسترده ریحون
753 دنبال‌کننده
453 عکس
165 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
😱دنیای 🎢 فکت های که فکرشم نمیکنی😳 👈 +🔞 👉 دهکده های بهشتی و 🏡🏖🏘 🔥 حقایق عجیب تاریخی که هیچ وقت نخواستن ما بدونیم🤯 و کلی مستند زیبای 🦅🐆🦬🦏🐘👇👇 https://eitaa.com/joinchat/4195352666C2f65709ab2 ✅ ما اینجاییم تا آدرنالین خونت پایین نمونه🪂👏👆
🔴عروس زرنگ🔴 زن سالخورده ای میگوید :3تا پسر دارم که ازدواج کرده اند.روزی به دیدن پسر بزرگتر رفتم وشب نزد او‌ماندم. صبح، وضو ساخته ونماز خواندم وآب باقی مانده را بر بستری که شب برآن خوابیده بودم ریختم،هنگامیکه عروسم امدبه او گفتم : دخترم! دیشب بر فراشم ادرار کردم .او برافروخته شد وکلمات بسیار زشتی را نثارم کرد ودستور داد تا آنجا را شسته وخشک نمایم . شب بعد به خانه پسر دوم رفتم وعین همان کار را تکرار نمودم.واکنش عروس دوم نیزمشابه واکنش عروس اول بود . سرانجام نوبت به پسر کوچکتر رسید وهمان کاری را که در خانه دوتا برادرش انجام داده بودم اینجا نیزانجام دادم . صبحگاه گفتم :دخترم ! متاسفانه دیشب بر فراشم ادرار کردم . اوگفت :.......... ⬅️ مشاهده ادامه ی داستان➡️
عمومی غیررمان10000👇 اصلی👇 https://eitaa.com/joinchat/3850436696Cbb84175808 عمومی غیررمان 10000👇 دوم👇 https://eitaa.com/joinchat/811073633C13ae5033a0
شدم سوگولی مادرشوهرم هرجا میره پز منو میده 😍 میگه عروسم توخوشگلی واندامش تک خدایی شدم 😎 توفامیلشون بنده خدا خبرنداره تواین کانال این چیزارو یاد گرفتم https://eitaa.com/joinchat/2148794399Ce22c0283a5 عکسهای یکسال قبل ازدواجمو همه رومخفی کردم وگرنه گندش درمیاد 😜 نمیدونه من همه رومدیون این کانالم 👆 💃💃💃💃💃💃
اولین25000 دومین19000 سومین17000 چهارمین وآخرین14000 عمومی غیررمان👇 اصلی👇 https://eitaa.com/joinchat/3850436696Cbb84175808
‌ 🔴 قیمت لحظه ای دلار طلا سکه خودرو را فقط و فقط اینجا میزاریم👇 Dolar_Online Dolar_Online سایت اتحادیه طلا و جواهرات تهران dolarakhbar داره لحظه ای قیمت میزنه عضویت در کانال🔻👇👇🔻 https://eitaa.com/joinchat/1130169241C178d6862cf
پست آخر33000👇 عمومی غیررمان هفتم👇 https://eitaa.com/joinchat/561053931Cff0f438266
🌹فال سال نو (کاملا )🌹 ۱ - نیت کن ۲ - یک سیب رو انتخاب کن : 🍏🍎🍏🍎🍏🍎🍏 🍏🍎🍏🍎🍏🍎🍏 🍏🍎🍏🍎🍏🍎🍏 🍏🍎🍏🍎🍏🍎🍏 🍏🍎🍏🍎🍏🍎🍏 تنها فالی که هرسال برای من جواب داده👆
عمومی غیررمان10000👇 اصلی👇 https://eitaa.com/joinchat/3850436696Cbb84175808 تک بنر عمومی غیررمان 9000👇 دوم👇 https://eitaa.com/joinchat/811073633C13ae5033a0
🉐 😁 از اولش اینجور نبودم کهههه.. عجیب سیاه سوخته بودم🥺🙊 خیلی دنبال دوا درمون گشتم تااینکه ایتا بالاخره بدردم خورد و یه کانال واسه پیدا کردم😍🙈 اگه تو هم واقعا پوستت لک وسیاهی داره بیا راهکارهاشو ببین 😁☝️ https://eitaa.com/joinchat/3812819107C27dadee671 صاحب عکس داخل کانال شده بیا خودت بخون🏃‍♂🏃‍♂
از خِط‌ِ‌ی روستا‌های شمال بودم و دختری که زیبای و نجابت از سر روش می‌ریخت... پسر دوست بابام که اومد خواستگاریم و نامزد کردیم یک دل نه صد دل عاشقش شدم ولی هم من خیلی حجب و حیا داشتم و هم اون برای همین هیچ به هم نگاه نمی‌کردیم و همیشه وقتی حرف می‌زدیم به زمین خیره می‌موندیم... ولی همو خیلی دوست داشتیم! اما یه روز آقام با خوشحالی اومد خونه و به مامانم گفت مژدگونی بده خانم از عمارت اربابی از دخترت خواستگاری کردن برای وارث آوردن... باورم نمیشد به آقام گفتم من زنِ رضام... نمیتونم با یکی دیگه ازدواج کنم ولی آقام قبول نکرد و منو سر سفره‌ی عقد با خانزاده نشوند و بعد هم منو توی عمارت اربابی آماده کرد برای شب‌عروسیِ داماد که ارباب بود... باورم نمیشد وقتی منو فرستادن به اتاق حالم خیلی‌خیلی بد شده بود.. باورم نمیشد منی که عاشق رضا بودم و گردنبندی که بهم هدیه داده بود هنوز توی گردنم بود، به عقد ارباب روستا در اومدم.. در اتاق باز شد و وقتی وارد اتاق شد نگاهش روی منِ آماده شده با لباس حریر چرخید و زیرلب گفت: تو کنار من دووم نمیاری اما تو رو برای وارث آوردن به عقد من در آوردن! یک قدم بهم نزدیک شد و منی که عین بید می‌لرزیدمو از نظر گذروند و گفت: من عاشق زنمَم! پس فکر نکن می‌تونی توی زندگی من خودتو جا کنی... تو اینجایی که مادر وارثم بشی ولی نمی‌تونی عزیزِ قلبِ اربابِ این عمارت بشی... و یهو بهم نزدیک شد..‌... https://eitaa.com/joinchat/3712483670C20ebdd5778 داستان جذابِ پناه😍✨