همه گفتن آره بنازم جوادبنعلی بهترین حکم رو میده و اینا.✅
تازه صاحب مال هم خدمتکار امام بود و بیشتر این مرد ها و زن ها از قبیله ی خدمتکار امام بودند. 🧍🏼♂💯
.
خدمتکار که مردم رو دید، سریع رفت تو خونه و با امام اومد دم در. 🧘♂✨
امام از دیدن مردم حیرت کرد.
به مرد های بیچاره نگاه کرد. اونها به ااتماس افتادند. مرد ها زن ها دوباره داد و بیداد کردند.😭😡💘
.
چین های پیشونی امام پررنگ شد
یکی اومد جلو گفت
ای پسر رسول خدا، این مردا دزدند. اینها گوسفند خدمتکارتونو دزدیدند.
.
امام بیشتر ناراحت شد و گفت
اینها رو ولشون کنید، بزارید برن، اینها دزدی نکردند🐑❌
مردم جا خوردند و سروصدا خوابید. 💤
کولرگازی؛🇮🇷
به مرد های بیچاره نگاه کرد. اونها به ااتماس افتادند. مرد ها زن ها دوباره داد و بیداد کردند.😭😡💘 . چین
امام جواد به یه خونه اشاره کرد و گفت گوسفند اونجاست، اونور برید...
_ادامه داره🎀
مردم دیدن عه شت گند زدن که، اون سه تا رو ول کردن رفتند طرف اون خونه هه که امام بهش اشاره کرد. زن و بچه ها هم پشت سرشون. 🚪🤾🏻♂
.
چند نفر همون اول کار مشت کوبیدند به در خونه🏚👽
تا مرد صاحب خونه اومد دم در، یکی داد زد:
گوسفند، گوسفندی که گم شده خونه ی توعه؟👺🔥
.
مرده با لبخند گفت آره اینجاعه کمی صبر کنید تا..
مرد ها ریختن سرش و دست و پاش رو گرفتن🩴😠
_ ای دزد بدجنس، گوسفند میدزدی آره؟
- خدا لعنتت کنه، کار بهتری نبود؟
- تو را باید کشت، باید تکه تکه شوی! 💀🎭
.
- به خدا اشتباه میکنید، بزارید بگم چی شده
مردم محل ندادن و بردنش دم خونه ی امام. 🌻💪
امام فوری از خونه بیرون اومد. تا وضعیت دزد رو دید، ابرو کشید و فریاد زد:
وای بر شما! گوسفند خودش خونه ی این بنده خدا رفته اون خبر نداشته، رهایش کنید! 🤦🏻♀😨
.
مرد ها عقب رفتند و سر به زیر گرفتند. شرمگین شدن و رفتن خونشون «بلاخره🤲🏽»
امام مرد رو برد تو خونه. دلداریش داد. مرد با کمک امام سروصورتش رو شست. امام براش لباس تمیز آورد و اون پوشید. 💦👘💰
امام بهش یه کیسه پول داد و مرد با تعجب گفت نه بخدا فلان و بعد پول رو گرفت. درد هاش رو فراموش کرد.
امام اون رو کنار خودش نشوند و خدمتکار امام براش یه سبد میوه آورد. 🫐🍇
.
مرد خوشحال شد و امام خدا رو شکر کرد «کاش گوسفنده خونه ی مام میومد پرام»🍂