یهو مرد شامی سینهش رو میگیره و کل بدنش میلرزه. دهنش کف میکنه و بیهوش میشه. پسر هرچی باباش رو صدا میزنع از خواب بیدار نمیشه. 💘🗣
.
نزدیک اذون صبح بود. پسر عبایی روی باباش میندازه سریع از خونه خارج میشه. 🦧🏚«خونه خراب شدن، بدبخت شدن»
با عجله به سمت مسجد رفت. امام و بقیه داشتن نماز میخوندن. وقتی نماز تموم شد رفت جلو و سلام کرد. اشک تو چشماش حلقه زده بود. امام گفت علیک سلام.
.
-ای فرزند رسول خدا😭بابام یا همون مرد شامی😭😭از دنیا رفت😭اون دیشب از من خواست😭😭😭به شما بگم بیاید و سر جنازش😭نماز بخونید😭😭😭
امام گفت اینجور که میگی نیست. بابات از دنیا نرفته... تو برو من میام❌😨
ادامه دارد.
کولرگازی؛🇮🇷
امام هرچی سعی کرد اون رو متوجه اشتباهش کنه مرد دلیل عجیب غریب میاورد و گوش نمیداد🐴✅ . امام آخرش گفت
تنها چیزی که براش جوابی نداشتم🧍🏼♂💔
امام دست میزاره روی شونه ی جوون و میگه اینطور نیست. پدرت از دنیا نرفته. تو برو من میام. 🙎🏽💘
.
جوون که رفت، امام یه نماز دو رکعتی خوند و بعدش به سجده رفت. انقدر سجدش طولانی شد که آفتاب سر اومد.🐓 🌄
امام به سمت خونه ی مرد شامی راه افتاد. وارد خونه که شد، رفت پیش جنازه ی مرد شامی. اون رو به اسم صدا زدن و سلامش کردن و مرد، به امام جواب سلام رو داد
.
💀💀💀💀💀💀💀💀🍂
امام اون رو بلند کرد و به دیوار تکیهش داد. دارو رو گرفت و خودش تو دهن مرد ریخت و به زن و بچه هاش گفت که بهش غذاهای سرد بدن🥒🍊 و از خونه خارج شد.
.
چند روز بعد میشه و امام وقتی دوباره داشت به مردم علم یاد میداد، در باز شد و مرد شامی وارد شد🧍🏼♂🚪
به امام گفت گواهی میدهم که نو حجت خدا به مردمی☁️🌸
من کامل مرده بودم که صدایی شنیدم که گفت
«روحش را به او برگردانید. محمد بن علی او را از ما خواسته است..»😧
.
همیشه به مجلس امام میومد و درس یاد میگرفت. ایندفعه دلش از مجبت امام پر بود، سپید سپید. 🧘♂🌨