مرد فقیر به هرجا که سر زد، غذایی برای بچه های گرسنهش پیدا نکرد. 🍔❌
.
اون شیعه بود. پس با خودش فکر کرد که بدنیست بره سراغ امامش. پس راهی خونه ی امام سجاد شد.🛖✅
👲🏽- اون حتما کمکم میکنه. اون شیعیانش رو گرسنه و گرفتار رها نمیکنه... 🤧🌅
.
مرد شیعه با خوشحالی وارد خونه ی امام شد.
پا به اتاق گذاشت و به امام سلام کرد. و کنار امام نشست.
چند نفر از مردم مدینه مهمون امام بودند. 🧘♂🫖
.
امام با محبت به اون نگاه کرد و منتظر موند تا حاجتش رو بگه.⭐️
- ای مرد خدا، خونواده ی من زیادند و من چهارصد درهم هم بدهکارم. 🙀💔
الان هیچ چیزی هم ندارم که بتونم غذایی تهیه کنم. 🥓😖
.
چشم های امام مثل دو چشمه پر از دونه های اشک شد. 💦🫂
مهمون ها با دیدن حال امام تعجب کردند.
.
امام که اون روز ها پولی نداشت رو بهش کرد و گفت:
💴💴💴
(کدوم ناراحتی بالاتر از اینکه انسانی برادر مومنش رو پریشان و بدهکار ببینه و نتونه بهش کمک کنه؟)
مرد شیعه غمگین شد. 😕
بلاخره موقع خداحافظی رسید.
امام از اینکه نتونسته بود بهش کمک کنه اندوهگین شد. 😕📩
.
مرد همراه مهمون ها از خونه بیرون رفت.😕
یکی از مرد ها که پشت سر مهمون ها همراه مرد شیعه بود با خنده ی تلخ گفت:👺😡😼
.
عجیبه. اینها یه بار میگن آسمون و زمین تو اختیار و فرمانبر ماست، یه بار هم میگن ما نمیتونیم به برادر مومن خودمون کمک کنیم. ⛅️🌍
اصلا اشتباه کردی ازش کمک خواستی.
با این حرف، سینه ی مرد شیعه پر از غم شد. 💘💘
او به امام سجاد علاقه ی زیادی داشت و میدونست حتما برای امام مقدور نبوده وگرنه اون رو از همه چیز بی نیاز میکرد. 🧘♂🏆
.
مرد شیعه با اخم چشم از اون گرفت و وایستاد. 😡🪓
مرد، یکی از منافق های مدینه بود. که با دروغ خودش رو بین یار های امام جا زده بود. 🎇
مرد شیعه راهش رو کج کرد. وقتی مرد منافق دور شد سمت خونه ی امام برگشت. 🪝🚶
.
بگویم؟ نگویم ؟.نه حتما میگویم. اون دل من را شکست. باید شکایت کنم🎭🥉
خدمتکار در رو باز کرد
👲🏽:میخواهم مولایم را ببینم.
خدمتکار اوت رو به اتاق امام برد
مرد که به امام رسید گریه کرد و حرف های مرد منافق رو به امام گفت
.
امام به فکر فرو رفت.
👲🏽:باور کنید من همه ی درد و رنجم رو از حرف زشت اون از یاد بردم.
من شما رو بیشتر از هرکسی دوست دارم