eitaa logo
کولرگازی؛🇮🇷
8.8هزار دنبال‌کننده
528 عکس
2.4هزار ویدیو
0 فایل
پنجره های موفقیت اگه به روم بسته بشه دریچه کولر همیشه هست💦💗 اکسپلور دانشجو ادبیات ترم چهار👺🔥 من: @Its_m403 خدمات: @baannerr تبلیغات: https://eitaa.com/joinchat/534381681C8ae8ed2577 واسه خوشگذرونی برای همه جا هست🧃✨ - چرا کپی وقتی فوروارد .؟🥃
مشاهده در ایتا
دانلود
مرد فقیر به هرجا که سر زد، غذایی برای بچه های گرسنه‌ش پیدا نکرد. 🍔❌ . اون شیعه بود. پس با خودش فکر کرد که بدنیست بره سراغ امامش‌. پس راهی خونه ی امام سجاد شد.🛖✅
👲🏽- اون حتما کمکم میکنه. اون شیعیانش رو گرسنه و گرفتار رها نمیکنه... 🤧🌅 . مرد شیعه با خوشحالی وارد خونه ی امام شد.
پا به اتاق گذاشت و به امام سلام کرد. و کنار امام نشست. چند نفر از مردم مدینه مهمون امام بودند. 🧘‍♂🫖 . امام با محبت به اون نگاه کرد و منتظر موند تا حاجتش رو بگه.⭐️
- ای مرد خدا، خونواده ی من زیادند و من چهارصد درهم هم بدهکارم. 🙀💔 الان هیچ چیزی هم ندارم که بتونم غذایی تهیه کنم. 🥓😖 .
چشم های امام مثل دو چشمه پر از دونه های اشک شد. 💦🫂 مهمون ها با دیدن حال امام تعجب کردند. . امام که اون روز ها پولی نداشت رو بهش کرد و گفت: 💴💴💴 (کدوم ناراحتی بالاتر از اینکه انسانی برادر مومنش رو پریشان و بدهکار ببینه و نتونه بهش کمک کنه؟)
مرد شیعه غمگین شد. 😕 بلاخره موقع خداحافظی رسید. امام از اینکه نتونسته بود بهش کمک کنه اندوهگین شد. 😕📩 . مرد همراه مهمون ها از خونه بیرون رفت‌.😕
یکی از مرد ها که پشت سر مهمون ها همراه مرد شیعه بود با خنده ی تلخ گفت:👺😡😼 . عجیبه. اینها یه بار میگن آسمون و زمین تو اختیار و فرمانبر ماست، یه بار هم میگن ما نمیتونیم به برادر مومن خودمون کمک کنیم‌. ⛅️🌍 اصلا اشتباه کردی ازش کمک خواستی.
این داستانه خیلی جالبه فعلا تا همینجا رو داشته باشید😼
خخ جا به جا اومده بود درستش کردم
با این حرف، سینه ی مرد شیعه پر از غم شد. 💘💘 او به امام سجاد علاقه ی زیادی داشت و میدونست حتما برای امام مقدور نبوده وگرنه اون رو از همه چیز بی نیاز میکرد. 🧘‍♂🏆 . مرد شیعه با اخم چشم از اون گرفت و وایستاد. 😡🪓
مرد، یکی از منافق های مدینه بود. که با دروغ خودش رو بین یار های امام جا زده بود. 🎇 مرد شیعه راهش رو کج کرد. وقتی مرد منافق دور شد سمت خونه ی امام برگشت. 🪝🚶 . بگویم؟ نگویم ؟.نه حتما میگویم. اون دل من را شکست. باید شکایت کنم🎭🥉
خدمتکار در رو باز کرد 👲🏽:میخواهم مولایم را ببینم. خدمتکار اوت رو به اتاق امام برد‌ مرد که به امام رسید گریه کرد و حرف های مرد منافق رو به امام گفت . امام به فکر فرو رفت. 👲🏽:باور کنید من همه ی درد و رنجم رو از حرف زشت اون از یاد بردم. من شما رو بیشتر از هرکسی دوست دارم