از خاطرات اعتکاف امسال میتونم یه کتاب چاپ کنم :)))
بس که اتفاقات جالبی داره میوفته و الحمدالله واقعا
من و نرگس و دوتا دیگه از بچه های تکیه، تصمیم گرفتیم اعتکاف امسال رو توی مسجدی باشیم که مخصوص دانش اموزای راهنمایی یه مدرسه ست...
رفیق فاب :)
یه خبرایی برای اعتکاف داریم که... در حال برنامه ریزی ش هستیم :) ~واقعا حیف نیست ک این سه روز، آدمای
و دلیل اصلی مون هم همین بود ک اینجا گفتم (:
هرچی بیشتر میگذره، بیشتر میفهمم ما تو این عالم هیییچ کاره ای نیستیم و خداست که واسمون میچینه که قصه مون چطوری پیش بره...
مذهبی نبودن
خونه هاشون از تکیه خیلی دور بود
شخصیت ها و نوع دوستی هامون هم زمین تا آسمون فرق داشت
اما...
توی همون لحظه ای که شب شهادت حضرت زینب، باهمدیگه هیئت به پاکردیم و کنار هم سینه زدیم، همشون تکیه همتی شدن :))
اینو از خانوم طاهرخانی یاد گرفتم.
همون شب بود که برگشتیم به هم گفتیم تکیه همت غرب داره تاسیس میشه ها:)
و من از اون شب قلبم داره می تپه برای روزی که به صورت رسمی تکیه همت غرب و بزنیم و برم فقط بچه ها رو نگاه کنم و قند تو دلم آب بشه:)
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چون که "شعبانِ پرمناسبت" نزدیکه (:
~ دیروز / جلسه شورای تکیه
@refighfaab
@tekye_hemmat
محمدحسین محمدخانی میگفت:
حـَرماِمـٰامرضـٰا
جاییہڪہھـرچۍبِخواےرو
بـَراتخـِیرمیڪنن!'
حتےاگہخیرنباشہ
#امامرضاےمن
رفیق فاب :)
محمدحسین محمدخانی میگفت: حـَرماِمـٰامرضـٰا جاییہڪہھـرچۍبِخواےرو بـَراتخـِیرمیڪنن!' حتےاگہخی
بچه ها من این جمله رو با تک تک سلولای وجودم حس کردم🥲💔