عَینسینلـٰام ִֶָ 𓄹🪴
نجف بودیم توی حرم چفیم رو شونم بود تا ورودی اخر بعد یهو یادم اومد باید انگشتر بابام رو متبرک کنم رفت
هیچوقت هیچوقت هیچوقت از این حمد و سوره نذر کردن برای خانم فاطمه ی زهرا پشیمون نشدم و همیشه جواب گرفتم .
عَینسینلـٰام ִֶָ 𓄹🪴
نجف بودیم توی حرم چفیم رو شونم بود تا ورودی اخر بعد یهو یادم اومد باید انگشتر بابام رو متبرک کنم رفت
ولی میدونستم اگه بخواد پیدا بشه میشه هر چقدم که غیر قابل باور باشه :))
رفیقم گفت دیگه پیدا نمیشه بیا بریم ناراحت نباش حکمتی داشته ولی خب ناراحت بودم ، نمیشد واقعا
رفتیم بیرون نشستیم رفیقم یه زیارتنامه خوند و عکس و فیلم میگرفت من همچنان ناراحت یه گوشه نشسته بودم به بقیه نگا میکردم .
یه خانم مسن هم پیشمون نشسته بود گوشی رو تو دستم دید بهم گفت اینترنت داری ؟ منم که دیگه حوصله هیچ کسو نداشتم گفتم نه
انگار نشنید دوباره گفت اینترنت داری ؟
عَینسینلـٰام ִֶָ 𓄹🪴
رفتیم بیرون نشستیم رفیقم یه زیارتنامه خوند و عکس و فیلم میگرفت من همچنان ناراحت یه گوشه نشسته بودم ب
گفتم حالا بزار کمکش کنم شاید امام علی هم به من کمک کرد گفتم اره دارم گفت میخوام به نوه ام زنگ بزنم شمارشو میگیری ؟
شمارشو گرفتم تصویری و صوتی با هم صحبت کردن
خیلی خیلییی خوشحال شد گفت دلمو شاد کردی خدا دلتو شاد کنه گفتم خیلی ممنون و بلند شدیم با رفیقم که بریم .
برای اینکه ناراحت نباشم دوستم هی میگفت ناراحت نباش اگه تسبیحی یا چیز اینجوری گم کنی یعنی یه بار دیگه هم برمیگردی اینجا
اومدیم تو جای قرار هممون جمع شدیم
ولی من بازم داشتم دنبال میگشتم
انگار بین اون همه چفیه امید داشتم که میتونم پیداش کنم
توی یک لحظه چشمم خورد به یکی از اعضای کاروانمون که یه چفیه همرنگ چفیه ی من سرشه
یه نخ کشی هم داشت روی چفیه که اونم دقیقا مثل مال من بود
رفتم پرسیدم ازش گفت توی حرم پیداش کرده و بهم برش گردوند 😭🤌🏻✨
اینو گفتم که بگم هیچوقت نا امید نشید
امیدتونو همیشه زنده نگه دارید :))