-پناهگاه𓏲࣪.
فرق من و اون دوست برونگرام اینجوریه که اون ناراحته پلاک رو دندونشه چون دلش میخواد کلی حرف بزنه ولی ا
تو اجتماع اون دنبال خانمه که مصاحبه میکرد میگشت و من به طرز عجیبی نامرئی میشدم
اما دنیا به چشمم کوچک بود. آنقدر که قطار شکسته خاطرات در ثانیه ای گذرگاه افکارم را پشت سر میگذاشت. پس چشم هایم چه؟ که هربار در سیلی از اشک، خفته و با صدای واقعیتِ دنیا بر نمی خیزد. و زمان از دست هایم فراری بود که با هر ثانیه تکه ای از من به گمگشتگان دیروز پیوست. ستاره های لبخند را در کدام آسمان گم کرده بودم که نور از شب هایم رخت بست و رفت؟ اما دنیا به چشمم کوچک بود، آنقدر که بعد از او جهانم به کنج اتاق پژمرده ام خلاصه میشد.
_پناهگاه
-پناهگاه𓏲࣪.
ولی حس وقتی تازه از یکی خوشت میاد>>>
Take me back to the night we met>
#خط_خطی
او تصمیم گرفته بود دیگر دوستش نداشته باشد؛ اما چشم هایش باز هم منتظر آمدنش بودند.