eitaa logo
-پناهگاه𓏲࣪.
258 دنبال‌کننده
142 عکس
11 ویدیو
0 فایل
'میتونی بارون رو به یاد بیاری؟' انباری: @secretrin «کپی از عکسا و آهنگا آزاده اما نوشته ها نه»
مشاهده در ایتا
دانلود
تا قیامت دل من بستنی میخواد.
هدایت شده از سو𖧧⊹ฺ⁩
ابری با احتمال بارش بستنی 🍨 ؛
قسمت دهم
بعد از بین کلیدهایی که کنار در آویزون بودند یک کلید برداشت و با عصبانیت به طرف من اومد. بازوم رو محکم گرفت و به طبقه بالا رفتیم. در اتاق رو روی من بست و قفل کرد. بعد گفت:«تو قوانین رو زیر پا گذاشتی. باید مدتی توی اتاقت بمونی و از شر اونا خلاص بشی» چندبار به در کوبیدم و ازش خواستم آزادم کنه. اما قبول نمیکرد. هرچقدر صداش میزدم پاسخی نمیشنیدم. چند دقیقه بعد در رو باز کرد و ظرف ناهار رو داخل اتاق گذاشت. بعد دوباره در رو قفل کرد و رفت. وقتی از پنجره نگاه کردم متوجه شدم از خونه خارج شد. ظرف رو برداشتم و شروع به خوردن کردم. همون لحظه متوجه سایه ای شدم که از پشت در رد شد. صدای قدم هایی هم از بیرون اتاق می شنیدم. بعد صدای دعوای دونفر به گوش رسید. خیلی کنجکاو شدم و سعی کردم در رو باز کنم. اما بی فایده بود. صدای دعوا شدیدتر شد... گوشم رو روی در گذاشته بودم تا صداها رو بشنوم. اما یکدفعه صدایی از پشت سرم شنیدم. به سرعت برگشتم. دیدم همون دختر موخرمایی که تو آینه دیدم گوشه ای از اتاق نشسته. دستاش رو دور زانوهاش پیچیده بود. موهاش رو کنار زد و نیم نگاهی به من انداخت. من هم با ترس نگاهش میکردم بهش گفتم:«میتونی کلید اتاق رو برام بیاری؟» اون گفت:«توهم در عوض کلید کمد رو برام بیار» بعد بلند شد و از اتاق خارج شد. وقتی برگشت کلید رو بهم داد و گفت:«کلید سوم از سمت راست، حواست باشه مامانم نفهمه» و بعد ناپدید شد. در رو باز کردم و از اتاق خارج شدم. هیچکس توی خونه نبود. از بین کلیدها کلید سوم از سمت راست رو برداشتم و دوباره به اتاق برگشتم. اما هرچقدر گشتم دختر موخرمایی رو پیدا نکردم. تصمیم گرفتم خودم سراغ کمد برم. با احتیاط جلو رفتم. کمد هم جزو چیزایی بود که مامان بزرگ ممنوع کرده بود. اما اعتنایی نکردم و اون رو باز کردم. متوجه شدم یک نفر بی جون اونجا افتاده. با نگرانی به طرفش رفتم. دیدم همون دختری بود که دیشب تو باغ دیدمش. چشماش بسته بود اما نفس میکشید. همون لحظه دختر موخرمایی جلو اومد و کنار من نشست. با نگرانی تکونش داد و صداش زد:«لوییس؟لوییس؟ بیدار شو، نمیخواستم اینطوری شه» آروم بلند شدم. یعنی لوییس همین دختر لاغر و ضعیف کنار چاه بود؟ به محض اینکه از کمد خارج شدم درش محکم بسته شد.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کیا دارن داستانو میخونن بیاین یه سلامی عرض کنید
قبل از اینکه لوییس معرفی بشه تصورتون ازش چیبود؟
1.حالا هنوز معلوم نشده تسبتشون چیه هاهاها(خنده های جادوگری) ولی حدسات خیلی نزدیکن😦 2.چشششمم خب همیشه بیاین اینجوری نظر بدین ذوقمرگ شمم 3.نه اونم قسمتای آخر میفهمین کیه البته اگه خیلی به جزئیات داستان دقت کنین شاید یه حدسایی بزنین. 4.اسم لوییس که دخترونس😂😭