eitaa logo
مرکز فرهنگی رسانه بیداری🇵🇸
626 دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
322 ویدیو
11 فایل
مرکز تولید،توزیع و ترویج کتاب و محصولات جبهه فرهنگی و انقلاب اسلامی در استان خوزستان 🚩پادادشهر خ۱۷غربی پ۱۳۶ حسینیه هنر ارتباط با ادمین: @ammar_khz02
مشاهده در ایتا
دانلود
مرکز فرهنگی رسانه بیداری🇵🇸
روسری رنگی طبق عادتم می‌خواهم کمد روسری‌هایم را باز کنم و روسری مشکی‌ام را برای پوشیدن بردارم. اما دلم می‌ریزد. در این شرایط روسری مشکی می‌تواند پیک خبرهای بد باشد. منصرف می‌شوم و روسری سفید را می‌پوشم. برای آرام کردن دلم به امید اینکه نوید خبرهای خوش باشد. با بغضی که در گلویم است سمت محل کارم می‌روم. می‌روم که در کنار دوستانم که می‌دانم آن‌ها هم الان حالی نزدیک به حال من دارند باشم تا شاید کمی آرام شوم. وارد اتاق کار می‌شوم، سمت چپ تخت سفیدی است که در نقطه خوبی از اتاق نصب شده است. احساس می‌کنم که حتماً باید کاری انجام دهم. این بی‌خبری و این که کاری از دستم بر نمی‌آید مرا پریشان‌تر می‌کند. به سمت تخته می‌روم. اولین چیزی که به ذهنم می‌آید را روی تخته سفید بی‌جان می‌نویسم. برای سلامتی سید حسن نصرالله صلوات. برای جلسه‌ای به مکان دیگری میروم. برای اولین بار از بودنِ این مشغله‌ها خوشحال هستم. چون باعث می‌شود که لحظاتی نگرانی برای سید را کنار بگذارم . در جلسه محو کار هستم و اینطور خود را آرام می‌کنم. اگر کوچک ترین اتفاقی هم برای سید مقاومت افتاده باشد ما باید بیشتر از پیش کار و مجاهدت کنیم. دوست عزیزم به ما می‌پیوندد و می‌گوید متأسفانه حزب‌الله خبر شهادت را تایید کرده‌است. سرگیجه می‌گیرم و برایم غیرقابل باور است. تمام سکانس‌های روز شهادت سید ابراهیم از جلوی چشمانم عبور می‌کند. بهت‌زده هستم. صدای قرآن کلِ ساختمان را فرا می‌گیرد. بغض‌های سنگینی دارم اما در حد بغض می‌ماند و نمی‌شکند. به دفتر قبلی پیشِ دوستانم بر می‌گردم. تابلو را می‌بینم. اولِ نوشته‌ام خط خورده‌است و به جای برای سلامتی نوشته‌شده برای شادی روح سید نصرالله. بغض سنگینم می‌ترکد و به هق هق در خفا تبدیل می‌شود. سیدِ بزرگ مقاومت، نه تنها گریه‌های من بلکه اندوه و غمِ تمام بچه‌های شیعه به سیل آبی تبدیل می‌شود که آن رژیم کودک‌کش در آن غرق می‌شود. نصر من الله و فتح قریب ما لشکر قدسیم. زینب امیری✍ 🆔@resanebidari_ir 🆔@resanebidari_pv
داشتم می‌رفتم دم در طلاهای مرحله چهارم پویش تمام عیار رو به رابطمون تحویل بدم که همسایه صدام کرد و حلقه‌ش رو گذاشت کف دستم و گفت: «برای حزب الله»! مبهوت شدم، حلقه عقد! 🆔@resanebidari_ir
شبی آهسته رفتی در میان موج بیداری شمیم لاله‌ای پیچید و خون سرخ شد جاری زمان از دست دنیا رفت و من دیدم سواری نیزه خورد و بر زمین افتاد سرداری شما که نامتان فصل بلند باغ و بستان است شبیه ریشه‌ای روئیدنی در زیر آواری تو را از ما گرفت در مهرماه، پاییز با بی مهری نمی‌دانم برای رفتنت داری چه اصراری طنین آسمان بودی شبیه بانگ پیروزی نگاهت در نگاه حاج قاسم خورد انگاری بگو از این حدیث و پویش آغاز نصرالله تو اصل ماجرایی که چنین در صدر اخباری تو ابر آسمانی، کهکشانی، نور مهتابی که دائم می‌شوی تکثیر و بر عشاق می‌باری من از خونی که بر پیشانی‌ات بنشست دانستم که دارد عاشقی هم رسم بسیاری شدم شرمنده و آهسته در زیر لبم گفتم چه برمی‌آید از دستم به‌جز حرف و غزل کاری؟ به گوشم می‌کنی نجوا، هزاران بار می‌‌گویی: شهادت خلعتی زیباست تا مردن به بیماری یلی افتاد اگر طوفان گرفت، آلاله‌ای بشکست تو باید پا شوی و پرچمش را زود برداری شاعر مهدی عبداله‌زاده تقدیم به روح بلند و ملکوتی سیدالشهدای‌ مقاومت شهید سید حسن نصرالله 🆔@resanebidari_ir
🌷 ‏نَصرٌ مِنَ الله و فَتحٌ قرِيب... ▫️ توییت حساب دفتر رهبر انقلاب اسلامی (KHAMENEI‌.IR) همزمان با حملات موشکی سنگین جمهوری اسلامی ایران علیه رژیم صهیونی 💻 Farsi.Khamenei.ir
صدای خون‌خواهی شیعه نسل به نسل در چرخش است
از قدیم استراتژی شما کشتار بود و کشتار ولی بدانید که مکتب ما قائل به فرد نیست. به نیابت از برادرم: مرگ بر اسرائیل... _نصرالله
دوست دارم که دنیای رنگارنگ دخترانه‌‌ام را با دختران غزه و لبنان تقسیم کنم
هم اکنون اهواز رطوبت ۱۰۰ درصد حرارت ۱۰۰۰ درجه روی فرکانس شور مردمی
آنچه از دنیا گذشته است؛ برای خبر دادن از آینده دنیا کافی است ای صهیونیست بدان که حق همیشه با اسلام است
مشت مردمم همانند پتکی بر سر دل‌های وحشت زده صهیونیست فرود می‌آید هرچه مشت‌ها بالا آمده کوچکتر، رعب و دلهره آنان بیشتر می‌شود
من از کودکی لباس خادمی‌ام را به تن می‌کنم