دخترک امروز یه ولاگ گذاشت که انقدر از عصر تا الان دیدمش که الان میتونم از حفظ باهاش حرف بزنم🎬
پستی که درباره “خانم شماره ۴” بود…
کسی که با دلش تیمش رو نگه داشت،
که وسط سختیا نلغزید، چون پناه بقیه بود.
یاد اون روزی افتادم که کارا قاطی شده بود و هیچکس انرژی نداشت.
آوا گفت:
«خب خستهایم که خسته ایم آخرش که چی؟ پاشیم تمومش کنیم.»
حالا که یاد اون روز افتادم فکر میکنم که شاید هر تیمی به یه پناه نیاز داره:)
یه نفر که آرومه و امید پخش میکنه 💛
هدایت شده از مه رآه🌙
20.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✦🌗✦
اگه توی یک کلمه بخوام بگم شما پناهین!
پناهِ دخترکهای سه ساله یا حتی مردای پنجاه و خوردهای ساله؛
رازدارِ رآزهای سر به مهر مآه؛
و مهمتر از همهی چیزایی که گفتم، شما یه رهبرین،
سرلشکرِ یه کاروانِ زنونه و قهرمان مهمترین و تأثیرگذارترین میدونِ دنیا!
و اگه شما نبودین و روایت نمیکردین، ما قصههای زیادی رو نمیشنیدیم.
گفته بودین: ما رأیتُ الا جمیلا...
و دقیقاً...
وقتی ازین فاصله نگاهتون میکنم، چیزی جز زیبایی نمیبینم.
دوستون دارم و افتخار میکنم بهتون
به شما که قشنگی زندگی باباتونین :)♡
🖋دخترکِ نامه نویس
🌘 https://eitaa.com/mahrah_rb ✨
من فرستادمش اینجا
چون که شماها برام شبیه پناهگاهین.
یه پناه... کسایی که درد همو میفهمیم و میخوایم باهم درمونش کنیم.
شما چی؟ کی براتون پناهه؟
اینو بفرستین براش:)
تا قبل از این که شروع کنم و بزنم به دل کار ، فکر میکردم «تیم» یعنی یه گروه از آدمای حرفهای،
با برنامه و هدف و کلی نظم و لباس ست 😅
ولی حالا میفهمم تیم یعنی یه مشت آدم معمولی که کنار هم خاص میشن 💛
آدمایی که حتی بدون حرف زدن، میفهمن یکی امروز حالش گرفتهست 😅
و با یه شوخی کوچیک حالشو عوض میکنن 🌱
تو تیم ما، یکی همیشه محتوا رو دیر میفرسته😆
یکی دیگه تا نصفه شب نشه و استرس نرسوندن کار رو حس نکنه دست به ادیت نمیشه،
اون یکی هم هر بار یادش میره فایل رو بفرسته تو گروه.
ولی خب… همین شلوغی قشنگش کرده.
بعضی وقتا که نگاهشون میکنم،
پیش خودم میگم اگه تنها بودم، نصفِ این مسیر رو هم نمیرفتم.
تیم، فقط تقسیم کردن کار نیست،
یهجور امید پخش کردنه.
یکی که میگه “میتونیم”،
بقیه هم یههو باورشون میشه و دست به کار میشن ✨
یادمه اون اوایل، ما فقط چند تا دوست بودیم که میخواستیم حال مدرسهمونو خوب کنیم.
ولی کمکم فهمیدیم بدون هم، حتی یه پست ساده هم نمیچسبه.
یه نفر مینوشت، یکی عکس میگرفت، یکی ادیت میکرد،
و یکی فقط آخرش میگفت: «عه! قشنگ شدااا!» 😅
میدونین چیه؟
بهنظرم تیم فقط یه گروه نیست که کنار هم یه کاری رو انجام میدن … یه حسه.
اون حسی که وقتی کنارِ هم کاری میکنین، حتی سختترین کارا هم آسون میشه 😌