سلام سلام😍
حالتون چطوره؟ رو به راهید؟✨🥺
درسته که زمان جشنواره تا یکشنبه تمدید شد 😃
ولی خب از اونجایی که برنده ها رو ماها با لایک هایی ❤️ که برای اون میزاریم انتخاب میکنیم
به نظرم کم کم بریم آثار رفیقاییم که زودتر زدن به دل کار رو بزاریم 😉
پ.ن: البته که یه هیات داوران هم داریم که یه چندتا زنگ طلایی دارن😁🥳
یه روز متفاوت ...
امروز بچه های ششمی با کمک همدیگه و با تلاش خلاقیت ..💡 تونستند یه کاردستی خیلی جالب باحال بسازن 😁
با کارتن مقوا شخصیت ترامپ بو گندو رو همراه با نتانیاهو ( همونی که تو جنگ ۱۲ روزه پوشک می بست 🤪) ساختن
ما با بچه به چند گروه تقسیم شدیم 😀🫱🏻🫲🏻
گروه اول 🥑 که پرچم آمریکا و اسرائیل رو برش دادن : فاطمه خانم صادقی و زینب خانم
گروه دوم که چسب کارتن هارو میزدن🌞🌻: طهورا بانو و زهرا خانم (هردو زهرا ها )
گروه سوم که ستاره می ساختن ⭐️🥹: بهاره بانو زهرا بانو عسگری محدثه خانم زهرا بانو بابا احمدی
گروه چهارم که نقاشی پرچم اسرائیل و آمریکا رو کشیدند 🎀: آریانا خانم کوثر بانو بهار فاطمه خانم طهورا بانو نازنین زهرا بانو
گروه پنجم برای بریدن شخصیت ترامپ و نتانیاهو 🍉🍉: ریحانه بانو ها طهورا بانو بهار فاطمه بانو
توی همین کار ها یهوییی.. دست یکی از بچه ها با کاتر بریده شد 😵💫😭 بنده خدا اصلا خون دستش بند نمی اومد 😣🩸
ایشون رفتن دفتر مدرسه و دستشون را با کمک مربی بهداشت باند پیچی کردن 🩹❤️
راستیی ..
یه دمپیایی مادرانه هم 😂 درست کردیمم 🩴 هووو داَاََاا
😀😄😁😁😂😂
که بزنیم پشت ترامپ 🤣
خلاصه خیلیییی باحال و خوش گذشت 😍
می دونی چی از همه بیشتر خوشحالم میکرد برای وحدت و یک نظر بودنشون هست این وایب خیلی قشنگه که همه باهم دوست رفیق و متصل هستند 🥹🫂
#روایت_امید
این قصه اییه که ریحانه خانم از شهرکرد برامون روایت کرده؛ جای قصههای مدرسهت اینجا خالیه!
اینو ببین و تو هم یکی از برندههای جاییزه بارون باش😍❤️
🪻به نام خدا🪻
🩵فاطمه نصرتی🩵
🫶🏻استان لرستان🫶🏻
🫀پایه ششم🫀
🩷شرکت در راهپیمایی ۲۲ بهمن ماه🩷
🍉😌و انجام ماموریت جشنواره در جشنواره🍉😌
🔷عکسی که در دست گرفته شده روایتی از جنگ دوازده روزه است🔷عکس شهیده ریحانه سادات ساداتی ارمکی🌱شهید ۱۴ ساله جنگ تحمیلی ۱۲ روزه🥀🖤
امدیم تا نشان دهیم تا پای جان پشت رهبرمان میمانیم💀✌️🏻💪🏻😎
#جشنواره_توجشنواره
این قصه اییه که فاطمه خانم از پل دختر برامون روایت کرده؛ جای قصههای روز حماسه ساز تو اینجا خالیه!
اینو ببین و تو هم یکی از برندههای جاییزه بارون باش😍❤️
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
خاطرِ تو خیلی عزیزه که
هشتِ صبحِ روزِ تعطیل،🕗
به عشقت بیدار میشیم، ♥️✨️
از زیر پتو میایم بیرون و میایم راهپیمایی! 🚕
آره حتی با اینکه خدماتِ پخشِ
ساندیس و کیک ضعیف شده، 😵💫
،ولی بازم
منتظر اون لحظه ای بودم دوستم
با شیطنت بگه🗣
امسال ساندیس خوردی یا نه؟!😭😂
اما برآی آبادی خانه ای رفتم⛲️
همان خآنه🏡
همیشه بهآری که
دشمنان لحظه ای نمیگذارند
تا جوانه هایش نهال شود ✨️🌱
و روز های ابری🌥
این دخترِ بهاری را
چه زیاد با عطرِ سیب سرخ گلگون کردند✨️🌹
ای کاش تا ابد در هوآیِ آزادی تو
پرواز کنم 🕊
تا رنگ آزادی را به دیگر ملّت
ها بکشانم 🌍
ای زیبا ترین دخترِ جهان"ایران"🌊
#جشنواره_تو_جشنواره
این قصه اییه که زهرا خآتون از کرمان برامون روایت کرده؛ جای قصههای روز حماسه ساز تو اینجا خالیه!
اینو ببین و تو هم یکی از برندههای جاییزه بارون باش😍❤️
10.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بازارچه خیریه یعنی🌷
حس مهربونی(^з^)-☆
خرید کردن اما نه ی خرید کردن معمولی خرید کردنی که با حس مهربونی ترکیب شده (・∀・)💞
و وقتی با عینک👓 سوژه یابی بهش نگاه👀 کنی می تونه ی سوژه خیلی باحال باشه😎
ویدیو رو ببین(´∀`*)ε` )😽
#روایت_امید
این قصه اییه که غزل خانم از تهران برامون روایت کرده؛ جای قصههای مدرسهت اینجا خالیه!
اینو ببین و تو هم یکی از برندههای جاییزه بارون باش😍❤️
46.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨ ای دل آگاه و ای دیده بینا! ✨
در این بوم کهن🏔، پس از حماسهی انقلاب✊، نهال دانش🌱 چنان ریشه دوانید که اکنون، شاخههایش🌳 سر به آسمانِ 🌤افتخار کشیده است. در فیلم غرفهی ما، من شما 🫵را به سفری دعوت میکنم به عمق این دستاوردهای شگرف؛🫴 سفری که در آن، هر گام👣، نشان از همت، هوش و نبوغ فرزندان🌛 این مرز و بوم دارد.😍🥲
اینجا، داستانها نه از سرِ افسانه، که از بطن حقیقت، بر تار و پود پژوهش و نوآوری بافته شدهاند:🇮🇷🇮🇷
"ز دانش گر دلت گردد توانا،
نیابی جز فروغش هیچ پیدا؛
بیایید 👥و با چشمانی پر از تحسین👀، نظارهگر این پرواز باشید؛ پروازی بر بالهای 🪽علم و ابتکار که ایران را در سپهر دانش، جایگاهی رفیع بخشیده است.💎💙
#روایت_امید
این قصه اییه که نیایش خانم از شهر ونایی برامون روایت کرده؛ جای قصههای مدرسهت اینجا خالیه!
اینو ببین و تو هم یکی از برندههای جاییزه بارون باش😍❤️
سلام 🖐
من تخته کلاس هستم. اول از سرگذشت خودم میگم تا با من آشنا تر بشید.
اجداد من با نام تخته سیاه پا به کلاس گذاشتند و دانش آموزان بسیاری دیدند👩🏼🏫. بگذریم که برخی از این دانش آموزان دکتر و مهندس و برخی بیکار و آس و پاس شدند👩🏻🎓. البته برخی دیگر هم که راه کج را برگزیدند، تبدیل به دزد و خلاف کار شدند😔.
من کاری به گذشته آن ها ندارم. این بار شما حرف یک تخته را میشنوید. یادم است روز معلم که میشد، دانش آموزان من را با ماژیک های رنگی تزئین میکردند. وقتی که بچه های تنبل و حواس پرت نزدیک من میشوند، دلم میخواهد کاری کنم که نتوانند روی من جملات نادرست بنویسند. حالا من میخواهم از دو دانش آموز بگم، که در دوران دبستان مدام حرص ام را در میآوردند🙄. نام یکی زهرا و نام دیگری نازنین فاطمه بود. نازنین فاطمه دختری کم هوش و با نمک بود. از مزه بازی هایش هر چه بگم کن ام است. او همیشه با کار هایش حتی ناخواسته دیگران را به خنده می انداخت. اما درس هایش تعریفی نداشت. او در نگهداری از وسایلش کمی عاجز بود. چون روی تمام کتاب هایش چای ریخته بود📚. و اما زهرا او دختری با دل و جرئت و شجاع بود که اعتقاد داشت حتی اگر از مار هم بترسی، باید به سمتش بروی🐍. او خوب درس میخواند اما مانند نازنین فاطمه کمی بامزه بود. یک روز خانم معلم دو تا سوسک آورد تا با بچه ها زیر میکروسکوپ ببیند👩🏼🔬. زهرا این دو سوسک را وقتی حواسش نبود روی بخاری گذاشت. نازنین فاطمه هم در کنار معلم بود. خانم معلم از زهرا خواست تا سوسک ها را بیاورد، اما هیچ جا پیدایش نکرد زهرا فراموش کرده بود که شیشه ای که توش سوسک ها بودند را کجا گذاشته است☹.
خلاصه خدا رو شکر که من حس بویایی ندارم😦، وگر نه باید بوی سوسک کبابی رو تحمل میکردم😅
#روایت_امید
این قصه اییه که زهرا خانم از مشهد برامون روایت کرده؛ جای قصههای مدرسهت اینجا خالیه!
اینو ببین و تو هم یکی از برندههای جاییزه بارون باش😍❤️
به به به 🥺✨
سرود جمهوری اسلامی ایران 🇮🇷✨
سرودی ک شنیدن ان دل رباست 🫀✨
سرودی ک خواندن ان دل را برای همیشه میبرد👣✨
من وقتی ک سرود ملی را گذاشتند داشتم فیلم برداری میکردم🎥 امااا...
اما.. اما دلم را🫀، مغزم را🧠، چشمم را👁، فکر و حالتم را👤 به خواندن، تدبر کردن و حتی ادای احترام داده بودم.🫴🏻
مغزم میگفت: من برای پیشرفت این مملکت کار میکنم. 🧠_^^____
چشمم میدید: کسانی که جانشان رو فدا میکردند⚰🇮🇷✨
فکرم درگیر مشاهدی بود ک در دوران جنگ اتفاق افتاده است بود. 😊💔✨
جانم میگفت که من رو فدای رهبرم کن. 🇮🇷🫶🏻
احساسم خیلی شیرین بود🍬، در حدی که دیگه مزه تلخ☕️ زندگی را حس نمیکردم.✨
در اون موقع چشمم به عکس شهیده سادات ساداتی ارمکی افتاد.👁🖼 که حس ان سرود در حدی رسید ک خیالم ب شهید شدن وابسته شد⚰🇮🇷. و سوالاتی که جوابشان معلوم نبود ب زهنم میرسید که...؟؟؟
1.شهید کیست؟ 🤔
2.ایا من میتوانم شهید بشم؟🤔
3.شهدا در راه خدا شهید شدن؟ 🤔
4.ایا زنان هم شهید میشن؟🤔
5.جای شهدا کجاست؟ 🤔
6.من لایق شهید شدن هستم؟ 🤔
این سوالات رو کسی تا الان بهش جواب نداده اما من احساسم به همه جواب داد🌬
این سرود ملی ماست... ✊🏻💫
سرود اللهگی. 💫
سرود فهمیدگی. 💫
سرود اسلامی. 💫
و سرود آزادگی... 👌🏻💫
سروده ✌️🏻 جمهوری 🤞🏻 اسلامی 🤲🏻 ایران ✊🏻💫
من نمیدانم ک بقیه هم همین احساس را داشته اند یا نه؟🤔
اما من یکی، هر روز در برنامه صبحگاهی این احساس رو تنها هنگام پخش کردن سرود ملی و شنیدن کلمه ~ دلنشین ایران~ بدست می اورم🫴🏻✊🏻✨
#ایران_جان🇮🇷
#سرود_ملی
#روایت_امید
این قصه اییه که رانیا از شهربستان برامون روایت کرده؛ جای قصههای مدرسهت اینجا خالیه!
اینو ببین و تو هم یکی از برندههای جاییزه بارون باش😍❤️
سلام دوستان عزیزم🥰🫂
میخوام مدرسه رو براتون روایتش کنم 🥹🤓
نمیدونم از کدوم قسمتش باید شروع کرد ولی خیلی هیجان دارم 🤤🪐 چون دوتا مناسبت داریم یکی برگزاری مراسم 22 بهمن روز باشکوه پیروزی انقلاب اسلامی و دومم هم تقدیر از نفرات برتر 😻😎
👏😻(هیجان انگیز تر از همه چی خودمم جزء نفرات برتر هستمااا🤗💌❤️🔥توی کلاس خودمون رتبه اول و توی کلاسای دیگه رتبه سوم تونستم کسب کنم )
خوب از کجا باید شروع کنم؟؟!
اها از اون قسمتش که رفتم مدرسه
ما ساعتای 7 سر کلاس بودیم که مدیرمون اومد سر کلاس و گفت چندتا از دانش اموزای خوب و خلاق رو نیاز داریم
دبیرمون هم منو و چندتا دیگه از دوستام رو فرستاد رفتیم پایین و خانم معاون گفت بیایید داخل وقتی که رفتم توی دفتر تا چشمم به شرشره و بادکنک ها افتاد یه برق توی چشمام ایجاد شد
اولش فک کردم مال 22 بهمنه
ولی بعدش فهمیدم هم مال 22 بهمنه و هم نفرات برتر مدرسه💕🤍
خلاصه که ما سالن رو خیلی شیک و با کلاس تزیین کردیم و خیلی هم بهمون خوش گذشت
بعد خانم مشاور مون از بیرون اومد با کلی بنر و پرچم سه رنگ قشنگمون
خیلی ذوق داشتم هر چه زودتر بنر هارو باز کنم و ببینم توشون چی هست🫢
خلاصه که پرچم هارو هم زدیم توی سالن و شد نوبت بنر ها
چق بنر های قشنگی بود وقتی بچه ها داشتن بازشون میکردن اولین چیزی که یه چشمم خورد اسم خدا و رهبر عزیزمون بود 😍😌
انشاالله که هر جا هستن سالم و سلامت باشن و در پناه حق ☺️❤️
این دیگه خیلی حس خوبی بود واسمم و تزیین کردنم تموم شد
رفتیم سراغ کادو هااا😍😍
چق حس قشنگی وقتی داری خودت برای دوستای برترت کادو میپیچی لای کاغد کادو 🥰🫠
واین خیلی خوبه 🥹🫀
و خلاصه که کادو هارو هم اماده کردیم
دیگه باید میرفتیم سراغ سرود های همگانی اولین سرود( سرود ملی جمهوری اسلامی ایران ) بود
و همه به افتخارش بلندشدیم و همخوانی کردیم 🥺🦋
خیلی حس قشنگی بود 🤓🙊
واقعا من این قسمتو خیلی دوست داشتم
و درکنار دبیرا و مدیر و معاون خوبمون روز عالی رو پشت سر گذاشتیم🥰🫶
#روایت_امید
این قصه اییه که هستی خانم از شیراز برامون روایت کرده؛ جای قصههای روز حماسه سازت اینجا خالیه!
اینو ببین و تو هم یکی از برندههای جاییزه بارون باش😍❤️
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از اونجا شروع شد...🌥
که با یه لبخند
تو دل هم جا شدیمُ
امروز مخاطب خآصِ هَم
با کلیاستیکرِ گلُ سنبل🌷
کنار هم قطار شده با اِسممون🌝
نگاه که کردیم فهمیدیم👀
یه روایت خوب میتونه یه کلاس رو ساکت کنه،🗣
یه ذهن رو درگیر کنه،🧠
و چند نفر دیگه رو راه بندازه…
این ویدئو از هموناست 👌🏻✨️
میکروفن دست کیه ؟!! نوبت شماست😉
غبار روزمرِهگی رویِ🌫
شیشه قلب بچه ها توی مدرسه نشسته بود♥️
اما چشماشون منتظرِ
یه چیز خآص بود⚡️
همین که بویِ بهمن اومد 🇮🇷
ما هم انقلاب کردیم🪄
یه جرقه لازم بود ✨️
تا انفجار نورِانقلاب نه تویِ
شعآر بلکه توی دلها راه بیوفته!🌊
قصه"لبخند" اونقدر
خوب پیش رفت که هر
کدوممون از پیله پروآز کردیمُ🦋
و با نورِهمدلی سراسر مدرسه✨
رو چراغونی کردیمُ🪄
و بقولِ امام انقلاب ما هم
انفجار نور بود⭐️🕊
#روایت_امید
این قصه اییه که زهرا خآتون از کرمان برامون روایت کرده؛ جای قصههای مدرسهت اینجا خالیه!
اینو ببین و تو هم یکی از برندههای جاییزه بارون باش😍❤️
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نماز 🫶
نماز برای من آرام ترین لحظه جهان است 📿
لحظه ای که میان همه ی صداهای دنیا،سکوتی آرامش بخش در دلم ریشه میکند . نماز یعنی
نوری کوچک در میان تاریکی 💡
یعنی گفت و گو با کسی که نه تو را سرزنش
میکند و نه تو را می رنجاند . وقتی دست
به دعا بر میدارم به یاد می آورم که هنوز جایی
برای آرامش وجود دارد🪄
من همیشه با خود میگویم : آدم بی نماز ، مانند
بدن بی سر است🪚
نماز برای من فقط چند رکعت عبادت نیست ، بلکه مانند سفری از دل ناامیدی ها به دل آرامش هاست 💍
به قول شاعر که میگوید : دل بی ذکر ، مانند
شب بی ماه است 🌙
#روایت_امید
این قصه اییه که روشنک خانم از دزفول برامون روایت کرده؛ جای قصههای مدرسهت اینجا خالیه!
اینو ببین و تو هم یکی از برندههای جاییزه بارون باش😍❤️