eitaa logo
رسانه چی
288 دنبال‌کننده
184 عکس
58 ویدیو
9 فایل
اینجا قلم از جنس نوره تاریخ رو با روشنایی مینویسیم✨ . . نمیشه وجود نداره فقط هنوز خلقش نکردیم! . . من اینجام که بشنومت:) @ravina88
مشاهده در ایتا
دانلود
رسانه چی
+ برای حاملان قرآن چند نفر که منظم هستن رو آماده کن تا بعد تمرین کنیم. برای جشن پیروزی انقلاب اسلامی میخوایم اجرا کنیم؛ فعلا بپرس ببین چادر سفید دارن؟ بعد بهم خبر بده✨🌱 _چشم خانم حتما🩷 ‌ _سلام خوبی عزیزم؟ چادر جشن تکلیفت رو داری؟ هنوز اندازه ات میشه؟ × آره دارم. ×نه بهم کوتاه شده. ×من چادر رنگی دارم. ×چادر جشن تکلیفم پیش خودم نیست. ×آره دارم ×بله دارم ‌ سلاملکم🥹🫶🏻 من یه دختری ۱۲ ساله هستم؛ معلم پرورشی ما برای یه جشنی که داشتیم گفت حاملان قرآن قراره اجرا کنیم منظم ترین بچه ها رو انتخاب کن؛ منم رفتم گفتم و بعد یکی از دوستان صمیمیم چند تا چادر سفید از یه جا امانت گرفت و ۳ تا آورد؛ به زور و بدبختی که شد آماده کردیم و بعد بعضی ها چادر نیاوردن واقعا واقعا با خیلی زحمت همون روز اجرا چادر گیر آوردیم😂🫣 تمرین هم داشتیم😁🌜❤️‍🔥تاااااااااا رسید به نزدیک های اجرامووون😌: ‌ _شعر رو شروع کن بخون. ×با تو گر خواهی سخن گوید خدا قرآن بخوان تا شود روح تو با حق آشنا قرآن بخوان... _بچه ها آروم آروم حرکت کنید. ×دخترا وقتی رسیدم به اینجا: دام‌های گسترده ی شیطان... شما گل🪻ها رو بالا بگیرین و تونل رو درست کنید. ‌ (این بود گریزی از تمرین هامون؛ بریم برای لحظات اجرا) ‌ *** دوست صمیمیم شروع کرد به صحبت کردن: × بچه ها از معلم‌ورزش پرسیدم ما برای اینکه حین اجرا خنده مون نگیره چیکار کنیم؟ گفتن که به یه جا خیره شین. اینجوری دیگه خنده‌مون نمیگیره. دخترخاله‌ام(فاطمه‌نصرتی‌که‌توی‌جشنواره‌توی‌جشنواره‌هم‌شرکت‌کرده) به دوستم گفت: × حالا که تو اینو گفتی من بدتر میخندم😂😂😂😂 خندیدیم باهم تا شروع شد؛ آهنگ مخصوص حاملان قرآن که بی‌کلام بود رو گذاشتن و ماهم یواش‌یواش‌ حرکت کردیم و من هم قرآن تزئین شده به دست همراه بچه ها حرکت می‌کردم😁🎀؛تا شعری که یکی از دوستان پارسالم😁 داشت میخوند به دام‌های گسترده ی شیطان رسید... آخ نگم چه استرسی توی وجودمون بود🫣؛ من وقت بود از خنده بیهوش شممممم😂🕶 خلاااااصه؛ بچه ها با گل تونل رو درست کردم و من هم رد شدم و قرآن رو روی میز گذاشتم و خوندم... ‌ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ ‌ [۱]وَالْفَجْرِ سوگند به سپیده دم🌝☁️ ‌ ‌ [۲]وَلَيَالٍ عَشْرٍ و به شب های ده گانه🌚✨... ‌ این قصه اییه که نارینا خانم از پل دختر برامون روایت کرده؛ جای قصه‌های مدرسه‌ت اینجا خالیه! اینو ببین و تو هم یکی از برنده‌های جاییزه بارون باش😍❤️
ای‌میهن‌خدایی🌜🫴🏻 ‌صحن‌امام‌رضایی♥️🪽 ‌ من؛ نارینا مومنی ام🥹🩶؛ همون دختر کلاس ششمی؛ که خیلی ریحانه سادات رو دوست‌داره؛ بله، ریحانه سادات همونی که ۱۴ ساله بود و تنها گناهش این بود که پدرشون دانشمند هسته ای بود؛ وگرنه بودنش توی دنیا خیلی قشنگتر بود💔؛ خیلیا دوست نداشتن ریحانه سادات توی این دنیا بمونه؛رژیم صهیونیستی نقشه کشید و ریحانه سادات رو به شهادت رسوند؛ همونی که الان رفیق‌شهید خیلیا شده؛ میگن رفیق شهید شهیدت میکنه؛ آره راست میگن؛ مثل ریحانه سادات که رفیق شهیدش شهید آرمان علی وردی بود...🫀🩵🌔 ‌ ‌ پ.ن: اینم منم توی راهپیمایی ۲۲ بهمن ماه🥹🩶🕶 اومدم یه مشت بزنم توی دهن این ترامپ و نتانیاهو....(بماند😂)؛ و بگم من تا آخرین قطره ی خونم پای کشورم هستم؛ و تا ابد پشت رهبرم 🕶😎❤️‍🔥 ‌ ‌ این قصه اییه که نارینا خانم از پل دختر برامون روایت کرده؛ جای قصه‌های روز حماسه ساز تو اینجا خالیه! اینو ببین و تو هم یکی از برنده‌های جاییزه بارون باش😍❤️
❤️،،،، به نام خالق یکتا،،،، ❤️ (( چو ایران نباشد . تن من مباد )) شاعر: فردوسی 📝 .................................................. این شعر زیبا توسط شاعر نام دار ایرانی ( فردوسی ) سروده شده است. 🇮🇷 معنی این شعر به ما می گوید:اگر ایران نباشد من هم وجود نداشتم. ❤️‍🔥🇮🇷 ،،،،،،،،،............،،،،،،،،،، ــــــــــــــ!!!!!!!!!!!! در راهپیمایی ۲۲ بهمن مردم هم می آیند، روز پیروزی انقلاب اسلامی را جشن بگیرند و همچنین به دشمنان پیام بدهند که پیام مردم این گونه است بر_آمریکا بر_اسرائیل ‌ حالا شما بگید راهپیمایی شرکت کردید؟ چطور بود؟ ‌ ‌
سلام من یک پنجره هستم 🪟 پنجره سالن اجتماعات پنجره ای که آهن هام زنگ زده یه پنجره که به جایی راه نداره چند ماهی بود که کارم شده بود نگاه کردن بچها که داشتن امتحان میدادن البته که چیز جدیدی نبود ۲۰ ساله که کارم اینه اما امسال یه فرقی داشت میدونید چه فرقی ❓️ الان براتون میگم یک روز زنگ دوم 🔔 معلم 🧕 پرورشی آمد داخل با یکی از بچها بود با اون دختر خانم شروع کرد به تزئین کردن سالن اجتماعات روی در و دیوار برگه 🗒 های السلام علیک یا صاحب الزمان❤️ زدن خلاصه بلاخره رسیدیم به روز جشن 🎆عجب جشنی به به همه ی بچها اون جشن رو با چشم خودشون دیدن نمی دونم اونا چه تصویری از این مراسم دارن اما من ..... یه تصویر عجیب تصویری که تو این ۲۰ سال ندیده بودم جوری که بچها بپر بپر میکردن جیغ می‌کشیدن دست میزدن 👏 این بود حس و حال من بچها بعد امتحان سنگین که کلی طول کشید بخاطر تعطیلات تازه خوش حال اند شاد اند می‌توانند یک نفس راحت بکشند بچها بقیه خاطراتم رو برای بقیه مراسم ها هم براتون تعریف میکنم فعلا 👋 این قصه اییه که حلما خانم از شهرپرند برامون روایت کرده؛ جای قصه‌های مدرسه‌ت اینجا خالیه! اینو ببین و تو هم یکی از برنده‌های جاییزه بارون باش😍❤️
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام سلام! _بیا اینجا و روایت امید مارو ببین😉💪 بچه های ما که گل کاشتن، بچه های مدرسه سپیده کاشانی؛🌚 با کلی درس و مشغله اما (((: هنوز امید و شوق رو فراموش نکردن😌🔥 ‌ ‌ این قصه اییه که باحور خانم از شهر زرین برامون روایت کرده؛ جای قصه‌های مدرسه‌ت اینجا خالیه! اینو ببین و تو هم یکی از برنده‌های جاییزه بارون باش😍❤️
دستم زیر چونه‌م بود و داشتم از پنجره بیرون رو نگاه می‌کردم و اصلا حواسم به معلم و معادله های گیج کننده روی تخته نبود. بازهم درس کسل کننده ریاضی. کاش هرزنگ ادبیات داشتیم. کاش توی مدرسه، یک روز بهتر، یا حداقل یه روز متفاوت داشتیم. باد سردی که از پنجره وزید و تنمو لرزوند، رشته افکارمو پاره کرد. هوا سرد بود، سرمای دی ماه رو که می‌شناسی؟ خیلی سرده.. ولی خبری از برف نیست. ایران الآن سرتاپا برفه. همه‌جا برف بود؛ از تبریز همیشه برفی بگیر تا جنوب ذوب کننده. صدای معلم رشته افکارمو پاره کرد: چرا نمی‌نویسی؟ خودت گفتی این سوالو مشکل دارم، معلومه اصلا گوش ندادی! شروع کردم به نوشتن و ذهنم رو از همه رویاهام پاک کردم...😭😭 زنگ تفریح طبق معمول بعد از هزا🕸ران سال خورد. یکهو دوست صمیمیم دیانا، پرید بغلم و جیغ زد: برف اومدههه! هان؟ چند ثانیه منگ بودم. همینجوری نگاهش می‌کردم و یکهو خودمم شروع کردم به خل‌بازی. جیغ زدم و پریدم بغلش. بعد دوتایی پالتوهامون رو پوشیدیم و از در کلاس بیرون رفتیم. این قصه اییه که آمینا خانم از شهر اندیشه تهران برامون روایت کرده؛ جای قصه‌های مدرسه‌ت اینجا خالیه! اینو ببین و تو هم یکی از برنده‌های جاییزه بارون باش😍❤️
13.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این هفته بهترین روزای من تو مدرسه بود.یعنی در طول هفته خیلی برام تلخ بود اما به همه خوش گذشته بود اما آخرش اون اردوی یکروزه زهرشو گرفت و حالا که دارم فکر میکنم میبینم واقعا نباید به خاطر دغدغه های پوچ و بیهوده وقت های خیلی قشنگ زندگیمو تلخ ببینم. وقتی از نفرات برتر تقدیر شد و ما غش‌غش از کارای معلممون میخندیم، یا وقتی نارنج رو به جای عروس شنیدم و یا مثلا وقتی سارا برامون یه خبر خوب داشت و یا وقتی زهرا گفت کجامونییم؟ و ما به خاطر این سوتیا هر‌بار ضبطمون خراب میشد و یا وقتی من و سنا به خاطر آهنگ دعوامون کردن و ما میخندیدم و تولد الکی میگرفتیم. و در آخرم اون اردوی یکروزه که تو شهربازی هی نیروی خودی رو میزدم و با ریحانه که مثلا رژیم بود بستنی خریدیم. یا وقتی اون خانومه ما رو از کافش بیرون کرد.وقتی که اون نینی ناز رو بغل کردیم و یا وقتی با پوشیدن چکمه فاز چی رو برداشته بودیم و از همه مهمتر وقتی رفتیم زورخونه که در بدترین حالت ممکن ما داشتیم از خنده میمردییم.خلاصه که آره،خیلی خوب بود✨🦢 ‌ ‌ ‌ این قصه اییه که فاطمه خانم از یزد برامون روایت کرده؛ جای قصه‌های مدرسه‌ت اینجا خالیه! اینو ببین و تو هم یکی از برنده‌های جاییزه بارون باش😍❤️
22.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یادش بخیر اون روز که مدرسه ما میزبان خادمان امام رضا (ع) بود... داستانی از معنویت، خاطرات شیرین و حسی که هنوز توی دلمون مونده. 🕌✨ حتماً پادکست من رو گوش کنید تا اون روز رو با هم مرور کنیم." "یه روز معمولی مدرسه، تبدیل شد به یه خاطره‌ی خاص... روزی که بوی حرم امام رضا (ع) به مدرسه ما اومد. 🕊️ در پادکست جدیدم، اون لحظات ناب رو براتون تعریف کردم. گوش کنید و در حس خوبش شریک بشید." ‌ ‌ ‌ ‌ - امام رضا
موضوع: زنگ تفریح و تولد کوثر🦋 اون روز یکی از روزای عادی بود برای بقیه دخترا... ولی ما میخواستیم بهترین روز برای کوثر باشه 🩵 از اونجایی که کوثر رنگ آبی آسمونی رو خیلی دوست داشت🩵 همه چی رو آبی گرفتیم😊 از تزیین های کلاس🪅 تا کیک و خوراکی ها 🎁🎂 کوثر نمیدونست 🧐 اما وقتی فهمید خیلی خوشحال شد🥰 کوثر بهمون گفته بود که تولد نمیخوام 🥲 اما ما براش تولد گرفتیم و لج بازی کردیم 😁 اون روز یکم زیادی ساده بود 🙃 اما همینکه کوثرو خوشحال کردیم خودش یه نوع سربلندی برامون بود🌸 کوثر خیلی دختر آرومیه 👩🏻‍🦰 اما به وقتش هم شیطونه 🤷🏻‍♀ منو کوثر خیلی وقته باهم دوستیم 🫂 از دوران دبستان 👩‍❤️‍👩 اینکه برای کوثر تولد بگیرم هم فکر من بود 💁🏻‍♀ و میدونستم که کوثر خوشحال میشه که شد ..... این قصه اییه که نسترن خانم از اهواز برامون روایت کرده؛ جای قصه‌های مدرسه‌ت اینجا خالیه! اینو ببین و تو هم یکی از برنده‌های جاییزه بارون باش😍❤️
گزارشی از حضور پرشور و آگاهانه مردم، به‌ویژه نوجوانان و دهه‌نودی‌ها، در راهپیمایی یوم‌الله ۲۲ بهمن؛ حضوری که جلوه‌ای از همدلی، مسئولیت‌پذیری اجتماعی و علاقه نسل جدید به آینده کشور را به نمایش گذاشت. امروز خیابان‌ها شاهد قدم‌هایی بودند که با امید، بصیرت و شور جوانی برداشته شد و نشان داد نسل دهه‌نودی نیز در کنار دیگر اقشار جامعه، در ساختن فردای ایران سهم دارد. این راهپیمایی نمادی از اتحاد ملی و پیوند نسل‌ها در پاسداشت ارزش‌ها و آرمان‌های انقلاب اسلامی بود.🌱👀 ‌ ‌ ‌ این قصه اییه که فاطمه خانم از شیراز برامون روایت کرده؛ جای قصه‌های مدرسه‌ت اینجا خالیه! اینو ببین و تو هم یکی از برنده‌های جاییزه بارون باش😍❤️