به خاطر محدودیت های ایتا فیلم خیلی بی کیفیت اومد😭💔
اگر فایل با کیفیتش رو میخواین میتونین برید از بله بردارین✨
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حالا که کم کم جدی تر وارد مبارزه شدیم ، باید یه نماد مشترکم داشته باشیم ، نمادی که وقتی بهش نگاه میکنیم دلامون پر بکشه و یادمون بیاد باید پیروز از این میدون بیرون بیاییم ✌️
هر چقدر فکر کردم دیدم هیچ نمادی قدرت این کار رو نداره جز پرچم قشنگ ایرانمون🇮🇷
پس همونطور که قصه زی هم گفته بیایین پرچم ایران هرجوری که بلدیم (نقاشی ، گلدوزی ، ملیله کاغذی و...) درست کنیم و اتاقمون یا یه جای خونه رو باهاش قشنگ کنیم🥺
پ.ن: راستی قبل از شما با دخترک راجبش صحبت کردم و اولین روایت این بخش رو دخترک برامون فرستاده 🌻
#کوله_پشتی3️⃣
~.~.~.~.~ @resanechi ~.~.~.~.~
اگه تیک ✔️ انجام ماموریت ها رو زدین
ولی دلتون میخواد هنوز تو میدون مبارزه بمونین
میتونین از کولهپشتی قصه زی استفاده کنین ✨
#کوله_پشتی4️⃣
~.~.~.~.~ @resanechi ~.~.~.~.~
راستی از اونجایی که قرار شد روایت سازِ 🌱، روایت گر 📸 باشیم .
بعد از انجام هر کدوم از این ماموریت ها ، من و بقیه رفیقامون تو رسانه چی منتظریم تا روایت های قشنگتون رو ببینیم👀یا بخونیم🌝 ، حتییییی بشنویمشون👂
پس یادتون نره که روایت هاتون رو با #روایت_مبارزه بفرستین🫂
@ravina88
از همین تریبون یه عذرخواهی هم میکنم از رفیقایی که پیاماشون هنوز خونده نشده 😢 به خاطر حجم پیام ها یه کوچولو طول میکشه تا همه رو بخونم و جواب بدم❤️
یه عذرخواهی هم از رفیقایی که هنوز #قصهیتاریخساز شون رو تو کانال نذاشتم💔
ولی نگران نباشین آروم آروم همهی قصه هاتون تو کانال میاد و من و رفیقام با همه جونمون نوش دلمون میکنیم🥹
یادمون نره ما اینجا ریشه تو خاک داریم 🌱
و حالا این درخت تنومند، در پناهِ✨
و قرار از این به بعد پر امیدتر و قدرتمند تر
به مبارزه ادامه بدیم و راوی این روزایی باشیم که سبز تر از هر زمانی رو به قله ها بالا میریم 🇮🇷
☆● @resanechi ●☆
و از اونجایی که این چند روز نبودم ، بریم که پر قدرت چند تا از روایت های قشنگتون رو بخونیم😍
رسانه چی
من پرچم ایرانم. سبز، سفید، و سرخ، با نشان پرشکوه الله در میان. اما امروز، من فقط یک تکه پارچه نیستم که روی دیوار اتاق رونیکا آویزان شده باشم. من یک سفیر امیدم.
رونیکای من، دوازده ساله و پر از رویا، مرا با دقت و عشق کشیده است. انگشتان کوچکش که گاهی رد مداد رنگی رویشان باقی میماند، با ظرافت رنگها را روی پارچه به هم آمیختهاند. او مرا با دقت از گوشهای به دیوار وصل کرده، جایی که نور خورشید هر روز صبح به من میتابد و انگار با نورش به من جان میبخشد.
من صدای نفسهای آرام رونیکا را در خواب میشنوم. او گاهی در خواب لبخندی میزند و من حس میکنم که رؤیاهایش رنگی و زیباست. من شاهد تلاشهای او برای درس خواندن هستم، زمانی که با جدیت پشت میزش مینشیند و قلم در دست میگیرد. من سکوت اتاقش را در زمان فکر کردنهای عمیق او پر میکنم و وقتی با شوقی در چشمانش کاری را انجام میدهد، در دل خوشحال میشوم.
گاهی اوقات، رونیکا با ناراحتی به من خیره میشود، انگار در دلش حرفهایی دارد که نمیتواند به کسی بگوید مثل امروز که خبر شهید شدن دخترک های میناب را شنید . در آن لحظات، سعی میکنم با رنگهایم، با همان سفیدی آرامشبخش در میان سبز و سرخ، به او اطمینان بدهم که تنها نیست. سبزِ من، نماد سرسبزی و امید به آینده است. سفیدم، نشان صلح و آرامش. و سرخم، گواه عشق و شجاعت.
من اینجا هستم تا به رونیکا یادآوری کنم که حتی در سختیها، زیبایی و امید همیشه وجود دارد. او با کشیدن من، بخشی از قلبش را به دیوار آویزان کرده و من با تمام وجودم، سعی میکنم آن امید را در دلش زنده نگه دارم. من پرچم اویم، پرچم رویاهایش، و پرچم ایران. و تا زمانی که او مرا این گوشه اتاق دارد، هیچ تاریکی نمیتواند امید را از او بگیرد.🌱😌✨
روایتی که رونیکا خانم از دل این میدون مبارزه برامون فرستاده🔅
#روایت_مبارزه
اینم از روایت هایی که آرام خانم از دل این میدون مبارزه برامون فرستاده🔅
#روایت_مبارزه