این وضعیت برای دولت ایران بهخصوص تو دوره صفویه مشکل ایجاد میکرده؛ چون:
- حضور بیگانه، امنیت دریایی و تجارت را به خطر میانداخت،
- استقلال منطقه زیر سؤال میرفت،
- و کنترل مسیرهای راهبردی خلیج فارس به دست دشمن یا قدرت خارجی میافتاد.
تو این وضعیت ایرانی های همیشه مقتدر و مبارز✊🏻
به فرماندهی یکی از سرداران شجاعمون یعنی امامقلیخان قدم تو راه مبارزه گذاشتن🥷
برنامه این بود که قدرت پرتغالیها در مرکز و نقطهای که برایشان حیاتی بود، از بین برود.
و هدف اصلی، جزیره هرمز بود؛ 🗺
جایی که پرتغالیها نفوذ و حضور جدی داشتن و از آنجا میتونستن مسیرهای دریایی را تحت کنترل داشته باشن🌊.
سربازای مبارز برای مقابله با این حضور، نیروهای زمینی و دریایی را سازمان دادن و عملیات را جدی جلو بردن.✌🏻
نتیجهی اون تلاشها در نهایت این شد که پرتغالیها از هرمز بیرون شدن و کنترل این منطقه به دست خودمون افتاد😁✊🏻
پس وقتی از این روز پر افتخار صحبت میکنیم از فقط از یه نقطه آبی روی نقشه صحبت نمیکنیم🗺
و داریم از یه پیروزی خفن تاریخی صحبت میکنیم✊🏻
هدایت شده از رو به راه|Roberah
پنجمین قرارِ دخترای روبهراهی تو کافه دریاییِ روبهراه💗
#کافه_روبهراه
به صرفِ
آیسکافی و کیک شکلاتی🧋🧁
یه عالمه حرفای دخترونه ی جالب
از دنیاهای جدید و ناشناخته ی خیال🌱
با حضورِ یه مهمون خیلی خاص؛
خانومِ صبا هاشمی!😎
راس ساعت بزنید تو لینک و بیاین سرِ قرار🌪️⏰🌸
🔗
https://event.alocom.co/class/roberah/cdfa2ebe
@roberah_ir
6.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شاید کسی فکر کند این لبخندهای کوچک، دردی را دوا نمیکند؛
اما حقیقت این است که جهان همیشه روی همین لبخندهای بیصدا بنا شده.
پ.ن: تو نمیدانی جهان چقدر به نور محتاج است...✨
#آوین_نوشت 🖋
#روایت_شقایق 🌱
•☆• @resanechi •☆•
رسانه چی
تمرین اول : قرار وسایلمون رو جمع کنیم و بریم تو دل قصه ها 📚✨️ چجوری؟ اولین کاری که میکنین اینه که د
کیا دست به قلم شدن و زدن به دل قصه ها ؟
عنوان شعر: عَلَمدار
آن روز زودتر از وقتِ قرار آنجا رسیدم
من تو را میان آوار و مصیبت دیدم
اوّل دیدم و بعد رویت را بوسیدم
دستانت را در دست گرفتم
میان عزاداران ماتم گرفتم
خدا را شکر کردم که پسر دارم،
فرزند سالمی میان لالههای شهر دارم.
ناگهان دیدم که دوباره موشک میآید،
انگار صهیون به سراغ طفل من میآید.
دستانت را محکمتر از قبل گرفتم،
این بار ذکر «اَشهد» را از سر گرفتم.
در میان کودکان میناب با تو ماندم،
ماندم، امّا یک سؤال دارم:
بگویید میان لالهزار بودن چه غم دارد؟
بگویید مادرانِ ایران چه درد دارند؟
آقای نصیری! حالِ ماکان اینجا خوب است،
تازه قلم در دست گرفته و مشغول است.
معلمانِ میناب اینجا خندانند،
از گزند اهریمن در امانند.
بگویید بدانیم در وطن چه شد
که ایران چنین به خون آغشته شد؟
چطور شد که ملائک خبر آوردند
که در ایران شماری شهید آوردند؟
اینجا میگویند شما مَبعوث شدید،
عزادار آن آقای خوب شدید.
میگویند تلآویو با خاک یکسان میشود،
حیفا همچون میناب میشود.
صبوری کنید که حق با شماست،
عَلَم امروز در دستانِ شماست،
عَلَم نگه دارید که یوسفِ زهرا خریدارِ شماست.
شاعر: #مهدیه_سامانی
*تقدیم به تمام شهدای جنگ تحمیلی سوم*