میبینمت از دور و زیاد است همین هم
این سوختهدل ساخته با کمتر از این هم
با آن که برشکستی چون زلف خویش ما را
باشد که باز بینم دیدار آشنا را
دائم در انتظارم، بی خواب و بی قرارم
من جز تو کس ندارم پنهان و آشکارا
آن دلفریب دلکش و آن دلربای دلبر
ای آفتاب تابان دریاب دیدهها را
گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است
تا کی به ما نشینی بیگانهوار یارا
- یا تمنای وصالِ تو مرا خواهد کشت ،
- یا تماشای جمالِ تو مرا خواهد کشت ..