با آن که برشکستی چون زلف خویش ما را
باشد که باز بینم دیدار آشنا را
دائم در انتظارم، بی خواب و بی قرارم
من جز تو کس ندارم پنهان و آشکارا
آن دلفریب دلکش و آن دلربای دلبر
ای آفتاب تابان دریاب دیدهها را
گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است
تا کی به ما نشینی بیگانهوار یارا
- یا تمنای وصالِ تو مرا خواهد کشت ،
- یا تماشای جمالِ تو مرا خواهد کشت ..
در دَمِ مرگ که بندند زِ دنیا همه چشم !
من گشایم که تو را جویم و در بَر گیرم ..
چنان طنین صدای تو برده از هوشم
که از صدای خود آزرده می شود گوشم🚶🏿♂
- سجادسامانی
اگر زنده ماندم و یک روزی باهم در یک خانه چای خوردیم، برایت تعریف میکنم که این روزها چقدر سخت و دیر و دور گذشت❤️🩹:))