15.89M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#اطلاعیه
🎥کشف پیکرهای مطهر ۲ شهید همزمان با روز #دحوالارض توسط #جستجوگران_نور
🕌 همراه با زیارت حضرت عُزِیر نبی سلام الله علیه
📍 شرق دجله عراق ۱۵ تیر ۱۴۰۰
🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇
@ravianerohani
۱۶ تیرماه #سالروز_شهادت #شهید_حسین_اجاقی گرامی باد . 🥀
شهید اجاقی در آذرماه ۱۳۴۳ در شهر کرمانشاه محله فردوسی کوچه ابراهیم پور در سالروز ولادت امام حسین چشم به جهان گشود. زندگی خود را سراسر در جهاد در راه خدا گذرانید و در عملیات های زیادی شركت كرد و شجاعانه برای حفظ نظام اسلامی و حفظ ارزشهای والای اسلامی جنگید و بارها نیز مجروح گردید و كم كم دنیای فانی برایش كوچك می نمود و آهنگ رفتن می كرد.
در آخرین حضور در جبهه های نبرد حق علیه باطل، در عملیات کربلای یک در منطقه قلاویزان شرکت کرد و سرانجام در تاریخ 16/4/1365 سرود شهادت سرود و در هوای تفدیده مهران به جوار دوستان شهیدش پر كشید.
این جمله از شهید گرانفدر میباشد :
آنقدر به جبهه می روم تا مرحمت خدا شامل حالم شود و شهید شوم.
🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇
@ravianerohani
#محتوای_روایتگری
مجموعه #روایت_ناب
راوی #حاج_یوسف_غلامی
#روایت_هفتم
#شهید_حجتالله_طالبی_نتاج
شهیدی که به عشق شهادت 1500کیلومترراه طی کرد تاشهادت نامه اش را ازدست حضرت سیدالشهدابگیرد...
بچه ها توهفت تپه در داخل چادر شوخی می کردند و می گفتند هرکی می خواهد شهید شود برود پیش غلامی یاعکسش را بدهد یوسف نقاشی کند یا براش وصیتنامه بنویسد...
والله بچه ها شوخی می کردند حجت مرخصی ضروری می گیرد می آید بابل_امیرکلا من مرخصی بودم ساعت چهارونیم منزل ما آمد. گفتم حجت جان مگر جبهه نبودی؟ گفت مرخصی گرفتم آمدم بابل برام وصیت نامه بنویسی بچه ها گفتند هر عکس زنده ایی کشیدی شهیدشدند و هروصیت نامه ایی نوشتی هم شهید شدند.
گفتم حجت جان بچه هاشوخی کردند ، رفت وبرگشت 3000 کیلومترخستگی راه قبول کردی برای نوشتن وصیت نامه! تو خودت سواد داری ، من دیگه نمی نویسم
گفت من برای شهادت آمدم تا برام بنویسی مصر شد ، گفتم چند خط برات می نویسم بقیه راخودت بنویس گفت می ترسم شهادتم امضا نشود!
شروع کردم موقع نوشتن قلم دستم نبود نوشتم حالا که بدن خلق شد برای مرگ و باید زیر خاک بپوسد ، چرا در راه خدا و به عشق امام حسین صد تکه نشود...
وصیت نامه راگرفت گفت تو هم می دانی من هم می دانم دارم می رم دیگه برنمی گردم !
رفت توعملیات کربلای هشت سرش رفت ، ازکمر رفت ، دو دست رفت و ازشکم تا گردن پاره پاره شد...
والله والله عشق به شهادت اینها را 3000 کیلو متر می کشید...
من کی باشم ، اونها در وادی عشق می دویدند...
#روایتگری
🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇
@ravianerohani
#کلام_امام
⚡️وقتگذاری بیشتر از معمول برای خدمت به مردم، در قیامت سایهای خواهد شد بر سر شما
🔻#امام_خامنهای :
شما یک دلسوزیای میکنید، وقتگذاری میکنید، بیشتر از وقت معمول در محل کار میمانید و خدمت میکنید.
🔹ممکن است هیچ کس هم نفهمد، اما خدا میداند.
🔹زیاد اتفاق میافتد افرادی که بدون اینکه کسی مطلع شود، بدون اینکه حتّی مافوق آنها یا زیردست آنها یا همکار آنها بداند، به یک کاری دلسوزانه رسیدهاند. وقت کار اداری هم تمام شده، گفته نیم ساعت یا یک ساعت دیگر میمانم و این کار را تمام میکنم. هیچ کس هم ملتفت نشده، کسی هم از او تشکر نکرده. بدانید اینها پیش خدا باقی است.
🔹آن روزی که چشمها و دلها همه محتاج لطف و رحمت و مغفرت الهیاند، اینها برای شما مایهی روشنی چشم و دل خواهد شد؛ اینها در آن روز سخت و هولناک قیامت، سایهای خواهد شد بر سر شما.
🔹بنابراین اجر الهی خیلی بالاتر است؛ به این اجر توجه کنید.
🔺بدانید هر خدمتی که به مردم میکنید، این در نزد خدای متعال مضبوط و محفوظ است. وقتی با این روحیه کار کنید، از کار خسته نمیشوید. کار، دیگر ما را فرسوده نمیکند. ۸۹/۸/۵
🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇
@ravianerohani
۱۷ تیرماه #سالروز_شهادت #روحانی_شهید #محمد_مهدی_ربانی_املشی گرامی باد . 🥀
#زندگینامه
⚫سوم آبان 1313 در شهرستان قم به دنیا آمد. پدرش ابوالمکارم نام داشت. پس از دو سال تحصیل در مکتب راهی دبستان شد و تا پایان ابتدایی درس خواند. سپس به فراگیری علوم دینی و حوزوی تا (سطح4) پرداخت. و عضو شورای نگهبان بود. در سال 1331 ازدواج کرد و صاحب یک دختر شد. در مبارزات زمان انقلاب علیه شاه تلاش های بسیاری کرد. هفدهم تیر 1364 بنابر اعترافات مهدی هاشمی معدوم ایشان به وسیله او و مشاوره آقای منتظری با سموم نامرئی مسموم شد و بعد از مدتی به واسطه این سموم مبتلا به سرطان شده و به این ترتیب شهید شدند.
🔴سید مهدی هاشمی معدوم در آخرین اعتراف قبل از اعدامش ، نوشت که ابتلاء شهید آیتالله ربانی املشی به سرطان توسط گروه او و به دلیل مخالفت آن شهید بزرگوار با مسأله قائم مقام رهبری آقای منتظری بود
♦️او در اعترافاتش مینویسد که از زمان انتقال مواد سرطان زا به آیتالله ربانی املشی دوسال طول کشید تا ایشان در اثر سرطان معده فوت کرد.
متن اعتراف مهدی هاشمی در کتاب خاطرات سیاسی آیتالله ری شهری موجود است .
⚫مزار او در حرم مطهر حضرت معصومه (س) قرار دارد.
#شهدای_ترور
#شهدای_روحانی
🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇
@ravianerohani
#وصیتنامه
#شهید_محمدمهدی_ربانی_املشی
بسم الله الرحمن الرحیم
انّا لله و انّا الیه راجعون
♦️این وصیت بنده روسیاه محمدمهدی ربانی املشی که با نهایت شرمندگی خدا را ملاقات می کند و در سراسر زندگی اش عمل خالص و مقبول سراغ ندارد. از همه بندگان خوب خدا مخصوصا مراد و عشقش، معلم و مربیّش امام خمینی عزیز - روحی له الفداء - استدعا دارد از خدا بخواهند که با لطف عمیقش با این بنده مقصر عمل نماید و مرا در زمره مؤمنین به خدا و پیامبر و ائمه اثنی عشر و پیرو خط ولایت قرار دهد.
♦️فرزندان عزیزم همه شما را به خدا می سپارم، امیدوارم خداوند مهربان یک آن شما را به خودتان وامگذارد. وصیت می کنم شما را به تقوا و عمل خالص و عشق به حق. بکوشید تا از سبیل الله منحرف نشوید و در هر حال خدا را فراموش ننمایید. زندگی مادی، ما را فریب ندهد و از فضیلت و پاکی باز ندارد که این سفارش همه انبیا و اولیاء است و عصاره مکتب آنهاست.
♦️عزیزانم پدر را هرگز فراموش نکنید و برای او باقی الصالحات باشید.
♦️در خاتمه با تمام تواضع و شرمندگی به همه مسئولین سفارش می کنم که خدای نکرده از پیشرفت کارها، از فرامین الهی و تقوی و فضیلت و درستی منحرف نشوند و تصور نکنند که به این طریق می توانیم پیروز شویم. بدانند که تنها سلاح پیشرفت ما اتکا به خدا و اطاعت از فرمان اوست و اگر در کارها رضای او را نادیده بگیریم این بهترین سلاح خویشتن را کند ساخته ایم و به همان اندازه به ثبات نظام جمهوری اسلامی لطمه وارد نموده ایم. تنها با اسلام و تمسک به حبل الله پیروز می شویم و با تمسک به غیر آن هر چه باشد شکست می خوریم؛ چون که دیگران در تمسک به مسائل غیر خدایی از ما قویتر و ما را یارای رقابت با آنان نیست. والسلام علی من اتبع علی الهدی و علی المؤمنین و علی اولادی و اخوانی و اقربائی و جیرانی و اثقائی و جمیع ذوی حقوقی.
4/6/1360 - 25 شوال 1401
🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇
@ravianerohani
#خاطرات_شهدا
🚨 خانه بدون اثاثیه
#امام_خامنهای:
بد نیست برایتان بگویم که آقای ربانی املشی -که از دوستان صمیمی و هممباحثه های من در حوزه علمیه بود- در تابستان یکی از سالها به مشهد آمد. من در آن هنگام ساکن مشهد بودم و خانه داشتم اما در آن تابستان، خانه را چند هفته ترک کردم و در یک نقطه ییلاقی نزدیک شهر (که معمولا طلاب، در تعطیلات تابستان با هزینه پایین آنجا اقامت میکردند) اقامت گزیدم.
به آقای ربانی گفتم: شما میتوانید در خانه من اقامت کنید که در طی هفته -به جز دو روز - خالی است. این دو روز را به جلساتی برای جوانانی که از نقاط مختلف ایران میآمدند ، اختصاص داده بودم که از صبح تا ظهر، خانه از آنها پر میشد. کلیدِ خانه را به او سپردم و رفتم.
چند روز بعد که مرا دید ، پس از تشکر گفت: گمان کردم خانه شما با اثاثیه است، نمیدانستم اثاث خانه را تخلیه کردهاید و به ییلاق بردید، اگر این را میدانستم به هتل میرفتم و با لحنی حاکی از رابطه صمیمی میان من و او ، مفصلاً از کمبودهای اثاثیه خانه گلایه کرد.
مطلب را دریافتم و به او گفتم من از داخل خانه، جز چند پتو، تعداد کمی بشقاب و یک کاسه و چند قاشق، چیزی بر نداشتم.
با شگفتی و حیرت به من نگاه کرد و گفت: چه میگویید؟!
گفتم: بله اینها چیزهایی است که من دارم و اثاثیه ما هم همین است که اکنون در خانه میبینید، من بیش از این اثاثیهای ندارم. چهره ایشان در هم رفت،سری تکان داد و از گلایه خویش متأسف شد.
📚خون دلی که لعل شد، ص 161 و 162
🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇
@ravianerohani