eitaa logo
محتوای روایتگری راویان
3.3هزار دنبال‌کننده
7.2هزار عکس
3.2هزار ویدیو
473 فایل
🌟 محتوای روایتگری راویان 🌟 📚 بازخوانی خاطرات شهدا 🎖 تشریح عملیات‌های دفاع مقدس 📖 معرفی کتاب و خاطرات ارزشمند 🗓 پرداختن به مناسبت‌های مهم ✍️ محتوای روایتگری 📩 ارتباط با ادمین : @Revayatgar_admin وابسته به موسسه روایت سیره شهدا
مشاهده در ایتا
دانلود
(قائم مقام لشگر ۱۰ سیدالشهدا ع) حاج یدالله در ۱۲ شهریور ۱۳۳۳ در روستای «باباسلمان» از توابع شهریار در خانواده‌ای مذهبی و متوسط به دنیا آمد. وی پس از گذراندن دوران کودکی و دبستان به دلیل نبود امکانات در روستا، برای ادامه تحصیل به شهریار رفت، اما آنجا هم تا کلاس نهم توانست درس بخواند. بعد از آن به دلیل دوری مدرسه تحصیل را ترک گفت. یدالله پس از ترک تحصیل در یک تانکرسازی مشغول کار شد. وی درسال ۱۳۵۱ همراه یکی از دوستانش در کار برق و سیم کشی ساختمان وارد شد و در شهر اصفهان یک پروژه بزرگ برق کشی را با موفقیت در اسرع وقت به پایان رساند. در سال ۱۳۵۳ مدتی به جوشکاری می پردازد و همان سال به سربازی اعزام می شود. وی چندین بار از سربازی فرار کرد و سرانجام دوره آموزش خود را در ارومیه و بقیه سربازی اش را در شاهپور گذراند. از ویژگی‌های وی در دوران جوانی، کمک به هم‌نوعان خود بود. او رفتاری بزرگ‌منشانه داشت و مردانگی و شجاعت در ذاتش بود. یدالله با شروع جرقه‌های انقلاب اسلامی وارد عرصه سیاسی ‌شد. جوانان محل را جمع کرده درباره حضرت امام و انقلاب برای آنان صحبت می‌کرد. وی نخستین کسی بود که در مسجد “بابا سلمان” تکبیر و شعار مرگ بر شاه سر ‌داد و مردم را به مبارزه علیه شاه ترغیب نمود. مدتی هم از سوی پاسگاه شهریار مورد تعقیب قرار گرفت. او با گروهی از جوانان در تصرف پادگان «باغشاه» سابق (میدان حر کنونی) همت گمارد. یک بار نیز در جریان مبارزات انقلاب، هدف اصابت گلوله قرار گرفت و مجروح شد. پس از پیروزی انقلاب و ضرورت دفاع از کوی و برزن در تشکیل پایگاه‌های دفاعی و کمیته‌ها در مساجد برای حراست از دستاوردهای انقلاب در محل سکونت خود، نقش رهبری داشت و با دادن آگاهی به مردم، نسبت به رفع نیازهای آنان اقدام می‌کرد. در شهریور ۱۳۵۸ با تشکیل سپاه کرج به عضویت این نهاد درآمد و به خاطر شایستگی‌هایش به عنوان جانشین عملیات سپاه کرج مشغول به خدمت شد. وی در نخستین گروه اعزامی از سپاه کرج به کردستان، سرپرستی گروه را بر عهده گرفت و در آزادسازی شهر سنندج با وجود آن‌که نیروهای تحت فرماندهی او پس از پایان مأموریت به کرج بازگشتند، او در منطقه ماند و به فرماندهی عملیات شهر تکاب منصوب شد. با آغاز جنگ تحمیلی، به کرج بازگشت و پس از سازماندهی تعدادی از نیروهای رسمی و بسیجی، به جنوب رفت و در همان روزهای نخست جنگ، جبهه «فیاضیه» در آبادان را تشکیل داد و مدتها به عنوان فرمانده محور جبهه فیاضیه مشغول خدمت شد. کلهر در سال ۵۹ ازدواج کرد و سه روز پس از عروسی عازم جبهه شد. ثمره این ازدواج یک دختر است. در عملیات «طریق‌القدس» با سمت فرمانده گردان وارد عمل شد که به دلیل نبوغ و رشادت‌ها و خلاقیت‌هایی که از خود نشان داد، جانشین تیپ «‌المهدی» شد. در عملیات فتح‌المبین، بیت‌المقدس و رمضان، در لشگر ۲۷، مسئول محور و در والفجر مقدماتی، جانشین تیپ نبی‌اکرم(ص) بود. در عملیات فتح المبین به عنوان خط شکن حماسه آفرید و در منطقه ام الرصاص جراحت سختی برداشت، اما او کسی نبود که از پای بیفتد و به بهانه جراحت پای از جبهه بکشد. یک کلیه اش را از دست داد و یک دستش بر اثر ترکش عملاً از کار افتاد، اما دوباره به جبهه رفت. در اردیبهشت ۱۳۶۳ به سوریه و لبنان اعزام شد و به بازدید از جبهه‌های مختلف لبنان از جمله بلندی‌های جولان پرداخت. صلابت، شهامت، صبر و توکل او بر خدا و حضور او در میادین مختلف از او فرماندهی لایق ساخته بود. حاج یدالله کلهر در عملیات «کربلای ۵»، قائم‌مقام لشگر ده سیدالشهدا‌(ع) بود. به او لقب علمدار لشگر را داده بودند. کمتر حرف می‌زد، اما هرگاه لب به سخن می‌گشود، درک عمیقش از مسائل و فکر بلند او در بررسی و تحلیل قضایا در لابه‌لای جمله‌های کوتاهش آشکار می‌شد. در طول جنگ، او چند بار مجروح شد و آخرین جراحتش که در عملیات والفجر ۸ در زمستان ۱۳۶۴ بود به اندازه‌ای شدید بود که درمان آن یک سال طول کشید. شهید کلهر در عملیات کربلای ۵ اول بهمن ۱۳۶۵ در شلمچه به درجه رفیع شهادت رسید. در مراسم وداع با پیکر شهید حاج یدالله کلهر در اردوگاه کوثر در ۱۰ کیلومتری سوسنگرد و در ساعاتی که شهید کلهر را در حسینیه اردوگاه تشییع می کردند، برای اولین و آخرین بار، اردوگاه مورد هجوم نزدیک به ۲۵ فروند هواپیمای دشمن بعثی قرار گرفت و به برکت خون این شهید هیچ فردی از رزمندگان در چادر نبود و کسی آسیب ندید وگرنه تعداد زیادی از رزمندگان به شهادت می رسیدند. اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم 🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇 @ravianerohani
(قائم مقام لشگر ۱۰ سیدالشهدا ع) حاج یدالله در ۱۲ شهریور ۱۳۳۳ در روستای «باباسلمان» از توابع شهریار در خانواده‌ای مذهبی و متوسط به دنیا آمد. وی پس از گذراندن دوران کودکی و دبستان به دلیل نبود امکانات در روستا، برای ادامه تحصیل به شهریار رفت، اما آنجا هم تا کلاس نهم توانست درس بخواند. بعد از آن به دلیل دوری مدرسه تحصیل را ترک گفت. یدالله پس از ترک تحصیل در یک تانکرسازی مشغول کار شد. وی درسال ۱۳۵۱ همراه یکی از دوستانش در کار برق و سیم کشی ساختمان وارد شد و در شهر اصفهان یک پروژه بزرگ برق کشی را با موفقیت در اسرع وقت به پایان رساند. در سال ۱۳۵۳ مدتی به جوشکاری می پردازد و همان سال به سربازی اعزام می شود. وی چندین بار از سربازی فرار کرد و سرانجام دوره آموزش خود را در ارومیه و بقیه سربازی اش را در شاهپور گذراند. از ویژگی‌های وی در دوران جوانی، کمک به هم‌نوعان خود بود. او رفتاری بزرگ‌منشانه داشت و مردانگی و شجاعت در ذاتش بود. یدالله با شروع جرقه‌های انقلاب اسلامی وارد عرصه سیاسی ‌شد. جوانان محل را جمع کرده درباره حضرت امام و انقلاب برای آنان صحبت می‌کرد. وی نخستین کسی بود که در مسجد “بابا سلمان” تکبیر و شعار مرگ بر شاه سر ‌داد و مردم را به مبارزه علیه شاه ترغیب نمود. مدتی هم از سوی پاسگاه شهریار مورد تعقیب قرار گرفت. او با گروهی از جوانان در تصرف پادگان «باغشاه» سابق (میدان حر کنونی) همت گمارد. یک بار نیز در جریان مبارزات انقلاب، هدف اصابت گلوله قرار گرفت و مجروح شد. پس از پیروزی انقلاب و ضرورت دفاع از کوی و برزن در تشکیل پایگاه‌های دفاعی و کمیته‌ها در مساجد برای حراست از دستاوردهای انقلاب در محل سکونت خود، نقش رهبری داشت و با دادن آگاهی به مردم، نسبت به رفع نیازهای آنان اقدام می‌کرد. در شهریور ۱۳۵۸ با تشکیل سپاه کرج به عضویت این نهاد درآمد و به خاطر شایستگی‌هایش به عنوان جانشین عملیات سپاه کرج مشغول به خدمت شد. وی در نخستین گروه اعزامی از سپاه کرج به کردستان، سرپرستی گروه را بر عهده گرفت و در آزادسازی شهر سنندج با وجود آن‌که نیروهای تحت فرماندهی او پس از پایان مأموریت به کرج بازگشتند، او در منطقه ماند و به فرماندهی عملیات شهر تکاب منصوب شد. با آغاز جنگ تحمیلی، به کرج بازگشت و پس از سازماندهی تعدادی از نیروهای رسمی و بسیجی، به جنوب رفت و در همان روزهای نخست جنگ، جبهه «فیاضیه» در آبادان را تشکیل داد و مدتها به عنوان فرمانده محور جبهه فیاضیه مشغول خدمت شد. کلهر در سال ۵۹ ازدواج کرد و سه روز پس از عروسی عازم جبهه شد. ثمره این ازدواج یک دختر است. در عملیات «طریق‌القدس» با سمت فرمانده گردان وارد عمل شد که به دلیل نبوغ و رشادت‌ها و خلاقیت‌هایی که از خود نشان داد، جانشین تیپ «‌المهدی» شد. در عملیات فتح‌المبین، بیت‌المقدس و رمضان، در لشگر ۲۷، مسئول محور و در والفجر مقدماتی، جانشین تیپ نبی‌اکرم(ص) بود. در عملیات فتح المبین به عنوان خط شکن حماسه آفرید و در منطقه ام الرصاص جراحت سختی برداشت، اما او کسی نبود که از پای بیفتد و به بهانه جراحت پای از جبهه بکشد. یک کلیه اش را از دست داد و یک دستش بر اثر ترکش عملاً از کار افتاد، اما دوباره به جبهه رفت. در اردیبهشت ۱۳۶۳ به سوریه و لبنان اعزام شد و به بازدید از جبهه‌های مختلف لبنان از جمله بلندی‌های جولان پرداخت. صلابت، شهامت، صبر و توکل او بر خدا و حضور او در میادین مختلف از او فرماندهی لایق ساخته بود. حاج یدالله کلهر در عملیات «کربلای ۵»، قائم‌مقام لشگر ده سیدالشهدا‌(ع) بود. به او لقب علمدار لشگر را داده بودند. کمتر حرف می‌زد، اما هرگاه لب به سخن می‌گشود، درک عمیقش از مسائل و فکر بلند او در بررسی و تحلیل قضایا در لابه‌لای جمله‌های کوتاهش آشکار می‌شد. در طول جنگ، او چند بار مجروح شد و آخرین جراحتش که در عملیات والفجر ۸ در زمستان ۱۳۶۴ بود به اندازه‌ای شدید بود که درمان آن یک سال طول کشید. شهید کلهر در عملیات کربلای ۵ اول بهمن ۱۳۶۵ در شلمچه به درجه رفیع شهادت رسید. در مراسم وداع با پیکر شهید حاج یدالله کلهر در اردوگاه کوثر در ۱۰ کیلومتری سوسنگرد و در ساعاتی که شهید کلهر را در حسینیه اردوگاه تشییع می کردند، برای اولین و آخرین بار، اردوگاه مورد هجوم نزدیک به ۲۵ فروند هواپیمای دشمن بعثی قرار گرفت و به برکت خون این شهید هیچ فردی از رزمندگان در چادر نبود و کسی آسیب ندید وگرنه تعداد زیادی از رزمندگان به شهادت می رسیدند. اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم 🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇 @ravianerohani