تأملی در یک جمله مشهور
«حفظ نظام اوجب واجبات است». این جمله ای است مشهور اما باید بهتر آن را فهمید. برخی از نزدیکان امام خواسته اند از اساس این جمله را انکار کنند و بگویند این جمله در آثار امام خمینی وجود ندارد. اما امام خمینی بارها به این نکته اشاره کرده اند.
-در اسلام مصلحت نظام از مسائلی است که مقدم بر هر چیز است، و همه باید تابع آن باشیم.» (صحیفه امام، ج21، ص334)
-«مسئلۀ حفظ نظام جمهوری اسلامی ... از اهمّ واجبات عقلی و شرعی است که هیچ چیز به آن مزاحمت نمی کند» (صحیفه امام، ج19، ص152)
-حفظ و حراست اسلام و کشور اسلامی و دین حق از بزرگترین طاعات از صدر عالم تاکنون است» (صحیفه امام، ج15، ص386ـ387)
-حفظ جمهوری اسلامی، یک واجب عینی، اهم مسائل واجبات دنیا، اهم است، از نماز اهمیتش بیشتر است؛ برای اینکه این حفظ اسلام است، نماز فرع اسلام است. این تکلیف برای همۀ ماست» (صحیفه امام، ج19، ص486)
-«حفظ اسلام یک فریضۀ الهی است، بالاتر از تمام فرایض» (صحیفه امام، ج15، ص329).
اما از امام جملات دیگری هم نقل شده است که مسئله را عمیق تر می کند: «ما و شما دو مسئولیت داریم؛ یک مسئولیت کوچک و یک مسئولیت بزرگ. مسئولیت کوچک حفظ کشور، حفظ نظام و پیشبرد و رعایت جهات نظمی و تربیتی افراد(است) که این مهم است، لکن کوچک تر از آن دومی است. دوم، حفظ مکتب و چهرۀ اسلام.» (صحیفه امام، ج10، ص106)
این جمله نشان می دهد حفظ اسلام از حفظ نظام واجب تر است و عبارت مشهور «حفظ نظام از اوجب واجبات است» را توضیحمی دهد.
با این وصف، تکلیف ما در برابر جمله منسوب به امام روشن می شود: «حفظ نظام از حفظ جان امام زمان واجب تر است»!. عبارت امام این است: حفظ جمهوری اسلامی از حفظ یک نفر ـ ولو امام عصر باشد ـ اهمیتش بیشتر است؛ برای اینکه امام عصر هم خودش را فدا می کند برای اسلام. (صحیفه امام، ج15، ص365). پس باید بگوییم منظور امام از اینکه حفظ نظام از جان امام عصر مهم تر است این است که نظام و امام همه در راه اسلام فدا می شوند. به عبارت دیگر نظام تا انجا که در راه اسلام است مهم تر و اوجب واجبات است. به تعبیر امام خمینی حفظ نظام مسئولیت کوچک و حفظ اسلام مسئولیت بزرگ است.
البته باید این را هم گفت که اسلام هم منظور ظاهر دین نیست بلکه اسلام تسلیم است و توحید. همه جز آنچه نزد خداست از بین می رود: ما عندالله باق و عندکم یفند. همه فانی هستند جز وجه الله: کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام.
به طور کلی جمله حفظ نظام از اوجب واجبات است نباید به این معنی باشد که نباید از نظام انتقاد کرد چرا که انتقاد برای اسلامی ماندن نظام و انقلاب لازم هم هست. برای همین در بیانیه گام دوم می خوانیم که: «انقلاب اسلامی آماده تصحیح خطاهای خویش است».
با همین طرز تفکر است که رهبر معظم انقلاب تعبیر ذوب در ولایت را نمی پسندد:
« تعبير «ذوب در ولايت» را غالباً مخالفان شماها - کسانى که مىخواهند نکته گيرى کنند و مضمونى بگويند - به کار مىبرند؛ والّا بنده اين حرف را از آدمهاى حسابى کمتر شنيدهام. بنده نمىفهمم معناى ذوب در ولايت را. ذوب در ولايت يعنى چه؟ بايد ذوب در اسلام شد. خود ولايت هم ذوب در اسلام است. روزى که شهيد صدر گفت «در امام خمينى ذوب شويد؛ همچنانکه او در اسلام ذوب شده است»، تنها شاخص صحت راه، شخص امام بود؛ نه قانون اساسى بود، نه جمهورى اسلامى بود، نه نظامى بود، نه دستگاهى بود. در صحنهى آشفتهى هوىها و جريانها و خطوط مختلف، يک قامتِ برافراشته و يک علمِ سرافراز وجود داشت و او امام بود؛ شهيد صدر مىگفت در او ذوب شويد. راست هم مىگفت؛ ذوب در امام، ذوب در اسلام بود. امروز اينطورى نيست. ذوب در رهبرى، ذوب در شخص است؛ اين اصلاً معنا ندارد. رهبرى مگر کيست؟ رهبرى هم بايد ذوب در اسلام باشد تا احترام داشته باشد. احترام رهبرى در سايهى اين است که او ذوب در اسلام و ذوب در همين هدفها بشود؛ پايش را يک قدم کج بگذارد، ساقط مىشود. هيچکس در شخص و در جهت ذوب نمىشود؛ در آن هدفها بايد ذوب شد؛ در اسلام بايد ذوب شد؛ در اهداف والاى اسلامى - که خداى متعال براى ما معين کرده - بايد ذوب شد؛ در واقع در ملت بايد ذوب شد. به اين هدفها و به آن نقطهى اوج و والا چشم بدوزيد». (سخنرانی در جمع نمايندگان مجلس هفتم)
هدایت شده از اندیشه در کرمانشاه
📝بخوانید
🔶صفحه اندیشه شماره ۳۳ نشریه اتفاق
🔹جدال انتشارات صدرا با بینش مطهر
🔹نگاهی به کتاب خاطرات سفیر
🔹گفتگو درباره بیانیه گام دوم انقلاب
🔹آیا با مسابقه استعداد یابی، عصر جدید ظهور می کند؟
#فرهنگی
#نشریه
@kermanshah_andishe
گفت: از تعطیلات خوشم نمی آید.
گفتم: افسردگی گرفتید؟
گفت: همه چیز به هم میریزد، چند روز است که چشمان ایران در آستانه خواب تعطیلات، سنگینی پلک پیدا کرده
گفتم: هر سال همین طور است، همکارانم مرخصی های پیشاتعطیلی گرفته اند. معلم مدرسه زنگ می زند که بیا بچه ات را ببر!
گفت: در این شرایط کلاس رفتن هم برای استاد و هم برای دانشجو یک قبح بزرگ است.
گفتم: اینجا ایران است!
گفت: یکی یکی برنامه های هفتگی ام تعطیل می شوند و ندای «وعده ما نیمه دوم فروردین» سر می دهند!
گفتم: اما تعطیلات برای تجدید قوا لازم است
گفت: در زندگی سعی کردم که کاری را انجام بدهم که باوجودم بیگانه نباشد.
گفتم: بله بهترین تفریح کار است.
گفت: سالهاست بعد از دقت #شهید_آوینی به مفهوم #اوقات_فراغت، اکنون فراغتم را در همان هفته کاری پرکار تعریف کرده ام. از اینکه برخی برنامه های خوب یک ماه تعطیل می شوند ناراحتم و از اینکه ایران یک ماه به خواب می رود بیشتر ناراحتم.
گفتم: آیا این حس فراغت طلبی ایرانیان تقصیر حافظ است که مدام در آرزوی #فراغتی_و_کتابی_و_گوشه_چمنی بود؟
گفت: شاید هم مقصر مدرنیته است که بین کار و فراغت جدایی انداخته است و مفهوم تعطیلات را اینقدر پررنگ و مهم جلوه داده است؟
گفتم: شاید به همین خاطر است که این پرسش غربی ها یکی از پرکاربردترین احوالپرسی هاست: #تعطیلات_کجا_میری؟
گفت: کاری کن نیازی به تعطیلات نباشد
گفتم: یعنی تعطیلات هم سر کار بریم؟!
گفت: باید از خدا بخواهیم کار ما با بیگانه نباشد.
پ ن:
پیشنهاد می کنم یادداشتم در سالهای قبل در مجله سوره اندیشه را بخوانید
تأملاتی در اتحاد کار و فراغت- مهر 1393
http://r1001.blog.ir/1393/08/11
سالروز شکافتن دیوار کعبه گرامی باد؛ سالروز گذار از ظاهر دینبه باطن آن.
هر چقدر ظاهرگرایان تقلا کنند این شکاف پوشاندنی نیست. چون گذار از ظاهر به باطن ناگزیر است.
چه زیبا نوشته است:
«عجب تمثیلی است اینکه علی مولود کعبه است... یعنی باطن قبله را در امامپیدا کن».
#فتح_خون
#شهید_آوینی
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از زمانی که امیرالمؤمنین انگشتر داد تادوران معاصر که سردار گل گرفت... همچنان موضوع حضور قلب در نماز و رابطه آن با فعل خارجی قابل بحث است...
آیا نماز نمازگزار را از خلق جدا می کند یا به خلق باز می گرداند؟
کسانی که از سیل می ترسند بخوانند:
در زمان حضرت نوح پیرزنی بود که با چند فرزند یتیمش در کلبهای که ته درهای قرار داشت زندگی میکرد و حضرت نوح هر وقت از کار ساختن کشتی خسته میشد به کنار کلبهی آن پیرزرن میآمد و با او حرف میزد. وقتی قرار شد طوفان بیاید نوح به او وعده داد که هنگام طوفان او را خبر کرده و به کشتی سوار میکند.
وقتی طوفان آغاز شد نوح آن پیرزن را از خاطر برد. وقتی آب همه جا را گرفت به یاد پیرزن افتاد و تاسف خورد که چرا فراموش کرد که او را سوار کند. هنگامی که آب فرو نشست نوح دید که در نقطهای دوردست سبزهزاری وجود دارد.
نزدیک رفت و با تعجب مشاهده کرده که خانهی همان پیرزن است و هیچ آسیبی به آن نرسیده است و پیرزن و فرزندانش همه سالمند.
از پیرزن پرسید: طوفان که آمد و آب همه جا را گرفت تو متوجه نشدی؟
پیرزن گفت: یک بار که میخواستم نان بپزم دیدم ته تنورم کمی نمناک است، پس این از آثار طوفان بوده است!
کسی که با خدا باشد طوفان حوادث به او زیان نمیرساند و حتی وجود آنها را هم احساس نمیکند.
#مرحوم_دولابی
#مصباح_الهدی
این داستان پیرزنی بود که نوح فراموشش کرد اما خدا فراموشش نکرد. پیرزنی که سیل از تنور خانه او شروع شد!
حَتّٰى إِذٰا جٰاءَ أَمْرُنٰا وَ فٰارَ اَلتَّنُّورُ (هود٤٠)
برای گزینش از غرب باید کلیت تفکر غربی (وجود تاریخی غرب) را مدنظر داشت و در فرآیند گزینش با عنایت به آن دست به بومی سازی زد، نه اینکه فقط مظاهر ومحصولات آن (موجودات غربی) را بر اساس مشهورات انتخاب کرد.
فراموش نکنیم گوینده این سخن که از دیدن مثبتات غرب می گوید👇 همان است که از الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت و تحول در علوم انسانی سخن گفته است:
دو گرایش متضاد در مورد غرب هست که هر دو غلط است؛ یک گرایش عبارت است از تحجّر و تعصّب بیجا و ندیدن مثبتات غرب؛ غربیها در دانش، حرکت خوبی کردند، همّت کردند، پیشرفت کردند، دنبالگیری کردند؛ در فنّاوری همین جور، در بعضی از خصوصیّات اخلاقی، که من بارها در سخنرانی و غیره اینها را گفتهام؛ اینها را نباید رد کرد. ما هر چیز خوب را از هر جای دنیا باید بگیریم. بارها من گفتهام، ما حرفی نداریم شاگردی کنیم؛ پیش هر کسی که بیشتر از ما بلد است، ما شاگردی میکنیم، حرفی نداریم؛ منتها سعیمان باید این باشد که همیشه شاگرد نمانیم؛ بنابراین تحجّر در مقابل غرب و تعصّب بیجا در مقابل غرب که بگوییم هر چه از غرب میآید، هر چه باشد غلط است، نه؛ این را ما نمیگوییم و قبول نداریم. نقطهی مقابلش غربزدگی است؛ غربزدگی خطر بزرگی است. در دل حکومت غربزدهی پهلوی، یک روشنفکر ریشهدار در مسائل دینی، یعنی مرحوم جلال آلاحمد که عالمزاده و پسر یک روحانی و دارای ارتباطات دینی است -با ما هم بیارتباط نبود، به امام هم اظهار ارادت و علاقه میکرد در دوران تبعید امام- آن روز در سال ۴۲ مسئلهی غربزدگی را مطرح کرد. امروز مسئلهی غربزدگی مسئلهی مهمّی است؛ باید فراموش نکنیم آن را. خب پس بنابراین گرایش تعصّبآمیز و تحجّرآمیز از سویی، گرایش غربزده از سویی، [هر دو] غلط است؛ نسبت به غرب همان طور که گفتم اعتماد نمیشود کرد؛ ارتباط باید داشت، [ولی] تکیهی به آنها نباید کرد؛ از علم آنها و از مثبتات آنها باید استفاده کرد و[لی] مطلقاً به آنها اطمینان نباید کرد؛
سخنرانی رهبر انقلاب در حرم رضوی
اول فروردین۹۸
روز#۱۷_ربیع_الاول #روز_پیامبر است
ولی روز #۲۷_رجب #روز_قرآن است؛ روزی که خداوند کلامش را از حالت طبقه مندی محرمانه در لوح محفوظ خارج کرد و بشر به مرحله خاتمیت رسید. هر چند اینکلام طوری چند لایه نازل شد که بسیاری همچنان نامحرم مانده اند!
قرآن بزرگترین میراث پیامبر خاتم است و بهترین راه معرفت به آن این است که او را در نظر بیاوریم و به او تقرب پیدا کنیم.
روز قرآن مبارک
RezakarimiFamily of Noah.MP3
زمان:
حجم:
6.3M
قصه خانواده نوح برای اولین بار توسط قرآن افشا شد. این قصه چند نکته مهم قابل بحث دارد: او در تشخیص وعده خدا کاملا علم نداشت و خداوند مفهوم خانواده را در نظرش عمیق تر کرد.
اگر معنای لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ به معنای نفی اهلیت را بپذیریم نه نفی نسب، آن وقت باب بحث به موضوعی مهم کشیده می شود و آن این است که اهل بیت نبی استثناپذیرند. این قاعده می تواند فهم آیه تطهیر را تحت تأثیر قرار دهد. اگر کلمه اهل را در اهلیت و صلاح معنا کنیم نه نسب، آن وقت تضاد ظاهری آیات در سوره هود با سوره صافات هم قابل جمع است.
http://estentagh.blog.ir/post/98
هدایت شده از اندیشه در کرمانشاه
16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥ببینید
📚جلسه نقد و بررسی رمان چشم های یلدا در کرمانشاه-۲:
🔹 آقای #رضا_کریمی
#تصویری
#نقد_کتاب
#فرهنگی
@kermanshah_andishe
#علامه_طباطبائی جمله مشهوری دارد که می گوید: رایحه توحید از #اوپانیشادها شنیده می شود. این نقل قول نادرست نیست اما نیاز به فهم و درک عمیق تر دارد.
با مطالعه «جلد دهم #المیزان» و «بحث پیرامون تاریخ بت پرستی» می فهمیم که دقیقا نظر علامه طباطبایی در مورد عرفان هندی چیست؟ افرادی مانند #هانری_کربن و #داریوش_شایگان و دیگران طوری دیدگاه علامه طباطبایی در مورد کتاب اوپانیشادها را نقل می کنند که گویی او شیفته عرفان هندو و دیگر عرفان ها بود. شایگان درمورد پژوهش تطبیقی علامه طباطبائی در ادیان و مذاهب جهان چنین در مصاحبه با خبرگزاری مهر گفته بود: «علامه طباطبایی به همه حرفی گوش می داد، کنجکاو بود و نسبت به جهان های دیگر معرفت حساسیت و هشیاری بسیار داشت...ترجمه¬های انجیل،ترجمه فارسی اوپانیشادها،سوتراهای بودایی وتائوته چینگ رابررسی می¬کردیم. استاد با چنان حالت کشف و شهودی به تفسیر متون می پرداخت که گویی خود در نوشتن این متون شرکت داشته است.هرگز در آنها تضادی با روح عرفان اسلامی نمی¬دید،با فلسفه هند همان¬قدر اخت و آمیخته بود که باجهان بینی چینی ومسیحی».
برخی دیگر هم که این سخنان را شنیده اند نقل کرده اند که ایشان به خاطر علاقه به عرفان تا مرز تکفیر شدن پیش رفت! باید در مورد علامه طباطبایی از افراط و تفریط دوری کرد.
او اهل تبعیت احسن بود و در المیزان می خوانیم که: آنچه از كتاب«اوپانيشاد» آمده با عقاید براهمه مطابقت ندارد. مطالب اوپانیشاد، حقايق عاليهاى است كه بعضى از افراد انگشتشمارى كه اهل ولايت اللَّه بودهاند آن را كشف وتحمل كرده اند. نکته مهم این است که همین عالی بودن به نوعی آفت عرفان هندو شده است! ایشان می فرماید: اشكالى هم كه به اين مذهب وارد است همين است كه (برخلاف اسلام که در عین مطالب عالی، به قدر عقول مردم سخن گفته است) نمىتواند براى كل جامعه قابل درک باشد... مصيبتى كه تمامى مجتمعات دينى در عالم بشريت را گريبانگير شده همین است که حقايق عالى حقه را بدون اينكه در قالب بيانى ساده بريزند بر مردم تحميل كردند و نتيجهاش اين شد كه ديديم (ترجمه المیزان، ج10، ص431).
***
خلاصه ای از گزارش علامه از کتاب اوپانیشادها به این شرح است: عالم الوهى«برهم» ذاتى است مطلقه و متعالى از اينكه حد و تعريفى آن را محدود كند، منزه از صفات نقص و عوارض ماده و جسمانيت، ذاتى است كه مثل او چيزى نيست، و عين اين عبارت آمده«لم يولد منه شىء و لم يتولد من شىء و ليس له كفوا احد» و هيچ شريكى برايش نيست... نیز (برخلاف اعتقاد به تناسخ) تصريح شده به اينكه قيامتى هست و اينكه قيامت عالمى است و آنچه هيچ ديده نمىشود خبر از اوثان و اصنام و عبادت كردن براى آنها و تقديم قربانى به آنها است.
#گروه_مطالعاتی_المیزان
تقدیم به #سید_مرتضی_آوینی
از کامران تا سید مرتضی
1. می گفت من از یک راه طی شده با شما حرف می زنم. سبیل نیچه ای و ریش پروفسوری می گذاشت و کتابهای قطور دستش می گرفت، بدون آنکه بخواندشان. جلسه نقد فیلم می گذاشت و در ادبیات و شعر بسیار فعال بود. خودش را کامران معرفی کرده بود. اما کم کم تغییر کرد. همه نوشته هایش را چون حدیث نفس می دانست سوزاند.
2. در جلسه ای با یک مقاله از سینمای روشنفکری و دور از مردم مفصلاً انتقاد کرد. آنقدر به او جواب دادند که در یک نوشته مفصل ماجرای آن روز را در مقاله ای چاپ کرد. به خاطر همین افکار نگذاشتند تدریسش در دانشگاه را ادامه بدهد. او وصله ناجوری بود! به قول خودش خلاف آمد عادت بود.
3. وقتی امام رفت باورش نشد: ما را این باور نبود که بی امام بمانیم!
4. همه جور آدم اطرافش بودند: روشنفکر، فیلمساز، آهنگساز، فیلسوف. بعضی ها را خودش تربیت کرده بود. اینگونه اختلاف نظر بر سر او زیاد شد و هر کس از ظن خود شد یار او.
5. سیگارش را ترک کرد: امام زمان می بیند چطور جلویش سیگار بکشم.
6. به موسیقی سنتی علاقه ای نداشت. بتهوون و موتزارت گوش می داد.
7. وقتی رفت ولی فقیه به او گفت : سید شهیدان اهل قلم. بعضی ها تعجب کردند و گفتند:« قلم؟ پس روایت فتح چه؟». او بسیار می نوشت: سینمایی ، ادبی، فرهنگی، سیاسی، فلسفی ... و هرچیز که «تعهد» و «تفکر»ش اقتضا می کرد.
8. روایت فتح را سینمای اشراقی می دانست. به خونریزی و بدنهای تکه پاره کاری نداشت. کمترین بازی را با دوربین مجاز می دانست. خود و گروهش مثل رزمندگان در خطر فرو می رفتند. به تدوین فیلمهایش اهمیت می داد و بی وضو پای موویلا نمی نشست.
9. در گفتار متن روایت فتح اسم شهدا راتک تک و شمرده شمرده می گفت، شاید به خاطر تبرک.
10. کنار قتلگاهش ،فکه، عکس حجله ای گرفت و بعد خواست تا دوربین جای پایش را دنبال کند. روی رمل ها دوربین آنقدر دنبالش رفت تا اینکه ناگهان تصویر از بین رفت.
11. «شهدا ازدست نمی روند به دست می آیند.»
12. «پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند اما حقیقت این است که شهدا مانده اند و زمان ما را با خود برده است.»
13. « زندگی زیباست اما شهادت از آن زیباتر است. جریان خون در رگهای بدن شیرین است اما ریختن آن در پای محبوب شیرین تر، بسیار بسیار شیرین تر».