مذهبییون غربگرا در نقد سیاستهای فرهنگی جمهوری اسلامي میگویند نسبت حاکمیت با فرهنگ مانند پدیده پیادهروی اربعین، تنظیمگری و تسهیلگری است نه تصدیگری. تصدیگری نزد آنان مداخلهی حاکمیت در دین و شئون و مناسک دینی است که آسیبزا و مخرب است؛ نه انجام وظایفی که برعهدهی هر دولتی (چه دینی و چه غیردینی) است. نتیجه این اندیشه این است که بگویند اگر این حجم از جمعیت شهروندان کشور اگر برای تفریح به آنتالیا و تایلند هم میخواست برود، هر دولتی موظف بود خدمات لازم را در چهارچوب قانون به آنها ارایه دهد.
این نقد روشنفکرانه چند ایراد دارد: اولا سکولار است و حاکمیت را تابع هر نوع میل و هوس مردم میخواهد و بين آنتالیا و کربلا فرقی قائل نمیشود. بر اساس عهدنامه مالک اشتر وظیفه حکومت استصلاح و تثبیت سنن صالحه است. اربعین یکی از این سنن صالحه است. نیت صلاح با سکولاریسم و بی طرفی دینی در تناقض است.
ثانیاً تثبیت سنن صالحه فقط تسهیلگری نیست. تشویق و تبلیغ بر اساس استعدادهای موجود هم هست. البته به شرطی که استعداد موجود را فقط انگیزه و شوق زوار ندانیم و توانایی میزبانی را هم شرط بدانیم. اینجاست که بر بخشی از ساختار موجود حاکمیت نقد وارد است که توازن را رعایت نکرده و مردم را در بعضی روزها دچار عسر و حرج کرد.
ثالثاً بدبینانه است؛میتوان خوشبینانه گفت حکومت میخواهد بر اساس استعداد و ظرفیت موجود اربعین را تقویت کند و بدبینانه گفت ارادهی سیاسی و نیت نمایش قدرت در پشت اربعین ایرانی وجود دارد.
میتوان برای انصاف بیشتر پرسید: وضعیت آشفته برخی ایام در مرزها حاصل عدم توانایی کافی برای حمایت از زوار است یا حاصل دخالت در روند اربعین؟ آیا خدمت تبلیغاتی به زوار در مسیر پیادهروی بیشتر است یا خدمات مرزی هم وجود دارد؟ آنچه میتوان گفت همان عدمتعادل بین تبلیغ اربعین و تسهیل آن است. افراط کردن در نقد سیاستهای اربعین استصلاح دینی را با لیبرالیسم فرهنگی خلط میکند.
۱۴صفر ۱۴۴۴ - طریق نجف الی کربلا
- گفتم حالم خوب نیست. امامی را که هنوز ندیدم چطور باور کنم؟
- گفت پس چطور وجود من را باور کردی؟
- گفتم چه ربطی دارد؟میبینمت پس باورت کردم.
- گفت مطمئنی کاملا من را دیدی و میشناسی؟
- گفتم به اندازه خودم و در حدی که لازم دارم میشناسم.
- گفت او را هم به اندازه خودت میشناسی همین کافی است تا در همین حد باورش کنی!
-گفتم کجا او را میشناسم؟
-گفت صفاتی از او را تو دوست داری پس به آن اندازه میشناسیش. مثلا رحمت یا ظلمستیزی را دوست داری. امام یعنی همین صفات.
- گفتم دیدن تو با دیدن او فرق دارد. تو را از نزدیک لمس میکنم ولی او را هیچ وقت ندیدم.
- گفت او اگر از چشمانت غایب است به این خاطر است که باید با قلبت او را ببینی و چه بسیار کسانی که جسم امام را دیدند و خود او را ندیدند! اگر هم من را فقط با چشم ببینی که در واقع اصلا من را ندیدی!
- گفتم من بدون دیدن چشمی آرام نمیشوم.
- گفت تو به دنبال چی هستی؟ اطمینان قلبی یا دیدن ظاهری؟ مگر موسی نخواست خدا را ببیند ولی پاسخ شنید که لن ترانی؟!
- گفتم مگر ابراهیم نخواست که با دیدن به اطمینان قلبی برسد؟
- گفت مگر خدا با دیدن او را به اطمینان قلبی رساند؟ خدا او را در عمل با حقیقت درگیر کرد.
- گفتم من هم میخواهم با حقیقت درگیر شوم تا یقین پیدا کنم!
- گفت یقینات را شک نکن. در همین حد که یقین داری اگر قدر بدانی برایت کافی است.
- گفتم یقین کجا بود؟! همه چیز مخفی است و در حد شنیدههاست.
-گفت یعنی هیچ یقینی نداری؟!
- گفتم یقین مخصوص اولیاءالله است من را چه به یقین؟!
- گفت مشکل همین قدرنشناسی است! یقین مراتب دارد و امام به اندازه عقل هرکس با او حرف میزند. قدر داشتههایت را که بدانی با امام در همان حد همکلام هستی.
- گفتم نمیفهمم! یقین یعنی شک نداشتن ولی من شک دارم و حالم خوب نیست!
- گفت حالت خوب نیست چون یقینت را به شک تبدیل میکنی و زیادهخواهانه قدرش را نمیدانی.
- گفتم اینکه میخواهم هیچ شکی آزارم ندهد کجا زیادهخواهی است؟
-گفت مثل کسانی شدهای که میخواستند خدا را آشکارا بینند!
- گفتم خیلی ظالمانه است که بخواهی خدا را با یقین عبادت کنی و امام را از نزدیک ببینی ولی راه بسته باشد!
- گفت راه همین است که خودت بستی. به آنچه علم داری عمل کن خدا آنچه علمنداری به تو ارث میدهد. کمی دقت کنی کلام امام را میشنوی که به اندازه ظرف وجودت با تو حرف میزند.
@rezakarimi
اهمیت کتاب "زن آنگونه که باید باشد" چیست؟
این کتاب را باید با آرامش و دقت خواند.
اصغرطاهرزاده مباحث مربوط به زن و خانواده را از زاويهاي خاص دیده است و معتقد است نبايد در مقابل سؤالهاي جديد، جوابهاي کهنه را تکرار کرد؛ طاهرزاده معتقد است در دنياي جديد انسان، تعريف ديگري از خود دارد و به تبع آن زن نيز معني ديگري به خود گرفته که اگر بستر مناسبي براي ارتباط با او فراهم نشود؛ با نگاههاي گذشته و در بسترهاي گذشته نميماند و موجب بحران خانواده و جامعه مي شود. یکی از نقاط قوت کتاب این است که در پاسخ به مسائل زن به فرهنگ مدرنیته که همه جا را تحت تأثیر قرار داده اندیشمندانه وارد شده است. به نظر او چارهي كار نه ماندن در زندگي گذشته است در حالي كه شرايط، شرايط گذشته نيست؛ و نه تسليمشدن به آن نوع زندگي كه فرهنگ مدرنيته به زنان پيشنهاد ميكند.
در این کتاب برای شبهاتی همچون عقل زن و مشورت با او هم، بر اساس میزان درک و توانایی نویسنده، پاسخ هایی داده شده که در راستای طرح کلی او قابل تحلیل است. به طور کلی این کتاب هم نقد گذشته است و هم نقد مدرنیته. این کتاب نقد گذشته است چون می گوید حفظ عادات خشك و خالي خانوادگيِ باقيمانده از فرهنگ گذشته را نبايد به اسم حفظ خانواده قلمداد كرد. مثلاً حفظ نکردن کرامت زن و غیرت ورزی بیجا برخلاف اندیشه اسلامی است و نیز می گوید: نقطه ضعف بعضي متدینین نشناختن جايگاه لذات حلال با محرم خود است، به طوري كه با روحيهاي مقدس مآبانه نسبت به آن بيتوجه هستند. در اين كتاب سعي شده است آفات چنين روحيهاي بررسي و تحليل شود و اين كه اگر موضوع درست ديده شود نه تنها هيچ تنافي با سلوك ديني ندارد، بلكه موجب نشاط در انجام واجبات نيز ميشود. در جای دیگری از کتاب می خوانیم: در دوران گذشته چون مادر در خانه حضور فعالِ اقتصادي داشت زندگي بهخوبي ميچرخيد بدون اينکه پول زيادي وارد خانه شود، زنان هميشه با يک نوع توليد و ترميم رابطه داشتند. مصرف کالاها و غذاهاي بيرون خانه آن قدر زياد نبود که نياز به پولِ زياد باشد. آنچه امروز در خانوادههاي ما نقش بازي ميکند قدرت خريد کالاهاي بيرون خانه است و نه برنامههاي مادران.
نقطه قوت دیگر کتاب این است که به دنبال این است كه در شرايط جديد حيات توحيدي خانواده حفظ شود. اعلام روز مادر و روز زن و.. بدون مبنای توحیدی راه حل خیالی است! چیزی که نویسنده به مردان و زنان یاد می دهد این است که ريشهي فروريختن خانـواده در دورة مدرنيتـه را بايد در امانيسم يا خودبنيادي بشر -كه اصالت نفسانيات است- جستجو نمود. برخی استبدادهاي جزئيِ بعضي پدران را كه معني خانواده توحيدي را نميشناختند بهانه كردند، تا حكمت جاري در روح و روان خانواده را كه سالهاي سال بشر در آن سكني گزيده بود، نفي كنند. در حالی که در حاكميت نفسانيات هيچ جمعي به عنوان جمعِ همدل موجود نميشود، يا همه پراكندهاند و يا همه مقهور قدرت يك فرد، كه هيچكدام از اين دو حالت، خانواده نيست. فمینیسم جنگ زن و مرد است و هرگز با پذيرش تمدن غربي خانواده باقي نمي ماند.
@rezakarimi
بيانيه فعالان فرهنگی در مورد حوادث اخیر را افراد شاخص و مهمی امضا کردند. در این بیانیه حوادث اخیر ریشه یابی شده و گفته شده است که دو چیز غبار فتنه را مینشاند: «تبیین» و «به میدان آمدن امت». در این بیانیه از جنگ روایتها و ضرورت تبیین توسط چهرههای مردمی و مردم باور و نیز لزوم تیشه بر ریشههای فساد و تضادهای درون حاکمیت سخن گفته شده است چرا که منشأ بسیاری از این حوادث و فتنهها، ریشههای فساد است.
https://www.farsnews.ir/news/14010702000862
ناامنی و توهین به مقدسات را باید محکوم کرد اما متن بیانیه هنوز جامع نیست و اجمالا سخن از جنگ و جبههآرایی حق علیه باطل میکند ولی توجهی به گفتگو با معترضین وجود ندارد.
نویسندگان بیانیه گرچه به آیه امربه معروف و نهی از منکر استناد کردهاند اما از آداب و شرایط آن نگفتهاند.
ادب جدال احسن این است که به دغدغههای طرف مقابل هم توجه کنیم: آیا اصلاح قانون که وزیر ارشاد اشاره کرد نباید توسط فعالان فرهنگی مطالبه شود؟ آیا گفتگوهای جدی و صریح که صداوسیما دوباره شروع کرده نباید ادامه پیدا کند؟ آیا بررسی همه جانبه مسئله حجاب که باید فراتر از گشت ارشاد باشد نباید مدنظر قرار بگیرد؟ آیا نباید یک تصمیم جامع و شفاف در مورد نحوه اجرای اصل ۲۷ قانون اساسی بگیریم و نباید برای فرهنگسازی اعتراضات عمومی فکری شود؟
@rezakarimi
حافظ۲۰مهر.m4a
زمان:
حجم:
5.5M
سخنرانی در مراسم روز حافظ - کتابخانه امیرکبیر کرمانشاه
کسی که حافظ را بدون قرآن بخواند او را ناقص فهمیده است
۲۰مهر۱۴۰۱
@rezakarimi
خدا ودیگرهیچ
سخنرانی در مراسم روز حافظ - کتابخانه امیرکبیر کرمانشاه کسی که حافظ را بدون قرآن بخواند او را ناقص
در واکنش به برخی اظهارات عليه سخنرانی روز #حافظ:
حافظ صریحا و مکررا و تمام قد خود را وابسته به قرآن می داند پس چرا وقتی حافظ را قرآنی تفسیر می کنیم عده ای آشفته می شوند وانکار واضحات می کنند و نام این تفسیر را مصادره به مطلوب می گذارند؟!
عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
حافظ این در این بیت بین عشق و قرآن خوانی پیوند برقرار می کند اما عده ای معتقدند عشق در قران نیامده است! این بیت در عین حال که قرائت واحدی از حافظ (حافظ قرآنی) را بیان می کند در عین حال قرائت های متکثر(چهارده روایت) را هم در این قرائت واحد قابل جمع می کند.
زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد
دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند
در این بیت هم کلمه کلیدی اندیشه و شعر حفظ یعنی رندی به شکل قرانی بیان می شود و او می گوید اگر رندی فهمیده نمی شود علت این نفهمی گریز از قران است. یعنی کلید فهم رندی قرآن است!
صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ
هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم
در این بیت حافظ همه چیزش را از قرآن می داند؛ او می گوید: هرچه کردم... نه صرفا یک موضع موقتی و مصلحتی است و نه فقط تبرک و یک اشاره جزئی. حافظ تمام قد قرآنی است!
ز حافظان جهان کس چو بنده جمع نکرد
لطایف حکمی با نکات قرآنی
حافظ خود را مدعی تفسیر قرآن با حکمت می داند و بالاتر از همه رفته است.
ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ
به قرآنی که اندر سینه داری
این بیت به قرینه دیگر ابیات حافظ سخنش این است که اگر شعر حافظ خوش ترین شعر است علتش وجود قرآن در سینه اوست پس اگر قرآن نبود حافظ به این بزرگی که الان هست نبود.
با این شواهد غیر قابل انکار، اگر کسی تفسیر خود را از حافظ با تفسیری از که قرآن فهمیده در تضاد می بیند مشکل از از درک محدود اوست نه از سینه قرآنی و نکات قرآنی و قرآن خوانی حافظ. قرآن دریایی عمیق و چندلایه است و حافظ هم مثل او عمیق و چندلایه است. انسانهای سطحی را راهی به این دریای عمیق نیست.
نمی توان قرآنی بودن حافظ را انکار کرد ولی اگر کسی فکر می کند که عشق و آزادی که در شعر حافظ هست در قرآن نیست و میپندارد قرآن فقط از قتل و کشتن سخن گفته ولی حافظ پرچمدار این حقیقت «با دوستان مروت با دشمنان مدارا» است، چنین کسی خود را اسیر تناقضی سردرگم کننده کرده است: یا حافظ بیخود ادعای قرآن کرده است یا این اشارات صریح و مکرر و تمام قد او به قرآن تحریف و جعلیات است یا اینکه باید در فهم خود از قرآن شک کند و بداند حافظ از او قرآن را بهتر فهمیده است. قرآن سرشار از عشق و ازادی است ولی چه کسی گفته تعریف قرآنی و حافظوار از این کلمات باید مطابق ذهن تنگ و سلیقه خاص افراد باشد؟ مدارا با دشمنان در قران بسیار است نمونهاش قانون افتخاربرانگیز جدال احسن است ولی کسی که نمی شود با او مدارا کرد را چگونه می توان تحمل کرد؟ کسانی که سفره هفت سین با حافظ و بدون قرآن پهن کرده اند فقط به علت قرائت تکفیری از قران ، که این هم محکوم و مطرود است، به این رفتار تناقض آمیزدست نزده اند بلکه علاوه بر این قرائت غرب زده از قرآن است که حافظ قرآنی را تحمل نمی کند و از آن می گریزد. به قول حافظ : دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند!
@rezakarimi
هدایت شده از خدا ودیگرهیچ
هر کسی #سامرا نمیرود چون هنوز هم محیطش نظامی و امنیتی است و در جای دوری قرار دارد؛ در #اقصیالمدینه. این عبارتی قرآنی است نه فقط به معنای دورترین نقطه شهر بلکه در مورد لایه پنهان و زیرزمینی و نقطه غریب شهر؛ جایی که مردانی در غیبت هستند و مردم شهر آنها را نمیبینند. در روايات شیعی رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى اَلْمَدِينَةِ يَسْعىٰ (قصص٢٠ و یس۲۰) بر شیعیان گمنام و اهل تقیه تطبیق داده شده است. پس این اصطلاح ذوبطون و چند لایه است.
ائمه هر چه به خاتم الاوصیاء نزدیک شدند بیشتر در غیبت رفتند. امام هادی ع ارتباطاتش با مردم کمتر شد و فرزندش در حصار نظامی (عسکری) قرار گرفت. فرزند امام عسگری ع مخفیانه متولد شد و بعد در غیبت صغری رفت و سپس غیبت کبری شروع شد. با این سابقه، وقتی میبینیم که حرم عسکریین در دورترین نقطه سامرا هنوز هم در غربت است، بیشتر اقصیالمدینه معنا میشود. این بار حصار نظامی توسط شیعیان امام ایجاد شده است و مردم شهر از حرم دور و بیگانه از امام هستند. تصویر گنبد در حاشیه شهر دوری را گواهی میدهد. #سرداب_مقدس در زیرزمین این حرم اما دورتر و مخفی تر است. این سرداب نمادی از حال و وضع امام غایب است.
دیدیم که دوری فقط مکانی نیست معرفتي هم هست پس اقصیالمدینه گاهی از نظر مکانی در دل شهر است. امام زمان اکنون در اقصیالمدینه زندگی میکند و البته او منفعل و منزوی نیست بلکه صفت يَسْعىٰ در قرآن نشان فعال بودن و اثرگذار بودن اوست ولی ما نمیفهمیم. او بین ماست؛ جایی همین نزدیکی که کمتر کسی میبيند؛ خیلی دور خیلی نزدیک.
My Recordingچه بخوانیم؟ 27 اردیبهشت97.MP3
زمان:
حجم:
18.2M
چه بخوانیم؟
بحثی در باب سیر مطالعاتی
27اردیبهشت1397
@rezakarimi
مسافر.m4a
زمان:
حجم:
2.4M
تاملی در سه سبک خواندن
تحلیل کتاب "مسافر، برج و کرم"
۲۵ آبان ۱۴۰۱
نقد مکتوب در خبرگزاری کتاب (ایبنا)
https://www.ibna.ir/news/328868
@rezakarimi
Page 15 (17).pdf
حجم:
365.4K
نقد کتاب جدید تفسیر موضوعی برای دانشجویان
روزنامه فرهیختگان
۲۶ آبان۱۴۰۱
http://fdn.ir/75718
@estentagh
@rezakarimi
به بهانه مباحث جدید مدیریت شهری در کرمانشاه/
جایگاه الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت در مدیریت شهری کجاست؟
https://www.mehrnews.com/news/5633317
@rezakarimi