سال نو و روز نو مبارک...
سیسال پیش بود که آن سید حکیم و شهید به حقیقت بهار اشاره کرد و سال نو را تبریک گفت. شگفت آنجاست که آن زمان نیز بهار و روزه همزمان شدند. اکنون دوباره تاریخ تکرار شده و از آن زمان همچنان این ندا را به دعا زمزمه میکنیم که آیا وقت آن نرسیده است که مسیحای موعود سر رسد؟
" اینبار انقلاب ربیع و انقلاب صیام به هم برافتادهاند تا آن یکی هسته جسم را بشکافد و این یکی هسته جان را و زندگان از بطن مردگان سر برآورند. با بهاران روزی نو میرسد و ما همچنان چشم به راه روزگاری نو. اکنون که جهان و جهانیان مردهاند، آیا وقت آن نرسیده است که مسیحای موعود سر رسد؟ و یحی الارض بعد موتها…"
#سیدمرتضی_آوینی
کتاب #آغازی_بر_یک_پایان
فیلم راهبازگشت (اثر پیتر ویر) در گونه فرار از زندان است که از گونههای محبوب سینماست و بیش از همه انواع فیلمها و سریالهای فرار از زندان ماهیت این گونه را آشکار میکند. علت محبوبیت این گونه سینمایی محوریت آزادی در اندیشه مدرن است. آزادی مطلوب مدرنیته، طبق اصول انسانمحوری و در مقابل اسارت دنیوی و زندان ظاهری است. در این فیلم، مرگ خارج از زندان بر زندگی در زندان ترجیح دارد چون هرچه هست مردن در آزادی محسوب میشود. از طرف دیگر فیلم علیه کمونیسم و طبعاً تقویت جبهه مقابل آن یعنی لیبرالیسم است. لیبرالیسم تلقی فردگرایانه از آزادی است و یکی از خوانشهای مدرنیته است.
امروزه زندان بخشی از دنیاست ولی در تفکر دینی زندان همه دنیاست. البته این جمله را باید عمیقاً فهمید. برای اینکار باید بین سه جمله ظاهراً مخالف جمع کنیم: ۱- دنیا زندان مؤمن است ۲-دنیا را زندان قراربده ۳- خدایا دنیا را زندان من قرار نده!
۱.اَلدُّنْيَا سِجْنُ اَلْمُؤْمِنِ یعنی دنیا برای مؤمن زندان است نه برای هر انسان.
۲.لقمان به پسرش گفت: اِجعَلِ الدنيا سِجنَكَ فتَكونَ الآخِرَةُ جَنَّتَكَ. منظورش این بود که دنیا زندان هرکس نیست. یعنی مؤمن باش تا دنیا زندانت شود تا آخرت را بر دنیا ترجیح بدهی. بلکه زندان مؤمن با زندان انسان زمینی یک معنا ندارد.
۳.دعای لا تَجعَلِ الدنيا عَلَيَّ سِجناً: یعنی در دنیا اهل آخرت باش تا بهشت تو امروز نقداً حاصل شود نه فردا. دنيا و آخرت موازی هم هستند نه متوالی. پس کسی که حب دنیا نداشته باشد و فرزند آخرت باشد در دنیاست ولی دنیوی نیست. آسانی بعد از سختی است یعنی آسانی در دل سختی و با سختی است، نه اینکه اول باید سختی کشید و بعد از اتمام آن آسانی شروع شود.
در تفکر دینی آزادی ذیل ایمان است و زندان در نسبت دنیا و آخرت معنا میشود. اما در اندیشه مدرن آزادی برای انسان است و زندان فقط برای دنیای انسان معنا میشود.
در تفکر توحیدی آزادی دنیوی مطلوبیت ذاتی ندارد بلکه تا آنجا مطلوب است که به آزادی معنوی منجر شود. همچنانکه در قصه یوسف "آزادی از زندان با روش غیرتوحیدی" برای ولیّ خدا شکست میخورد: وَ قٰالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ نٰاجٍ مِنْهُمَا اُذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ فَأَنْسٰاهُ اَلشَّيْطٰانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي اَلسِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ (یوسف٤٢).
@rezakarimi
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سیلی دختر به پدر باورکردنی نیست ولی قصه طوری چیده شده که مخاطب، که از مشکلات هم کلافه است، با این سکانس دلش خنک میشود. از کارگردان سیاهانگار که دستشویی نماد دائم فیلمهای اوست توقع بود که چنین فیلم سیاهی بسازد. اما پاسخ این فضاسازی را باید با یک اثر هنری داد. نقدنوشتن فقط مخاطب خاصی را آگاه میکند. آنها که از مشکلات اقتصادی و قیمت دلار ضربه خوردهاند و از سیلی به پدر بدشان نيامده را باید با تغییر در جامعه و با روایت هنری آگاه کرد.
@rezakarimi
هدایت شده از لب المیزان
🌸 #پرسش_و_پاسخ
🌸استاداصغرطاهرزاده
💠سوال شماره۳۴۸۱۳
⁉️سلام این نقل تاریخی چقدر به دیدگاه شما ارتباط دارد که گفتید:وقتی دین ابراهیم محور ادیان است اسلام نیز اصراری ندارد که آنها مسلمان شوند. "انوش نصرانی در گفتگو با امام حسن عسگری ایشان را حق می داند و از اینکه از ایشان می شنود که فرزندش مسلمان و اهل ولایت خواهد شد خوشحال می شود. اینجاست که برخی کشیش های حاضر در محفل، با شنیدن این گفتگو می گویند چرا مسلمان نمی شوی؟! انوش می گوید مسلمانم و مولایم این را می داند. امام هم سخنش را تصدیق می کند. فقال أنوش: و اللّه يا سيّدي إن قولك الحقّ و لقد سهل على موت ابني هذا لما عرّفتني أنّ الآخر يسلم و يتولّاكم أهل البيت فقال له بعض القسّيسين: مالك لا تسلم؟ فقال له أنوش: أنا مسلم و مولانا يعلم ذلك، فقال مولانا: صدق (حلية الأبرار، ج6، ص112). اما سوال این است که انوش چگونه مسلمانی است که نه حکومت و نه نصرانی ها از اسلام او خبر ندارند و فقط امام آن را می داند؟ آیا می توان او را نصرانی مسلمان دانست؟ او با انجیل در سینه به امام متوسل می شود چون ایشان را عارف تر به انجیل از خودشان می داند: أتوسّل إليك بهذا الكتاب الّذي أنت أعرف به منا."
✅باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید همینطور باشد که او نصرانیِ مسلمان است زیرا خود اسلام اجازه داده تا اهل کتاب به دین خود باشند. موفق باشید
🌐http://lobolmizan.ir/quest/34813
🔻کانال لب المیزان
📱 @lobolmizan
🔻کانال صدای لب المیزان
📱 @sound_lobolmizan
میگویند بازی مافیا تقویت استدلال و ذهن و تقویت تکلم است که بازیگر آن از کشف خود لذت میبرد. ولی این همه حقیقت این بازی مشهور نیست اساس این بازی تقویت شک و سوءظن است طوری که حسنظن انسان را به شکست نزدیک میکند. حتی تجربه بعضی نشان داده تا روزها پس از بازی نگاه افراد به همدیگر با عینک شک همراه بوده است. میتوان ادعا کرد صورتکهایی که بعضی استفاده میکنند همیشگی است و حتی کسی که به صورت نمیزند در عمل خود واقعیاش را پنهان میکند. یکی از کارشناسان مافیا میگوید در کارگاه آموزشی به بچهها میگوییم در بازی مافیا باید به چه کسی بیشتر از همه شک داشته باشیم؟ جواب درست به این سوال «خودمان» است. تا لحظه آخر نباید راجع به هیچ استنتاجی مطمئن بود.(isna.ir/xdNBNJ)
در اندیشه مدرن دکارت این فکر را آشکار کرد که ابتدا باید در همهچیز شک کرد و این تصور نام عقل و تفکر را به خود گرفت. ولی در اندیشه توحیدی انسان باید به جای نفی و شک در آنچه خدا داده، وضعیت موجود را به ریشهها و اصالت خود برگردانده و از کثرت به وحدت برسد. در این مسلک، تفکر ابتدا از یقین شروع میشود و فکر و ذکر و شکر با هم تعریف میشوند. در غرب متفکرانی مانند هیدگر و شاگردش، گادامر، انسان را درافتاده در هستی دانستند و منتقد دکارت و کانت شدند که انسان را جداافتاده از هستی نشان میداد. جداانگاری انسان از هستی موجب شک میشود در حالی که اصل بر یقین است و تلاش باید کرد تا یقین را ارتقاء داد. به فرموده مولای موحدان باید گوش سپرد که: یقین خود را شک نکنید. شک ایجاد کردن در مسائل ساده، روحیهای یهودی بود که در ماجرای گاو بنیاسرائیل خود را به خوبی نشان داد. اکنون که یهودیت و مدرنیته اساس مشترک دارد، این روحیه برچسب تعقل و استدلال به خود گرفته است.
آیا چنین تاملاتی نوعی فلسفی کردن امور سطحی نیست؟ اولاً بازی فقط متعلق به کودکان یا سرگرمی بزرگان نیست. در دوران معاصر بازی مورد تامل فیلسوفان بوده است و پژوهشگران مفهوم بازی در فلسفه فیلسوفانی مانند کانت، شیلر، نیچه، ویتگنشتاین و گادامر را بررسی کردهاند (ut.ac.ir/fa/thesis/8638).
ثانیاً اکنون که رسانه ملی و شبکه خانگی به گسترده شدن این بازی کمک کردند و کارگاههای آموزشی برای آن برگزار میشود، میبایست بیشتر در ماهیت آن تفکر کرد.
ثالثاً یقیناً بسیاری در این بازی اسم فیلسوفان به گوششان نخورده است ولی آنها در عالمی افتادهاند که این فیلسوفان گزارشگر و سخنگوی آن هستند. اگر این عالم را نشناسیم زمانشناس و خودآگاه نشده و مقلد باقی میمانیم.
@rezakarimi
شهید آوینی در مقاله تکنیک در سینما برای خرق حجاب تکنولوژی، آیینه سانی و عدم تصرف در واقعیت را پیشنهاد میدهد. پیشنهاد او مبتنی بر تجربیات مستندسازی روایت فتح است که نتیجه گرفته بود: باید اجازه ندهیم که سوبژکتیویته در کارمان اصالت پیدا کند و بنابراین خودمان را یکسره تسلیم واقعیتی میکردیم که در جبههها وجود داشت. منظور او بیغرضی در هنر است و قصههای مجید کیومرث پوراحمد را مصداق این بیغرضی میداند.
با رجوع به تفسیر واقعیت در اندیشه او میفهمیم در نظریه آیینه سانی و تمجید از قصههای مجید، واقعیت به معنای امر رئال نیست. تسلیم واقعیت شدن تأیید نئورئالیسم نیست چرا که آوینی نگاهی انتقادی به نئورئالیسم داشت و بین دو واقعیت دنیوی و متعالی تفکیک میکرد. بلکه باید بین حقيقت و واقعیت تفکیک کرد تا آیینهسانی متعالیتر شود. واقعیت در روایت فتح معنوی بود ولی در قصههای مجید روزگاری نوستالژیک بود که ایرانی بودن را تحریک میکرد و این کافی نیست. آنچه باید هنرمند آینهوار بیان کند باطن واقعیت یعنی حقيقت است.
کیومرث پوراحمد در فیلمهای آخرش پرخاشگر و ناامید بود. سکانسهایی مانند فروکردن سروکله مادر توسط دخترش در سوراخ دستشویی در فیلم تیغ و ترمه همین حال را نشان میدهد. بین پوراحمد در زمان آوینی با دوران اخیر یک چیز مشترک بود او به واقعیت بیش از حقیقت توجه میکرد و گرچه ابزار تکنیک در دستش بود و در آیینهسانی واقعیت موفق شد اما ساحت آیینهسانی بیش از اینهاست. اکنون با خودکشی او باید افزود: اساساً خودکشیها در حالت خوشبینانه، تسلیم شدن به واقعیت به جای دلدادن به حقیقت است.
@rezakarimi
آوینی۲۰۱۴۰۲.m4a
زمان:
حجم:
4.8M
سخنرانی به مناسبت سالگرد شهادت سیدمرتضی آوینی
۲۰فروردین ۱۴۰۲
کتابخانه امیرکبیر کرمانشاه
@rezakarimi
یکی از نویسندگان شناختهشده کشور در سالروز آوینی او را با پیشوند مهندس یاد کرده است و در ادامه، با استناد به سخنان بزرگان و بدون سیر در آثار آوینی، دست به کلیگویی زده است.
آوینی مهندس بود ولی یاد او با این عبارت نشان بیگانگی از اوست. او که در جستوجوی تحول باطنی عالم بود و در نقد عالم مدرن بسیار نوشت نه تنها دیگر نمیخواست مهندس باشد بلکه تفکراتش خلاف جهت مهندسی بود.
به قول دکتر داوری اردکانی:
"در این دوران است که مثال انسان، مهندس است. شأن انسان را مهندسی میدانند. در دورهی جدید دیگر زندگی و فکر کردن مشق مردن نیست، بلکه زندگی، دگرگون کردن جهان و تغییر آن است. این کار، کار مهندس است".
آیا آوینی که معلم مرگآگاهی بود را میتوان با مهندس نامیدن فهمید؟
@rezakarimi
کهکشان نیستی.m4a
زمان:
حجم:
4.7M
تحلیل کتاب کهکشان نیستی
۲۴فروردین ۱۴۰۲
دانلود فایل ویدیویی:
https://www.aparat.com/v/umrSf
خبر نشست تحلیل و بررسی کتاب:
https://www.iranpl.ir/news/42961
@rezakarimi
یکی از تکاندهندهترین قسمتهای وصیت امیرالمؤمنین علیهالسلام که در نامه۴۷ نهجالبلاغه آمده، اینجاست که میفرمایند: اللَّهَ اللَّهَ فِي الْقُرْآنِ لَا يَسْبِقُكُمْ بِالْعَمَلِ بِهِ غَيْرُكُمْ. منظور از غیر، غیر مؤمنین است. یعنی کسی که به قرآن ایمان ندارد بیشتر از کسی که به آن ایمان دارد، به آن عمل کند و این دردناک و عبرتآموز است. البته نباید تصور کرد عمل کردن به قرآن در میان بیگانگان گسترده است بلکه این عمل آنان موجب نجات و سعادتشان نیست مگر آنکه موجب تحول درونی و ایمان آنها شود. عمل فرد بیگانه با قرآن، شدت مهجور بودن قرآن در امت را نشان میدهد: وَ قٰالَ اَلرَّسُولُ يٰا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اِتَّخَذُوا هٰذَا اَلْقُرْآنَ مَهْجُوراً (فرقان٣٠). مهجور بودن قرآن هم به علت ظاهرگرایی به جای تدبر و عملگرایی است.
اما چرا امت به بلای ظاهرگرایی مبتلا شدند؟ وقتی امام فراموش شود و دیگری(فلانی) را به عنوان دوست بگیریم سبب میشود دیگر اهل ذکر نباشیم و قرآن را مهجور کنیم: وَ يَوْمَ يَعَضُّ اَلظّٰالِمُ عَلىٰ يَدَيْهِ يَقُولُ يٰا لَيْتَنِي اِتَّخَذْتُ مَعَ اَلرَّسُولِ سَبِيلاً يٰا وَيْلَتىٰ لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاٰناً خَلِيلاً لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ اَلذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جٰاءَنِي (فرقان۲۷الی۲۹).
@estentagh
@rezakarimi
(اگر لو رفتن پایان قصه برایتان مهم است این يادداشت را نخوانید!)
پوستشیر، فارغ از برخی هنجارشکنیها و نیز فضای هیجانی معمایی آن که یکبار مصرف و موقتی است، دو موضوع اساسی داشت: انتقام و تقابل مجازات قانونی با انتقام شخصی. موضوع دوم مسئلهای عمیقتر است. تقابل فقه/قانون با انتقام همیشه مسئله اخلاق و جامعه بوده است و به ویژه درباره کسانی که به نام دین شخصاً مجازات را اجرا کردهاند مطرح شده است و در سینما قبلاً موضوعی چالشی بوده است مانند فیلم عنکبوت (که برخلاف عنکبوت مقدس یکسویه قضاوت نکرد). اکنون در این سریال نامی از دین نیست ولی همچنان این تقابل اساسی و قابل تامل قصه را عمیقتر کرده است.
در طول سریال، بارها با یک تدوین موازی، جذاب و نفسگیر، دو پدر داغدار تصویر شد که به دو شیوه عمل میکردند؛ یکی پلیسی که معتقد به مجازات قانونی بود و دیگری ولیّدم دخترش بود که انتقام شخصی میگرفت. گاهی پلیس جلو بود و گاهی عقب میافتاد. گاهی هر دو با هم عهد میبستند که با هم باشند. قهرمان اصلی قصه پلیسی بود که با وجود زخم کاری که خورده بود، هرگز از قانون کوتاه نیامد حتی آنجا که تماشاگر فریب خورد که اقدام شخصی مرتکب شده است. در پایان، پدرِپلیس به پدر ناامید از قانون نرسید و ولیّ دم در اقدام شخصی انتقام گرفت و خود به قاتل دیگری تبدیل شد. ولی نکته مهم این است که پدرِپلیس راه مجازات قانونی را باز نگه داشت ولی پدرِقاتل نتوانست صبر کند و شیطان جلوتر زد. در عوض پدرِقاتل به پدرِپلیس گفت که: ببخشید نشد مثل تو باشم. گر چه پوست شیر با بارش برفی غمگین تمام شد ولی امید از بین نرفت و آن مرد قانون گرچه شرمنده پدر دیگر شد ولی وجودش عبث نبود و پلیسی موفق باقی ماند.
پوست شیر خون و خشونت زیادی داشت و وضع موجود را سخت و غمگین توصیف کرد و از کارگردان بیش از این نباید توقع داشت. مهم این است که نمیتوان مانند برخی آثار سیاهنما سریالش را تماماً تاریکی پنداشت چون همه چیز را زیرپانگذاشت و در دل خود راه خروجی باقی گذاشت تا شاید به قول ترانه داخلی سریال (البته با شعری نه چندان فصیح!) بتوان پوست شیر را در آورد و قلب پرنده را پرواز داد.
@rezakarimi
بازخوانی نکات مهمی که در دیدار با شاعران گفته شد
شعر حکیمانه ما را در هجوم مغول حفظ می کند
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار شاعران و اساتید زبان فارسی در نیمه ماه رمضان نکات مهمی درباره حقیقت شعر داشت. با کمی تأمل میتوان یک پیوستگی در این بیان یافت و حتی بین این بیانات با دیدگاه های فلسفی درباره ذات شعر اشتراکاتی مشاهده کرد.
ایشان گفتند شعر تنها رسانهی اثرگذار عالم بود. شاعر شعر را میگفت و شعر خوب بسرعت منتشر میشد و مردم آن را میشنیدند. مانند شعر دعبل که از راهزنان اموالش شنید و وقتی راهزن فهمید او دعبل است دستور داد که همهی آنچه برده بودند به آنها پس دادند.
رسانه بودن شعر به دلیل ویژگیهایی همچون گستردگی انتشار و تاثیرگزاری است. البته ممکن است گفته شود قدرتمندتر از رسانه شعر اکنون سینما و تلویزیون و ابزارهای مدرن است. اینجاست که به ویژگی ماندگاری شعر اشاره کرده و می گویند:
«بعضی از رسانهها، مثل سینما، احتمالاً تأثیر بیشتری از شعر دارند لکن فراموش میشود. شعر یک رسانهی اثرگذار و ماندگار است».
نکته مهم این بیان این است که فقط گستردگی تأثیر مهم نیست ماندگاری در طول قرون و اعصار هم مهم است. این نکته چند نتیجه دارد اول اینکه هنرها باید مانند شعر عمیق و ماندگار باشند. بیراه نیست که بعضی اهل اندیشه گفته اند ذات هنر شعر است یعنی هنر در اصل باید مانند شعر حکایت گر حقیقت باشد و گرنه صرفاً یک فعالیت زیباست که نهایتاً چشم ظاهر را می نوازد. دوم اینکه اهل هنر و رسانه باید به عمق تاثیر بیندیشند و اسیر فضاسازی ظاهراً فراگیر ولی موقت و گذرا نشوند. سوم اینکه شعر خوب شعری نیست که برای اثرگذاری محتاج رنگ و لعاب تصویری باشد بلکه در درجه اول باید حکیمانه و قلبی باشد.
اینجاست که نکته مهم دیگر در کلام رهبر بیان می شود و آن اینکه: «از خصوصیّات شعر فارسی تولید سرمایههای معرفتی و معنوی است. یعنی شعر فارسی، در طول زمان حاملِ حکمت و معرفت بوده و سرمایههای معنویِ ما را حفظ کرده است».
این خصوصیت شعر در قالب یک روایت در محل این دیدار نصب شده بود که پیامبر (ص) فرمود: إنَّ مِنَ الشِّعرِ لَحكمَا. شعر وقتی حکیمانه نباشد صرفاً یک پروپاگاندا و تبلیغات سیاسی است و شاعر اسیر مطامع گروه های خاص می شود ولی شاعر وقتی حکیم باشد دیگران را راهبری می کند نه اینکه دیگران را اغوا کنند یا در سرگردانی افتاده و خود تابع و پیرو و بلندگوی اغواگران شود. شاعر وقتی حکیم باشد در هجوم و سیل بیگانه خود و اهل سرزمینش را حفظ می کند. اینجاست که نکته مهم دیگر اهمیت شعر در دوران تاخت و تاز مغول وار دشمن است. تجربه شاعران در دوران مغول دوباره باید در دوران معاصر تکرار شود. ما اکنون در معرض تندباد حمله گسترده مغولان معاصر هستیم یعنی مغولهای کراواتبسته و پاپیونزده و ادکلنزده و کت و شلوارپوشیده. مولوی و سعدی و حافظ در دوران مغول چه کردند که ایران و فارسی و اسلام را نگه داشتند و حتی بعضی مغولان مسلمان شدند؟ آیا نباید یکبار دیگر تاریخ تکرار شود؟ نکته بعدی در مورد حقیقت شعر این است که در آیات پایانی سوره شعرا تدبر کنیم. چون به قول رهبر انقلاب شاعران برجسته ما به معنای واقعی کلمه مصداق قسمت دوم این آیات هستند: الشُّعَراءُ یَتَّبِعُهُمُ الغاوونَ اَ لَم تَرَ اَنَّهُم فی کُلِّ وادٍ یَهیمونَ وَ اَنَّهُم یَقولونَ ما لا یَفعَلونَ اِلَّا الَّذینَ آمَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ ذَکَرُوا اللهَ کَثیراً وَ انتَصَروا مِن بَعدِ ما ظُلِموا.
این آیات شعرا را در حالت ابتدایی سرگردان و اغواگر معرفی می کند ولی بعد استثنائاتی وارد می کند که در چهار ویژگی ایمان، عمل صالح، ذکر کثیر و انتقام از ظالمان معرفی می شوند. یعنی شاعران از نظر قرآن باید این چهار ویژگی را داشته باشند. به نظر رهبر اکنون شاعرانی با این ویژگی وجود دارند. یعنی قسمت دوم این آیات (استثنائات وارد بر شاعران سرگردان و گمراه) تقویت شده است. پس اکنون دیگر نمی توان به شعر فقط بر اساس قسمت اول آیه نگاهی منفی داشت و هر شعرخوانی را مکروه یا حرام پنداشت. شعر با این اوصاف چهارگانه به حقیقت خود نزدیک می شود. همان حقیقت حکیمانه ای که آن را ماندگار کرده و ما را در مقابل هجوم مغول ایمن می کند.
متن کاملتر با ارجاعات تفصیلی:
http://r1001.blog.ir/1402/02/10