آرام باش عزیزِ من آرام باش؛ حکایت دریاست زندگی؛ گاهی درخشش آفتاب، برق و بوی نمک، ترشح شادمانی؛ گاهی هم فرو میرویم، چشمهایمان را میبندیم، همه جا تاریکی است؛ آرام باش عزیزِ من آرام باش؛ دوباره سر از آب بیرون میآوریم و تلالو آفتاب را میبینیم؛ زیر بوتهای از برف که این دفعه درست از جایی که تو دوست داری طالع میشود.
_شمس لنگرودی
هدایت شده از دربینشیارهایِمغزم؛_rest_
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از * انتشـاراتِلیـمو ؛ 🍋
وقتی میرم گلستان و سر شهدای جنگ رمضان میرم،
یاد جمله رضاکاظمی میوفتم که میگه:
دیروز با مردگان زندگی کردیم،
امروز به فاتحهی شان می رویم،فردا به دیدارشان،
انگار همه ی مان فرزندان سقط شده ی حواییم!
هدایت شده از بادماراخواهدبرد
صداها؟ من عاشق صدای های ساده و روزمره ام،
مثل صدای چایی وقتی ریخته میشه تو فنجون، صدای ورق زدن کتاب، صدای رقصیدن خودکار روی کاغذ، صدای کفشهام موقع راه رفتن، صدای بهم خوردن سنگ ها، صدای گنجشک ها، صدای تپش قلب و هزاران صدای دیگه که بهشون بی توجهی شده.
هدایت شده از -مسافرخانه رستگاری-
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از Coraline:)
این پیامو فوروارد کنید چنلتون و اینجا جوین باشید. منم یه پوستر با وایب چنلتون میدم و میگم توی زندگی قبلیتون چه جور آدمی بودید. اگه چنل ندارید هم نقطه بفرستید برام
تگ چنل و نقطه هارو اینجا بفرستید
@carpe_diem
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پیترو ماکسیموفی که تو باشی مرد🧎
هیچوقتاز خودم نپرسیدم که آیا واقعا ارزشش را داشت؟ارزشمرگم را،مرگش را،آرزوهای برباد رفته را.
ارزشش را داشت من هم مانند ستاره های آسمانم،سقوط کنم؟