هدایت شده از شلیک غم.
تو را نه بخاطر کسی که هستی، بلکه بخاطر کسی که در کنار تو میشوم دوست دارم.
به آن صندوقچه ارزشمندش اشاره کرد
و گفت:«هر آنچه درونش است،چیزهای باقیمانده از دست رفته هایم است.»
اجسامی که از آدم ها و قصه هایشان به جا مانده بود.
شاید آن اجسام از او نبودند اما اما در کل صحبت هایش از "از دست رفته"،دستش روی قلبش بود.
من یاد گرفتم بزرگ شدن صرفا فقط گذر از دوست داشتن ها نیست؛بزرگ شدن یعنی من بین اون چیزی که شاید با همه وجود دوست دارم و اون" باید" انجامش بدم ها،از اون چیزی که دوست داشتم گذر کنم.
هدایت شده از ᵇˡᵘᵉ ˢⁱᵈᵉ⊙⊝⊜⁷🍀{جیمینی}
سلام والا دوباره اوخ شدیم برگردین😦
هدایت شده از شلیک غم.
بعضی چیزها را نمیشود گفت. بعضی چیزها را احساس میکنید.
رگ و پی شما را میتراشد، دل شما را آب میکند، اما وقتی میخواهید بیان کنید میبینید که بیرنگ و جلاست.
مانند تابلوئیست که شاگردی از روی کار استاد ساخته باشد. عیناً همان تابلوست.
اما آن روح، آن چیزی که دل شما را میفشارد، در آن نیست.