اولین کارم بعد زیست چندساعت خوابیدنه
بعدشم دیدن دزدان دریایی کارائیب.
از مرز خوابم میگذشتم،
سایه تاریک یک نیلوفر
روی همه این ویرانه فرو افتاده بود.
کدامین باد بیپروا
دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟
در پس درهای شیشهای رویاها،
در مرداب بی ته آیینهها،
هر جا که من گوشهای از خودم را مرده بودم
یک نیلوفر روییده بود.
گویی او لحظهلحظه در تهی من میریخت
و من در صدای شکفتن او
لحظهلحظه خودم را میمردم.
بام ایوان فرو میریزد
و ساقه نیلوفر بر گرد همه ستونها میپیچد.
کدامین باد بیپروا
دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟
نیلوفر رویید،
ساقهاش از ته خواب شفافم سر کشید.
من به رویا بودم،
سیلاب بیداری رسید.
چشمانم را در ویرانه خوابم گشودم:
نیلوفر به همه زندگیام پیچیده بود.
در رگهایش من بودم که میدویدم.
هستیاش در من ریشه داشت،
همه من بود.
کدامین باد بیپروا
دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟
— سهراب سپهری
هدایت شده از اِذهانِ هادِس²؛
میشه فور کنید به آمار قبلیمون برگردیم👈👉؟
هدایت شده از اتحادیه اَبلَهان؛ + مازی جون
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من بهت گفتم «۳۰۰۰ تا دوستِت دارم» اما تو اونقدر نرد نبودی که بفهمی.
«من از آن روز که در بند توام فهمیدم
زندگی درد قشنگیست که جریان دارد.»
هدایت شده از ققنوس
تولدت مبارک باشه پسر ایران؛
جاویدنام کیان پیرفلک🖤