علفزاز
با موهای سبزٍ ژولیده در باد
کوه
با موهای قهوه ایِ یکدست
رودخانه
با گیره های سرخِ ماهی
بر موهاش
هیچکدام را ندیده
حق دارد نمی خواند
این پرنده ی کوچک
تهران کلاه بزرگی ست
که بر سر زمین گذاشته ایم
_گروس عبدالملکیان
و ماه
دهانِ زنی زیباست
که در چهارده شب
حرفش را کامل میکند
_گروس عبدالملکیان
زیر این آسمان ابری
به معنای نامش فکر میکند
گل آفتابگردان!
_گروس عبدالملکیان
نه
همیشه برای عاشق شدن
بهدنبال باران و بهار و بابونه نباش
گاهی
در انتهای خارهای یک کاکتوس
به غنچهای میرسی
که ماه را بر لبانت مینشاند
_گروس عبدالملکیان
دو سال است که میدانم
بیقراری چیست
درد چیست
مهربانی چیست
دو سال است که میدانم
آواز چیست
راز چیست
چشمهای تو شناسنامه مرا عوض کردند
امروز من دو ساله میشوم.
_گروس عبدالملکیان
سینهام را آماده کردهام
بلیط قطار را پاره میکنم
و با آخرین گله گوزنها
به خانه برمیگردم
آنقدر شاعرم
که شاخهایم شکوفه داده است
و آوازم
چون مهای بر دریاچه میگذرد:
شلیک هر گلوله خشمی است
که از تفنگ کم میشود
سینهام را آماده کردهام
تا تو مهربانتر شوی
_گروس عبدالملکیان
هدایت شده از نیمه تاریک مولتیورس ✨
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از نیمه تاریک مولتیورس ✨
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا