«میومدم دنبالت و اگه نمیتونستم راه برم،سینه خیز میومدم.و هرچقدر هم درب و داغون بودیم،با تفنگ ها و خنجرهامون تا آخرین لحظه مبارزه میکردیم و باهم از این مهلکه خلاص میشدیم.چون کارمون اینه.هیچ وقت دست از مبارزه نمیکشیم.»
_شش کلاغ
به عنوان یه رهگذر ملت یجوری نگاهم میکنن انگار برای رسیدن از در ورودی به صندلی خودشون از قطار سریع السیر استفاده میکنن
گزارشگر معتقده که دو هیچ می بریم
اهمیتی نداره عمو ایشالا خدا از دهنت بشنوه
پلوتوییهایِبیخانمان؛
خدای من
برای این استراحت بین دو نیمه به استراحت نیاز دارم.
پلوتوییهایِبیخانمان؛
خدای من
فتبارک الله و الحسن و الخالقین(؟) =)
هدایت شده از ⟨مارمالاد پرتقالˢⁱˡᵉⁿᵗ
کرتوا هیچی اینکه یه گل رایگان خوردی رو تغییر نمیده میتونی گریه کنی.
هدایت شده از پلوتوییهایِبیخانمان؛
آفساید دردناک تر از امتحان ریاضی