فقط از بنگتن برمیاد ام وی ای که با دستشویی شروع میشه اینجوری تموم بشه
هدایت شده از 𝘋𝘢𝘺𝘥𝘳𝘦𝘢𝘮² [Off] ·ࡇ·
963.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تهیونگی که کتکخورده، بههمریخته و خسته به نظر میاد؛ مثل همهی اعضای گروه که سالها هدف نفرت اینترنتی بودن، فحش و توهین شنیدن و تحقیر شدن، و همهی اینها انگار تبدیل به یه چیز عادی شده بود؟
هنر بازتاب زندگیه، و شاید هیچ راهی بهتر از نشون دادن این موضوع از طریق تهیونگ وجود نداشته باشه:)))))
هدایت شده از 𝘋𝘢𝘺𝘥𝘳𝘦𝘢𝘮² [Off] ·ࡇ·
در کل الکل، زنها، لباسهای لوکس و مهمونیها.
سینگل آلبوم «Normal» همهی چیزهایی که آیدلهای کرهای معمولاً بابتشون مورد قضاوت و انتقاد قرار میگیرن رو برمیداره و تبدیلشون میکنه به بخش اصلی مفهوم خودش.
این فقط برای شوکه کردن یا جنجال درست کردن نیست... یه نگاه هنری و انتقادی به صنعتیـه که از آیدلها انتظار بینقص بودن داره و وقتی بزرگتر و بالغتر میشن، اونها رو بابتش تنبیه میکنه.😭
هدایت شده از 𝘋𝘢𝘺𝘥𝘳𝘦𝘢𝘮² [Off] ·ࡇ·
«میدونید چی واقعاً دلخراشه؟ اینکه اونها حتی وقتی واقعاً بخوان، هیچوقت نمیتونن کاملاً تنها با خودشون باشن:)))
توی این صحنه هفت عضو گروه حضور دارن، اما داخل اتاق هشت نفره. نفر هشتم اون آدم نیست...اون آینهایه که وسط اتاق قرار گرفته. آینه با بیتیاس تعاملی نداره، فقط... وجود داره.
این باعث شد به این فکر کنم که شاید «Normal» دقیقاً میخواد همینو بگه. بعد از ۱۳ سال، شاید همیشه یه نفر توی اون اتاق وجود داره... مدیر، یکی از اعضای استف، محافظ، دوربین، یا کسی که منتظر برنامهی بعدیشونه.
نه به این دلیل که دارن کار اشتباهی انجام میدنا، چون زندگی در این سطح از شهرت این شکلیه.
دردناکترین بخش اینه که حضور دائمی دیگران دیگه عجیب به نظر نمیرسه...تبدیل به یه چیز عادی شده.
شاید همین طعنهی اسم «Normal» باشه. وقتی تمام زندگیات زیر نگاه دیگران گذشته، تنها بودنِ واقعی دیگه نمیتونه «نرمال» زندگیت باشه.»💔
هدایت شده از * انتشـاراتِلیـمو ؛ 🍋
کمک کنید بقیه هم انتشارات رو دوست داشته باشن *ادم بفرستین اینجا ادم باحال پایه پرحرف💆🏻♀
هدایت شده از بادماراخواهدبرد
«جنگ پايان خواهد يافت
و رهبران با هم گرم خواهند گرفت
و باقى میماند آن مادر پيرى كه چشم به راه فرزند شهيدش است
و آن دختر جوانى كه منتظر معشوق خويش است
و فرزندانى كه به انتظار پدر قهرمانشان نشستهاند
نمیدانم چه كسی وطن را فروخت
اما ديدم چه كسی
بهاى آن را پرداخت.»
— محمود درویش