پلوتوییهایِبیخانمان؛
حالا توی شهر غصه ها،مجنون کجاست؟
پیدا کرده قصه ای دلخواه و پر از ... ((:
اگر زنده ماندیم در این سال ها و اندی و من و تویمان هنوز ما بود، روزی می آید که در کنجی می نشینیم، من،تو و دو فنجان چای و برایت خواهم گفت که چه گذشت.
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کی قراره دنبالت بگرده اگر تو "گمشده" باشی؟
بارنی معمولا میگفت: نمیدانیم کجا داریم میرویم؛ ولی خودِ رفتن مزه میدهد، مگر نه؟
_قصر آبی
عشق به دیگری ضرورت نیست، حادثه است.
عشق به وطن ضرورت است، نه حادثه.
عشق به خدا، ترکیبیست از ضرورت و حادثه.
_نادر ابراهیمی
هدایت شده از بادماراخواهدبرد
بعضی چیزها را نمیشود گفت. بعضی چیزها را احساس میکنید.
رگ و پی شما را میتراشد، دل شما را آب میکند، اما وقتی میخواهید بیان کنید میبینید که بیرنگ و جلاست.
مانند تابلوئیست که شاگردی از روی کار استاد ساخته باشد. عینا همان تابلوست.
اما آن روح، آن چیزی که دل شما را میفشارد، در آن نیست.
- چشمهایش بزرگ علوی