خیلی ناعادلانست که چیزیو درکسی بهوجود بیاری و بعد که خسته شدی بخوای از بین ببریش.
دوست میدارم که پنجره های دور و اطرافم را یکی یکی با قفلی گرفتار کنم و بشنینم و بنشینم و بنشینم و به کوچه خوشبخت بنگرم و بنگرم و بنگرم.
معلمی که میگه حتی اگه بلدیم باید هر کوفتی من مینویسم رو بنویسی واقعا تو رنج سایکوپثه