میدونین چیه دیگه واقعا با این اوضاع زندگانی فقط میتونم امیدوار باشم علاالدین بشم و فرش اتاقم توانایی حملمو بدست بیاره
عجیبه،یکی از بدو تولد میدونه چرا اینجاست و یکی تا مرگ میخواد بدونه چرا اینجاست؟
اون داشت غرق میشد،حفره سیاه وجودش بزرگ تر و بزرگ تر میشد ولی اون آدم یکجا نشستن نبود؛حتی همون روز.
پس یه جامعه ساخت،شنید،شنید،ساخت،نجات داد و حفره های سیاه دیگران رو سرجاش گذاشت.
راستش،حفره سیاه از بین نرفت،هنوزم سرجاش بود شاید هرگز واقعا پر نمیشد،جبران نمیشد چه با خنده های بلند و چه با گریه های عمیق.
اما دیگر احساس نمیکرد که تمام وجودش را در برگرفته اند،نه چون زخمش کوچک شده بود،فقط او بود که بزرگ تر شده بود.
هدایت شده از مخفیگاهِزمینیهایِمطرود²
بعد از شکست مفتضحانهی بخشی از مردمان ایتا
برای اضمحلال نازنین و مخفیگاهش، دوباره بازگشتیم.
باشد که اینبار پایمردی را پیشه ی طریقت خود قرار دهیم.
مخفیگاهزمینیهایمطرود، برای بار دوم تقدیم میکند.