آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
درِ این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
تنهای بر در این خانهی تنها زد و رفت
دل تنگش سر گل چیدن ازین باغ نداشت
قدمی چند به آهنگ تماشا زد و رفت
مرغ دریا خبر از یک شب طوفانی داشت
گشت و فریادکشان بال به دریا زد و رفت
چه هوایی به سرش بود که با دست تهی
پشت پا بر هوس دولت دنیا زد و رفت
بس که اوضاع جهان در هم و ناموزون دید
قلم نسخ برین خط چلیپا زد و رفت
دل خورشیدیاش از ظلمت ما گشت ملول
چون شفق بال به بام شب یلدا زد و رفت
همنوای دل من بود به هنگام قفس
نالهای در غم مرغان همآوا زد و رفت
_هوشنگ ابتهاج
هدایت شده از متهم ردیف اول _
باشما بودم که گفتم بهترم؟
خب بهترم !
گفته بودم در زمان هرچیز بهتر میشود؟
درد بی درمان دوا نه!سوزشش حس میشود؟
یا که اکنون ازفرانسه استکانی چای
اینجا روی پاهایش نشسته ،
میکنم از او سوالی ،_حال و احوالت چگونه،
گرم وداغ ودم کشیده؟
+سرد چون یخ ،
با زمان گوید شده چون همنشین
+ازدهان افتاده و تلخ ...
_هان؟بله؟گفتی چه چیز؟
+هیچ گفتم بهترم من روی میز .
_ویل متهم
هدایت شده از نیمه تاریک مولتیورس✨
who cares? that wasn't real
what..?
THAT WASN'T REAL, WHO CARES?
don't say that! please don't say that it was real! it was real to me!
تخیل خیلی مهم تر از دانشه ، دانش تمام اون چیزیه که ما میدونیم و میفهمیم اما تخیل تمام اون چیزیه که میتونیم کشف یا اختراع کنیم
_انیشتین