بهم ثابت شد که من واقعا صبح پرسن هستم و در هر صورت هفت صبح بلند میشم و زودتر از دوازده هم میخوابم.
مخفیگاه شارلوت.
اگه یه اتوبوس دو طبقه با من تصادف کنه مردن در کنار تو (برای من) بهترین راه مردنه.
Feel free to crash into me.
I'm listening to the smiths.
همیشه خیلی دوست دارم که خودم رو جای آدم ها بذارم و به اصطلاح کفش های اونهارو بپوشم. به صورت مخصوص برای آدم هایی که جالبن و کسایی که خیلی اونارو دوست دارم.
مثلاً فکر کنم اگه این آهنگ موردعلاقشه اون لحظه که گوش میداد چه حسی داشت،اگه زیر اون جمله خط کشید اون لحظه چه حسی داشت این که به حرکت های کوچیکشون توجه کنم و ببینم وقتی داره فکر میکنه یا وقتی ذوق داره موقع حرف زدن راجع به یه موضوع چه چیزهایی تو صورت و رفتارش تغییر میکنه.
مخفیگاه شارلوت.
مثلاً فکر کنم اگه این آهنگ موردعلاقشه اون لحظه که گوش میداد چه حسی داشت،اگه زیر اون جمله خط کشید او
و بعضی اوقات این مشاهده هایی که کردی رو به اون میگی.
و خیلی جالبه که مهم نیست چقدر توجه کنی و خودت رو جای اون فرد گذاشتی ولی باز هم هیچکس رو نمیتونی کامل بشناسی. نمیتونی به جای اون طرف «حس ها و تصورات خیالی خودت» رو بذاری.
مخفیگاه شارلوت.
و خیلی جالبه که مهم نیست چقدر توجه کنی و خودت رو جای اون فرد گذاشتی ولی باز هم هیچکس رو نمیتونی کام
و همیشه میتونید چیزهای جدید از آدم های موردعلاقتون کشف بکنید.