▪️السَّلامُ عَلَیْكَ أَیُّهَا الإِمَامُ الصَّادِقُ.
▪️السَّلامُ عَلَیْكَ أَیُّهَا الوَصِیُّ النَّاطِقُ.۰
▪️السَّلامُ عَلَیْكَ أَیُّهَا الفَاتِقُ الرَّاتِقُ.
▪️السَّلامُ عَلَیْكَ أَیُّهَا السَّنَامُ الأَعْظَمُ.
🔳 قال امام صادق علیه السلام :
مَن رَوي مُؤْمِنٍ رِوايَةً يُريُدبِها شَينَهُ وَحَدْمَ مُروُءَ تِهِ لِيَسقُطَ مِن أَعيُنِ النّاسِ،اَخرَجَهُ اللهُ عَزَّ وجَلَّ مِن وِلايَتِهِ الي وِلايَةِ الشّيطانِ.
هركس داستاني نقل كند و قصدش ظاهر ساختن بديها و ريختن آبروي مؤمني باشد و بخواهد او را از چشم مردم بيندازد خداوند متعال ولايت خود را از او برميدارد و ولايت شيطان را جايگزين آن مينمايد. (ثواب وعقابالاعمال،ص547)
▪️پیر بزرگ طایفه بود و کریم بود
در اعتلایِ نهضتِ جدش سهیم بود
مَسندنشین کرسیِ تدریسِ علمها
شایسته ی صفاتِ حکیم و علیم بود
نوح و خلیل، جمله مریدانِ مکتبش
استادِ درس حکمت و بندِ کلیم بود
بر مردمانِ تب زده ی شهرِ شرجی اَش
عِطرِ مبارکِ نفسش، چون نسیم بود
زحمت کشید و باغِ تشیّع، شکوفه داد
مسئولِ باغبانی، باغی عظیم بود
قلبش شبیهِ شیشه ی تُنگِ بلور بود
عمری به فکرِ نانِ شب هر یتیم، بود
از ابتدایِ کودکیش، تا دمِ وفات
نزدیکی محله ی زهرا، مقیم بود
منّت نهاد و آمد و ما پیروش شدیم
امروز اگر نبود، شرایط وَخیم بود
تازه سروده ام، غزلِ مدحتش، ولی
یادش میانِ قافیه ها، از قدیم بود
عمری به فکرِ نانِ شبِ، هر یتیم بود (۲)
▪️ابى بصير میگوید:
«با جعفر بن محمد علیهماالسلام در طواف بودم؛
⁉️ گفتم: فدايت شوم! يابن رسول اللّه! آيا خدا اين خلق را میآمرزد؟
▪️فرمود:
🐒🐷 اكثر اينها كه میبينى ميمون و خوک هستند؛ آنگاه به چشمم دست كشيد، آنها را به همان صورت ديدم؛ وحشت كردم، دوباره بر ديدهام دست كشيد و به حالت اول برگشتم.¹»
✨ كسى كه اراده نافذهاش با یک دست كشيدن، به چشمِ نابينا، بينايى میبخشد تا اَشكال و اَبدان را ببيند و بصيرتى میبخشد كه صور ارواح را ببيند و به یک دست كشيدن، #بصر و #بصيرت را میگيرد،
✅ كسى است كه در اثر #عبوديت_مطلقه، #ولايت_مطلقه اى يافته است كه با استمداد از فعال مايشاء و يريد، مراد او از اراده، تخلف نكند و مُلک و ملكوت و ابدان و ارواح در دائره #دعوت_مستجابه او باشند.
📌۱. بصائر الدرجات، ص۲۹۰؛ بحارالانوار، ج۴۷، ص۷۹.
📚 برگرفته از کتاب به ياد آن كه مذهب حق يادگار اوست، آیت الله العظمی وحید خراسانی
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
💫🌟🌙#داستــــــــــان شـــــــــب🌙🌟💫
⭕️✍حکایتی بسیار زیبا و خواندنی
🌺🍃🍁🍃🍂🍃🍁🍃🍂🍃🍁
🍃
خیلی وقتها به امتحان دیکته فکر می کنم، اولین امتحانی که در کودکی با آن روبرو شدم.
چه امتحان سخت و بی انصافانه ای بود.
امتحانی که در آن، نادانسته های کودکی بی دفاع، مورد قضاوت بی رحمانه دانسته های معلم قرار می گرفت.
امتحانی که در آن با غلط هایم قضاوت می شدم نه با درست هایم.
اگر دهها صفحه هم درست می نوشتم، معلم به سادگی از کنار آنها می گذشت اما به محض دیدن اولین غلط دور آن را با خودکار قرمز جوری خط می کشید که درست هایم رنگ می باخت. جوری که در برگه امتحانم آنچه خود نمایی می کرد غلط هایم بود.
دیگر برای خودم هم عادی شده بود که آنچه مهم است داشته ها و توانایی هایم نیست بلکه نداشته ها و ضعف هایم است.
آن روزها نمیدانستم که گرچه نوشتن را می آموزم اما...
بعدها وقتی به خواهر کوچکترم دیکته می گفتم همان گونه قضاوت کردم که با من شد و حتی بدتر.
آنقدر سخت دیکته می گفتم و آنقدر ادامه می دادم تا دور غلط های خواهرم خط بکشم.
نمی دانم قضاوتهای غلط با ما چه کرد که امروز از کنار صفحه صفحه مهربانی دیگران می گذریم اما با دیدن کوچکترین خطا چنان دورش خط می کشیم که ثابت کنیم تو همانی که نمی دانی، که نمی توانی.
کاش آن روزها معلمم، چیز مهمتری از نوشتن به من می آموخت.
این روز ها خیلی سعی می کنم دور غلطهای دیگران خط نکشم. این روز ها خیلی سعی می کنم که وقتی به دیگران می اندیشم خوبیهاشان را ورق ورق مرور کنم.
❌کاش بچه هایمان مثل ما قضاوت نشوند.
🍃
🌺🍃
🌱 🌱 🌱 🌱 🌱 🌱 🌱 🌱 🌱 🌱
به امیـــد فردایی بهتـــر
تـا درودی دیگــر بــدرود❤️
یاحــــــق
🆔 @Robick