eitaa logo
رقعه نویس
71 دنبال‌کننده
896 عکس
174 ویدیو
0 فایل
#رقعه(رُ عِ) (اِ) تکه کاغذی که روی آن بنویسند. عریضه،مراسله، نامه و در معنای دیگر وصله! 💌اینجاییم برای نامه خواندن و نامه نوشتن و دوباره به گفت و گو نشستن:)
مشاهده در ایتا
دانلود
ای محبوب تر از هر محبوب💗 @roghenevis💌
🕊️از امیلی دیکنسون به ناشناس: ای نامه‌ی خوش اقبال که می‌روی به سویش به او بگو، بگو از آنچه ننوشتم. @roghenevis💌
از بی دلی و بی خبری کاغذ و کلک می گیرم و می گریم و می اندازم💘 @roghenevis💌
ای آن‌که گریز گاهی نیست جز به بارگاهش @roghenevis💟
🕊️از احمدرضا احمدی به پرویز دوایی: او آموخته بود که در مصیبت ها فقط با یک لبخند به دیگران سواد عشق را بیاموزد.... @roghenevis💌
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به دشت غم بجوید او را این نگاه خسته ببین به گوشه‌ی تنهایی دل به خون نشسته🤍 @roghenevis💌
@roghenevisمحمّد معتمدی؛ یادم کن.mp3
زمان: حجم: 5.2M
چگونه پر بگیرم که بال و پر ندارم چرا شد ای خدا دل از غمش جدا @roghenevis💌
یا من لا یرغب الا الیه @roghenevis💌
🕊️از امیرالمومنین (ع) به امام حسین (ع): آن خدایی که گنجینه های آسمان ها و زمین به دست اوست، وقتی به تو اجازه‌ی دعا داده است یعنی اجابت آن را بر عهده گرفته است. @roghenevis💌
هرنامه که انشا کنم از درد جدایی @roghenevis💌
آخرین ماه‌های پیش از سفر ناگهانی‌ام به زمانه‌ی شما چندماه پر از التهاب و تشویش بودند. قیام های کوچک و بزرگی در‌ گوشه و کنار کشور در جریان بود. از قیام مردم تبریز گرفته تا مردم لارستان. لارها که قیام کردند،تیتر اول روزنامه هم این شد: «لارستان ؛ رودی خروشان در مقابل ظلم ستم شاهی» اوضاع مملکت خوب نبود و نمی‌دانستیم و چه چیزی درست است. پدر عجیب شده بود. کوبه‌ی در که به صدا در می‌آمد از جایش میپرید. حجم مراسلات بیش از همیشه شده بود. همان روز دایی به خانهٔ‌مان آمد. پدر از آمدنش تعجب نکرد. انگار منتظر بود و بلافاصله در را باز کرد و دایی را با خود به اتاقش برد. دایی که رفتند، پدر من را صدا کرد و پاکتی را مقابلم گرفت و گفت. تا من این نامه را مهر می کنم، بیا و از این تمبرهای جدید را ببین. قبل از اینکه پاکت را از دستش بگیرم یک لحظه دستش را عقب کشید و گفت دوتایشان را به من بده و باقی را بعد از آنکه دیدی در اجاق بسوزان. بودن اینها در خانه خطرناک است. فوری پاکت را باز کردم، چه تمبری در پاکت بود که پدر را این اندازه هراسان کرده بود! نوشته‌ی روی تمبر را بلند خواندم: پست ملت اسلام؟ پدر همان طور که پاکت نامه را میچسباند گفت: آرام‌تر! سیدعبدالحسین لاری دستور چاپ این تمبرها را صادر کرده تا آن ها از تمبرهای قاجاری تمیز داده شود. اعلام خود مختاری کرده‌اند. باید پنهانی با آنها مکاتبه کنم و سر از کارشان در بیاورم! حالا برو انگار که چیزی ندیده‌ای؛ به اهالی عمارت چیزی نگو... @roghenevis💌
ای آن که در حکمتش مهر ورزد @roghenevis💌