eitaa logo
رقعه نویس
71 دنبال‌کننده
896 عکس
174 ویدیو
0 فایل
#رقعه(رُ عِ) (اِ) تکه کاغذی که روی آن بنویسند. عریضه،مراسله، نامه و در معنای دیگر وصله! 💌اینجاییم برای نامه خواندن و نامه نوشتن و دوباره به گفت و گو نشستن:)
مشاهده در ایتا
دانلود
لذت از این بالاتر؟!🥺 @roghenevis💌
رقعه نویس
حاج فاتح می‌گفتند: «چابهار شهر آباء و اجدادی ماست. آن‌جا اکثر مردم حصیر، قالی یا گلیم می‌بافند و من هم از پدرم یاد گرفته‌ام.» در حین کار از ماجراهای زندگی‌شان برای ما می‌گفتند. بعضی از کلماتشان را درست متوجه نمی‌شدیم که همسرشان ترجمه می‌کردند. خاطراتشان برایمان شیرین و دلنشین بود. ماه بانو، همسر حاج فاتح، برایمان قهوه می‌آورد، قهوه‌ای که طعمش متفاوت از آن چیزی بود که صنم باجی برایمان درست می کرد. حاج فاتح از خاطرات ازدواجشان می‌گفتند. از اینکه پدر و مادرش راضی نبودند و می‌خواستند به اجبار او را به عقد دختر سرهنگی که دوست پدرش بوده درآورند، اما ایشان دلش پیش ماه بانو بوده. داستان فرارشان را برایمان گفتند. گفتند که مجبور شدند بروند جایی که کسی آن‌ها را نشناسد. به خاطر همین هم آمدند تهران و همین‌جا هم عقد کردند. ماه بانو و حاج فاتح مابین حرف زدن هایشان به هم نگاه می‌کردند. انگار بازگوکردن خاطراتشان بیشتر از همه داشت کام خودشان را شیرین می‌کرد. حاج فاتح حافظه‌ی خوبی داشت و با اینکه خیلی سال بود که چابهار نرفته بود اما طوری از آن‌جا تعریف می‌کرد که انگار همین دیروز بوده. از قلعه پرتقالی‌ها برایمان گفت که موقع جنگ با انگلیس در آن‌جا ساخته بودند. از آبشار نوک آباد گفت و از دریاچه‌ی هامون، از حرم حضرت زین‌العابدین و از بنایی که در روستای نیس توسط انگلیس‌ها ساخته شده بود. آن بنا ساختمان پست و تلگراف‌خانه‌ی انگلیسی‌ها بود که به آن بنگلو هم می گفتند. حاج فاتح همان‌طور که حصیر می‌بافت گفت:« بنگلو مخصوص بناهای مناطق گرمسیریه. یه رواق هلالی دور تا دورش می‌ذارن و راه پله، پاگرد، کف اتاق‌ها و حتی سقف‌ها همه‌شون چوبی‌‌ان.» موقع بیرون رفتن از خانه شان ماه بانو با همان لهجه بلوچی‌اش صدایم زد که :« دتک... دختر جان...» به سمتش برگشتم، دستم را گرفت و چیزی در آن گذاشت. همان‌جا دستم را باز کردم. صدفی بود زیبا و خوش تراش. از آن‌جا که بیرون آمدم صدف را به مادر نشان دادم. به خانه که رسیدیم، حرف های حاج فاتح را در مورد مکان‌های تاریخی و علی الخصوص پست خانه‌ی انگلیسی‌ها برای پدر گفتم. پدر عکس آن‌جا را داشتند و نشانم دادند و به من قول دادند که اگر یک روز رفتیم چابهار، من را به دیدن آن بنای زیبا ببرند. وصله: ساختمان پست و تلگراف خانه‌ی انگلیسی‌ها در حاشیه‌ی شرقی خیابان مولوی و رو به روی مهمان سرای کشتیرانی نبش خیابان اصلی قرار دارد. ✒️یادداشتِ ایران، رقعه نویسِ قاجاری @roghenevis💌
یا ذَا الرَّحمةِ الْواسِعَة🏞️ @roghenevis💌
🕊️از ابراهیم گلستان به آیدین آغداشلو: در ما نه چشم داشتی بود نه ترسی، نه امیدی، فقط آرزوی دوردستی بود.🪐 @roghenevis💌
این درد مرا که داند؟🫀 @roghenevis💌
ای آن‌که کار ناپسند را پنهان کنی💛 @roghenevis💌
🕊️از فرانتس کافکا به ملینا: دوستت دارم؛ چون دریایی که سنگریزه‌ای ریز در کف خود را دوست دارد...🌊 @roghenevis💌
7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بر موج غم نشسته منم در زورق شکسته منم ای ناخدای عالم...🍃 @roghenevis💌
@roghenevis طاقتم دِه؛ سالار عقیلی(1).mp3
زمان: حجم: 2.3M
خاطرات عمر رفته در نظرگاهم نشسته در سپهر لاجوردی آتش آهم نشسته ای خدای بی نصیبان طاقتم ده طاقتم ده قبله گاه ما غریبان طاقتم ده طاقتم ده @roghenevis💌
ای آن‌که کار نیک را آشکار کنی🌱 @roghenevis💌
🕊️از نیما یوشیج به بهاالدین حسام زاده: چرا من مثل این شکوفه نمی‌خندم؟ برای این‌که بادهایی که می‌توانند به من روح بدهند، بهاری که باید مرا بخنداند، هنوز خیلی از من دور است. @roghenevis💌