ای که گفتی دیده از دیدار بت رویان بدوز
هر چه گویی چاره دانم کرد جز تقدیر را
سعدیا در پای جانان گر به خدمت سر نهی
همچنان عذرت بباید خواستن تقصیر را
✏ «سعدی»
musicsweb.ir7334627037756661504_471358055354560.mp3
زمان:
حجم:
8.5M
🎶 همچو شاهین به کمند
🗣 ملک محمد مسعودی
تنهایی، همچون تاریکی بیپایانی است که در قلبم جا خوش کرده. هر جا که میروم، این احساس همراه من است، مانند سایهای که به هیچ جا تعلق ندارد. در کوچههای خالی زندگی، صدای خندههای گذشته هنوز در گوشم طنینانداز است، اما اکنون به یاد آورندهی درد و حسرت است. چه لذتی در آن خندهها بود که حالا گم شده و جایش را به افسردگی سرد داده است.
وقتهایی وجود دارد که ساعتها در گوشهای نشستهام و به پرچمهای یادگاری، کهن و غبارآلود نگاه میکنم. این ترکهای دل، به مانند درزهای شیشهی شکستهای است که هیچگاه ترمیم نخواهد شد. حس میکنم آن زندگی که میشناختم، در پردهای از غم و اندوه پنهان شده است و من تنها بین مردم دویدهام، در حالی که هیچکس نمیداند چه زخمهای عمیقی در دل دارم.
هر شب که به تخت خواب میروم، بار سنگین یادها چون زنجیر به پاهایم گره میزنند و خواب را از چشمانم میربایند. من به دوش خود کولهبار سنگینی از یادها و حسرتها را حمل میکنم که هیچ رهایی در آن نیست. و هر روز صبح که به آینه نگاه میکنم، با چهرهای غمگین مواجه میشوم که حتی نمیتواند سایهای از امیدوار بودن را در خودش نشان دهد. احساس میکنم که زندگی در حال گذر است و من، در این دور باطل، به هیچجا نمیرسم.
✏ روحان
آدم عاشق بیشتر صبر میکنه
بیشتر از کارای راحت میگذره
انقدر سعی میکنه تا اون چیزیو بسازه که فقط وقتی چشاتو میبندی ببینیش
انگار هیچ وقت قبلا تو دنیا نبوده
هیچ کاری واسه آدم عاشق سخت نیست ، غیر ممکن نیست
اگه میخواین یه کاری بکنین که مال خودِ خودتون باشه ، همه چی از لرزیدن دستتون شروع میشه ، اگه نترسین یه دری براتون باز میشه ، یه راهی شروع میشه
عاشق باشین ...