آدمها از حالِ یکدیگر آگاه نمیشوند!
نهایت بتوانند بگویند: چیزی نیست ، درست میشود .
خوشحالی وقتی معنی میده که یهو میاد تو زندگیت ، آسمون خاکستریِ بالای سرتو با هربار دوست دارم آبی میکنه و تو بیشتر از قبل میتونی تو قلبت حسش کنی ؛
تورو نمیدونم ولی تنها آدمی که میتونه حالمو خوب کنه و لبخند روی لبام بیاره تویی، تنها کسی که هیچوقت از حرف زدن باهاش خسته نمیشم و حتی غرغراشم دوست دارم فقط تویی.
من که نمیگم راه حل تموم مشکلاتت دست منه من میگم وقتی ناراحتی یادت نره من کنارتم، اصلا بیا کنارم بشین باهم ناراحت باشیم، اگه قراره گریه کنی باهم گریه کنیم شاید مشکلت حل نشه اما همین که بدونی یه نفر اینجا هست که با ناراحتیات غصه میخوره و نمیخواد احساس تنهایی کنی برام کافیه.
من میخوام به جای تموم شبایی که کسی بهت شب بخیر نگفته، شباتو بخیر کنم.
میخوام به اندازهی تموم دوستت دارمایی که نشنیدی، دوستت داشته باشم.
میخوام به اندازهی همهی اون لحظههایی که تنها بودی و دوست داشتی یکی کنارت باشه، پیشت باشم.
میخوام به اندازهی هر ثانیهای که دلت میخواسته یکی بغلت کنه، تو بغلم باشی.
میخوام به اندازهی همهی گریههات، بخندونمت، به اندازهی همهی دلتنگیات خوشحالت کنم.
می خوام به اندازه تموم روزای بدت برات خاطره خوب بسازم.
می خوام همه ی تنهاییاتو جبران کنم، می خوام زندگیتو قشنگ کنم.
ببین.
من انقدر دوستت دارم، که هرچی دارم مال تو،
همهی خندهها مال تو، همه چیزای خوب مال تو، همه قشنگیا، همه بهترینا مال تو؛
از بین همهی دوست داشتنیهای توی این دنیا
فقط یه تو واسه من
خیلی وقته دلمون به هیچی خوش نیست فقط الکی میخندیم و شوخی میکنیم وگرنه داغون تر از این حرفاییم ، خیلی وقته دلخوشیمون تنهامون گذاشته و گمش کردیم .
خواستم بگم من هنوز اولین باری که بهم گفتی دوسم داری رو یادم نرفته ، هنوز یادم نرفته قرار بود تو مشکلات کنارم باشی و هوامو داشته باشی ، قرار بود نزاری احساس تنهایی کنم ، من یادم نرفته و یادم نمیره .
من ، میکوشید بهجای ریختن اشک ، لبخندی حتی تلخ به بدخلقیهای زمانه نشان دهد ؛ جوری در این کار تبحر پیدا کرده بود که نزدیکترین افراد زندگیاش هم متوجه حال واقعی او نمیشدند .