4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از کجا چای، عطر حرم امام مهربانی را گرفت؟☕️
https://eitaa.com/romanFms
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
از کجا چای، عطر حرم امام مهربانی را گرفت؟☕️ https://eitaa.com/romanFms
خوشبختیُ بخوام تعریفکنم
از مشهد میگم
ازحرم میگم
ازکبوتر
گنبد،
ازامامرضا:))🌱
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
از کجا چای، عطر حرم امام مهربانی را گرفت؟☕️ https://eitaa.com/romanFms
کاش من یه قطار بودم ،
به مقصدِ مشهد . . !'
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شوخی؟!
این وقت شب!! تو خیابون !؟
پ.ن.عاشقانههای یک زوج امنیتی❤️🔥
#گاندو
#آقامحمد
#عطیه
https://eitaa.com/romanFms
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
بازمیخندیومیپرسیکهحالتبهتراست؟ بازمیخندمکهخیلیگرچهمیدانیکهنیست...💔
شعرمیخوانمبرایتواژههاگلمیکنند؛
یاسومریممیگذارمتویگلدانیکهنیست...💔
213K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خوشبختی رو حس کردی؟؟
+اره
چطوری؟؟
+وقتی که فهمیدم واسه بدست آوردنم امام حسین واسطه کرده:))
https://eitaa.com/romanFms
من که تجربه نکردم!
ولی میگن خیلی حس قشنگیه یکی از
صمیم قلب دوستت داشته باشه...🙂💔
741K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نیازمندی ها:
ی خواب راحت گوشه حرم امام رضا 🥲🩶
🥀🌺🥀🌺🥀🌺
🌺🥀🌺🥀🌺
🥀🌺🥀🌺
🌺🥀🌺
🥀🌺
🌺
♡نفس آخر♡
part: 8
«محمد»
از بیمارستان اومدم بیرون و تماس گرفتم با علی.
(مکالمه بین محمد و علی سایبری)
+الو سلام علی اداره ای؟
_سلام اقا بله
+علی گوش کن ببین چی میگم
فرشید تصادف کرده و احتمال میدیم عمدی باشه، میخوام دوربینای مسیرش و چک کنی ببینم مورد مشکوکی میبینی یانه...
_یا خدا اقا فرشید حالش خوبه؟
چشم چشم الان انجام میدم فقط محدوده تصادف و برام ارسال کنید، شروع میکنم.
+اره خوبه خطر رفع شده.
باشه الان برات میفرستم خداحافظ
_خداحافظ اقا
.
.
محدوده رو فرستادم و برگشتم پیش فرشید
به اتاقش که رسیدم زنگ زدم به بچه ها ببینم رسیدن یانه.
بچه ها نزدیک بیمارستان شده بودن؛ ازشون خواستم خیلی مراقب باشن.
سعید و فرستادم بره دوربینای بیمارستان و چک کنه.
فرشید سرگیجت بهتره؟
"فرشید" اره اقا بهترم. چیشد؟ به کجا رسیدین؟
فعلا که هیچی. نمیخواد به این چیزا فکر کنی، استراحت کن سرمت تمام شد باید بریم رادیولوژی از پات عکس بگیریم.
کنارش موندم تا سرمش تمام شد.در همین بازه بچه ها تو نسته بودن راننده ی خودرو و پیدا کنن.
سرمش که تمام شد کمکش کردم روی ویلچر بشینه تو همین حین با داوود تماس گرفتم که مارو پوشش بده تا بتونیم راحت تر به بخش رادیولوژی بیمارستان بریم.
بعد از انجام عکس خم شدم کفشای فرشید و ببندم که گوشیم زنگ خورد. ناشناس بود اول نخواستم جواب بدم اما گفتم شاید یکی از همونا باشه برای همین دکمه وصل تماس و زدم و بی حرف تلفن و به گوشم چسبوندم.
"ناشناس" به به جناب فرمانده. چه خبر از نیروتون طوریش که نشده.این تازه اول کاره فعلا با همین نشونتون دادم اوضاع از چه قراره به نعفته هرچه زود تر پرونده رو ببوسی ببندی بزاری کنار وگرنه باید منتظره... 😏
تلفن و سریع قطع کرد برای اینکه فرشید نفهمه ریکشنی نشون ندادم و سعی کردم ظاهرم و حفظ کنم تا پا پیچم نشه و سوالی نپرسه.
ادامه دارد.....
☆☆☆☆☆
پ.ن: کی به اقا محمد زنگ زد؟ 😱
پ.ن: خم شد وکفشای فرشید و بست🥲
پ.ن: راننده ماشین و پیدا کردن😌
☆☆☆☆☆
📝به قلم: هدی و محنا بانو
❌کپی و یا حتی فوروارد از رمان ممنوع ❌
~ناشناس~
https://daigo.ir/secret/51083563275