eitaa logo
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
1.9هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
4.4هزار ویدیو
22 فایل
"و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند" ٫ کپی‌وایده‌‌برداری‌ازرمان‌‌؟راضی‌نیستم‌حتی‌از‌اسم‌رمان!! ازفعالیت‌ها‌مجازبه‌جزکپی‌ممنوع‌ها🚫 ناشناس‌زیرنظرمدیر https://eitaa.com/nashenas_app/app
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از  ☫ دُژَم
از خستـگی بهش سـرم وصل کردن خدایــا ؛ از عمــر ِوطـن‌فروشــ ــا کم کن ، بزار رو عمــر سگای ِزنده‌یــاب ِحلـال احمر :)🕊
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
برای‌سلامتی‌یه‌بنده‌خدایی‌۳تا‌الهی‌به‌رقیه‌میگید؟)
💠 ختم آیه‌ای سوره فتح یکی از دستورالعمل‌های رهبرشهیدمون برای پیروزی جبهه مقامت، خواندن سوره فتح بود « ثانیه‌ای یک سوره فتح خونده میشه» کلیک کنید یک آیه بخونید ⬇️ http://Tarbiapp.com/khatmfath
فرمانده هوافضای سپاه خطاب به دشمنان: پناهگاه‌هایتان را آماده کنید... https://eitaa.com/romanFms
توصیه حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای به ملت ایران در روز طبیعت 🌱 نهال امید را در پهنه ایران بکارید ▫️دیوصفتان کودک‌کش آمریکایی و صهیونیستی، نونهالان مدرسه شجره طیبه را وحشیانه به شهادت رساندند؛ اما ملت ایران به نیّت همه شهدا، خصوصاً شهدای جنگ تحمیلی سوم، را در پهنه سرزمین خود غرس می‌کند تا هر یک از این نهال‌ها در سالهای آینده به شجره‌ای طیبه و درختی پرثمر تبدیل شود، ان‌شاءالله. ✍🏼 بخشی از پیام رهبر انقلاب به مناسبت گرامیداشت روز جمهوری اسلامی ایران و در آستانه روز طبیعت | ۱۲/فروردین/۱۴۰۵ 📲 @rahbar_enghelab_ir
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
ٖؒ﷽‌ღبسم‌الله‌الرحمن‌الرحیمღ‌ٖؒ﷽ آغـوشـ‌امـنـ‌بــرادر³ #پارت۶۷ حامد: نگاهی به محمد انداختم... از ح
ٖؒ﷽‌ღبسم‌الله‌الرحمن‌الرحیمღ‌ٖؒ﷽ آغـوشـ‌امـنـ‌بــرادر³ حامد: چهارساعتی میشد که پشت در اتاق عمل بودیم... نورا متوجه ماجرا شده بود و با وجود اینکه حالش خوب نبود اما رفته بود کنار نازگل خانم تا آرومش کنه و باهم بیان پیش ما؛ حدودا یک ساعت پیش آقا محمد با کلی دردسر تونست سپهر رو راضی کنه بره سایت و به بقیه بگه آروم باشن تا دکتر بگه چه اتفاقی افتاده... من هم گفته بودم آقاجون بره خونه و استراحت کنه و هراتفاقی افتاد خبرش میدم. دلم آروم گرفته بود؛ نمیدونم چرا اما انگار قلبم میگفت نگران نباشم و رسول حالش خوبه... در باز شد و دکتر در حالی که کلاهش رو در می آورد از اتاق بیرون اومد؛ سریع بلند شدیم و به طرفش رفتیم... با صدای آروم گفت دکتر:خطر رفع شده... جلوی خونریزی رو گرفتیم .الان میبرنش‌ بخش مراقبت های ویژه؛ وقتی بهوش اومد و معاینه شد اگه حالش مساعد بود فردا منتقل میشه بخش. محمد: گفته بودید به خاطر ضربه ای که به نخاعش خورده ممکنه دچار اسیب بشه.. الان مشکلی نیست؟ دکتر: باید بهوش بیاد و معاینه اش کنیم.الان چیزی معلوم نیست؛ حامد: کی بهوش میاد؟ دکتر: ان شاءالله حداکثر تا سه ساعت آینده بهوش میاد. محمد: ممنونم دکتر . دکتر: خواهش میکنم .من توی بخش هستم اگر مشکلی بود تشريف بیاریدپیشم با اجازه. حامد: دکتر که رفت نفس راحتی کشیدم و رو به محمد لب زدم: یعنیا اگه این وضعیت درست بشه من باید هفت شبانه روز مهمونی بدم🥴 محمد: خداروشکر فعلا خطر رفع شده... برو به زنش بگو منم به بچه ها خبر بدم حرفی نزنیم یهو میبینیم تو سایت براش مراسم ختمم گرفتن. حامد: تک خنده ای کردم و چشمی گفتم... به طرف اورژانس رفتم. پشت پرده ایستادم و گفتم: نورا جان؟ نورا: بیا داخل حامد حامد: وارد شدم و سلام کردم.نازگل خانم با اشک نگاهم کرد و گفت. نازگل: چیشد؟ حامد: الحمدلله عملش تموم شده. دکتر گفت حالش خوبه و تا دوساعت دیگه بهوش میاد. بعدش معاینه اش میکنن... نازگل: همزمان با لبخند کمرنگی که روی صورتم نشست ،اشکام روی صورتم فرود اومد و زیر لب خداروشکر کردم؛ به زور از جام بلند شدم و با وجود اصرار نورا و آقا حامد به طرف جایی که رسول بود حرکت کردم... دیگه تحمل نداشتم و باید خودم میدیدمش تا خیالم راحت بشه؛ به طرف جایی که آقا حامد گفت رفتیم... آقا محمد پشت شیشه ایستاده بود و نگاهش به داخل اتاق روونه شده بود... نزدیک تر رفتم؛ حالا من هم به داخل اتاق دید کامل داشتم. رسول؛ میون کلی دستگاه مختلف؛ آنژیوکت سرم به دستش؛ ماسک اکسیژن روی صورتش؛ باند پیچیده شده دور سرش؛ گردنبند طبی دور گردنش... زخم روی گونه اش! تصویر قشنگی نبود... اصلا تصویر خوبی شکل نگرفته بود:) کاش میشد برگردیم روزای قبل... همون روز هایی که میومد دنبالم و باهم میرفتیم بهشت زهرا... همون روز هایی که کنار سنگ مزار شهدا می‌نشست و نگاهش به سنگ بود و با من صحبت میکرد... حرفاش... باید از حرفاش میفهمیدم که آرزویی جز شهادت نداره:) نکنه میخواست بدون خداحافظی بره؟ یعنی میخواست بره؟) یعنی حتی مهلت خداحافظی هم نمیخواست بهم بده؟ نه!نباید بره.. نباید منو ترک کنه... نباید بره:) ````````` پ.ن.ندادی مهلتم حتی بگویم من خداحافظ ؛ که حافظ در گلو ماند ُچه گریه با خدا کردم:) https://eitaa.com/romanFms
ناشناس جهت ارسال نظرات https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_xmhbvx&btn=مدیریت.ره.رو.عشق توی زاپاس هم عضو باشید تا اگر خدای نکرده مشکلی برای کانال پیش اومد اونجا ادامه بدیم @romanmfm لینک پشت صحنه ره رو عشق https://eitaa.com/joinchat/837551564C49b0063cf9