♫·♪¸¸♩·♬¸¸ 🐻🍁🤎¸¸♫·♪¸¸♩·♬
پارت 59
هانا لباس هایش را پوشیده بود جلوی آینه به خودش خیره شده بود زیبایش درست مثل قبل بود ولی غم رو تو
چشماش میشد فهمید وقتی پیام ارتا روی گوشیش دید به سمت در رفت ارتا به ماشین تکیه داده بود منتظر هانا بود وقتی چشمش به هانا خورد با لبخند گوشهای لبش گفت
ارتا:بهبه چه خوشگل شدی
هانا با خجالت وخنده گفت همین که هست
ارتا با لبخند گفت بله بله خانم درست میفرماید. حالا این بانوی زیبا به من افتخار میدن که باهم بیان
هانا با لبخند ملایم وکمی شیطنت گفت
امممممم نمیدونممم
ارتا با تعجب گفت:هاناااا
هانا:باشه بابا شوخی کردم فقط باید تا ساعت ۱۲ خونه باشم گفته باشم
ارتا با خنده گفت چشم سیندرلا
هانا:هههه مسخر لوس
ادامه دارد...
کپی؟هرگز
نفور♪♫رمـانـ انـتــقـامـ♫♪
♫·♪¸¸♩·♬¸¸ 🐻🍁🤎¸¸♫·♪¸¸♩·♬ پارت 59 هانا لباس هایش را پوشیده بود جلوی آینه به خودش خیره شده بود زیبای
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_hah7t3v&btn=ناشناس
پارت جدید تقدیم نگاهتون شنوای نظراتتون هستم ♥️🕯