eitaa logo
𝑴𝒚 𝒈𝒂𝒎𝒃𝒍𝒆🥀
275 دنبال‌کننده
361 عکس
26 ویدیو
0 فایل
رمان‌های پر از عشق، آرامش و حسای قشنگ شبونه 🎧💔 نور ماه:پایان رسید🖤 عشق بی پایان:اگه میخوای بخونی بیا پی @negar49❤️✨️ قمار من:درحال پارت گذاری♣️🥀 📝𝟬𝟵𝟱 "عضو جمعیت نویسندگان📖"
مشاهده در ایتا
دانلود
ܦ̈ܩߊ‌ܝ‌ ܩࡍ߭🥀 حامی:توی کلانتری وایساده بودیم که رئیس کلانتری اومد حامی ، شروین:سلام 👮‍♂:سلام بفرمایین در خدمتم حامی:ما از طرف رضا اومدیم 👮‍♂:آهان به فرمایید داخل حامی:با شروین رفتیم اتاق رئیس 👮‍♂:چی شده؟ حامی:خوب ببینید .....(توضیح ماجرا) حامی:شروین بقیش تو بگو خسته شدم شروین:عامم...(توضیح ماجرا) 👮‍♂:پس جدیه ماجرا حامی:بعله و اینم صندوق طلایی که از قب.ر دنیا بوده 👮‍♂:آهان هر کاری از دست ما بر میاد بهم بگین حامی : خیلی ممنون فقط همین رو می‌خواستیم بگیم که گفتیم حامی:خوب جناب با اجازه دیگه بریم خداحافظ شروین:خداحافظ 👮‍♂:خدا نگهدار حامی:از کلانتری اومدیم بیرون و زنگ زدم رضا (مکالمه رضا و حامی) حامی:الو داداش ما همه جیز رو گفتیم الان چیکار باید بکنیم رضا:داداش نگاه کن دیگه کاری نباید انجام بدین باید بیاین خونه من فردا با همسراتون و ستاره و شرین بیاین خونه من باید بهتون یه جیز هایی بگم حامی:باشه داداشی فعلا رضا:فعلا (پایان مکالمه حامی و رضا) ادامه دارد...🥀 نویسنده:fatima🖤 ایده دهنده:negar🤍
ܢ݆ߺߊ‌ܝ‌ࡅ߳ߺߺܙ ⁸⁶ࡅ߳ܦ̈ܥ‌‌یܩܢ ܝ̇ߺܭَߊ‌ܣࡅ߳وܔ🖤🥀 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dplhej1&btn=𝐌𝐲.𝐠𝐚𝐦𝐛𝐥𝐞🖤
نظر بدین دوباره پارت بدم
پارتتتتتتتتتتتتتت 🥀🖤 فاطیما :کویر نباشه چشم نگار:دادبم که
🥀🖤 فاطیما : نگار:
تو گفتی برن ایران یزید بازی ها شروع میشه که 🥀🖤 فاطیما :بذارین نگار:تازه اولهش داداش
وای چه خبر اها راستی این پارت خیلی قشنگ و جالب بود 🥀🖤 فاطیما :هیچی سلامتی مرسی قشنگم 🤍🎀 نگار:سلامتییی مرسی عشقم
عالیییییییی بودیی خیلی قشنگ نوشته بودین فقط میشه یک پارت دیگه بدی 🤗 🥀🖤 فاطیما :چشم اگر کویر نشه نگار:چشم
فکر کنم العان کمکم زیبا و هستی میفهمن چه خبر 🤫 🥀🖤 فاطیما :نمودونم 🤓 نگار:😈😈
عالیییییییییی بودد دختر 🥀🖤 فاطیما :مرسی زیبا نگار:مرسی عزیزم
نگار کجاستتتت؟ 🥀🖤 فاطیما :همینجاست نگار:همینجام
چرا نگار دیگه مثل قبل دوستمون نداره و بهمون محل نمیده؟🙂 🥀🖤 فاطیما :کی گفته نگار یه اخلاقی داره که زیاد توی گوشی نیست زیاد حوصله نداره این چند روز نگار:ععههههه چرااااااا