eitaa logo
رمان حامی[خورشیدوماه]💌❤️‍🩹
62 دنبال‌کننده
266 عکس
81 ویدیو
1 فایل
سلام خوش اومدی به کانال خودت قراره که یه رمان درام همراه با لحظاتی غمگین و طنز را براتون به نمایش بزاریم😉 💌رمان: خورشید و ماه❤️‍🔥 1403/11/23 👩🏻‍💻نویسنده: فرزانه 🎭ژانر: درام
مشاهده در ایتا
دانلود
دخترا فعلا تو رمان از حامیم خبری نیس😂❤️ سعی کردن بیارمش ولی نشد🥺
پارت۱۰۸🔴❌ کسری - ای به چشم ... شماامر کن خانم ناخواسته سرم برگشت به سمت کسری ... تواین چند ساعت تازه نگام افتاده بود بهش و براندازش میکردم.☺️ چقد به خودش رسیده بود. پیرهن سفید ٬ کت مشکی مخمل با شلوار مشکی فیت تنش موهای نسبتا بلند مشکی که چند تارش روی پیشونیشو پوشونده بود باصدای کسری به خودم اومدم.🗣 باپوزخند خاصی گفت کسری - شوهرت زیادی جذابه ن ؟ از دیدنش سیر نمیشی😂 سریع نگاهمو برگردوندم و به روبه رو خیره شدم کسری- چرا حرفی نمیزنی ؟ از دستم ناراحتی جانا؟ کسری - جانامن دوستت دارم❤️ جانا-پس من چی؟ کسری- من به اندازه جفدمون دوستت دارم حتی جای تو😁 جانا-من انتخاب شدم ... حق انتخاب کردن نداشتم ؟ کسری - برات جبران میکنم جانا ...ما خوشبخت میشیم.🙈 دیگه حرفی نزدمو باقی مسیر تو سکوت گذشت ادامه در پارت بعد🥲
پارت ۱۰۸ تقدیم شما😎🥇
سلام دخترا خوشگل🙃
607.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قشنگی این کلیپ😗 اوخیی نینی ووووووووو🥺 ماهمونووو🤏 چقدر بابا بودن بهش میاد بچم🤌
1.سلام 2.اوهوم. 3.ایشالا که برسن🤲
1.بی سروتهِ؟؟ 2. یه بارم بگی اوکیه 4.تهدید؟
1.اوک 2.وای ترسیدم. 3.اوک 4.نمد تا الان کسی همچین حرفی بهم نزده
پایان ناشناس هاتون
ببخشید دیگه حالم خوب نیس خیلی خشک جوابتون رو دادم😔
پارت ۱۰۹🔴❌ کسری - پایین منتظر میمونم جانا -۱۰ دقیقه ای طول میکشه ها میخوای بیا بالا کسری- راحت باش ... منتظر میمونم. در حیاط رو باز کردم از سرو صدایی که به گوشم رسید فهمیدم خونه شلوغه ...🤓 چشمم که به مهمونای خودی افتاد فهمیدم تا شب هستن ...یه نفس عمیق کشیدم و یه خدارو شکری گفتم بابت اینکه تا شب نیستم ... اصلا حوصله مهمونی رو نداشتم چه خوب که با اون کپک ... أه کپک چیه احمق ...🤨 یادت رفت نیم ساعت پیش به عقدش دراومدی ... به محض دیدن بابا از این فکرا اومدم بیرون رفتم سمتش که از دلش دربیارم. جانا-بابا؟ بابا - جانم دخترم￾بابا ؟ جانا-بابا از دست من دلخوری؟ بابا - ن برای چی؟ جانا-بابا بخدا وقتی عاقد منتظر جواب بود من اصلا حواسم نبود... من ... راستش ٬ مامان صدام کرد به صدای مامان سرمو بلند کردم سمتش گفتم بله ... من میخواستم به... بابا- دخترم پیش میاد ... دروغ چرا دوست داشتم بشنوم ٬ مگه یه پدر این لحظه رو چند بار میبینه ... اما چیزی مهمی نیس قربونه شکله ماهت ... اصلا خودتو ناراحت نکن😊 میخواستم از بابا بپرسم که از حامیم خبر داره امادیدم زیاد حالش خوب نیس و بیخیال شدم😞 هر ساعت،دقیقه،ثانیه منتظرم تا خبری از حامیم بشه🥺 خدا کنه حالش خوب باشه😕 ادامه در پارت بعد...🥲
پارت ۱۰۹تقدیم شما💙☘