eitaa logo
رمان حامی[خورشیدوماه]💌❤️‍🩹
62 دنبال‌کننده
266 عکس
81 ویدیو
1 فایل
سلام خوش اومدی به کانال خودت قراره که یه رمان درام همراه با لحظاتی غمگین و طنز را براتون به نمایش بزاریم😉 💌رمان: خورشید و ماه❤️‍🔥 1403/11/23 👩🏻‍💻نویسنده: فرزانه 🎭ژانر: درام
مشاهده در ایتا
دانلود
پایان ناشناس هاتون
ببخشید دیگه حالم خوب نیس خیلی خشک جوابتون رو دادم😔
پارت ۱۰۹🔴❌ کسری - پایین منتظر میمونم جانا -۱۰ دقیقه ای طول میکشه ها میخوای بیا بالا کسری- راحت باش ... منتظر میمونم. در حیاط رو باز کردم از سرو صدایی که به گوشم رسید فهمیدم خونه شلوغه ...🤓 چشمم که به مهمونای خودی افتاد فهمیدم تا شب هستن ...یه نفس عمیق کشیدم و یه خدارو شکری گفتم بابت اینکه تا شب نیستم ... اصلا حوصله مهمونی رو نداشتم چه خوب که با اون کپک ... أه کپک چیه احمق ...🤨 یادت رفت نیم ساعت پیش به عقدش دراومدی ... به محض دیدن بابا از این فکرا اومدم بیرون رفتم سمتش که از دلش دربیارم. جانا-بابا؟ بابا - جانم دخترم￾بابا ؟ جانا-بابا از دست من دلخوری؟ بابا - ن برای چی؟ جانا-بابا بخدا وقتی عاقد منتظر جواب بود من اصلا حواسم نبود... من ... راستش ٬ مامان صدام کرد به صدای مامان سرمو بلند کردم سمتش گفتم بله ... من میخواستم به... بابا- دخترم پیش میاد ... دروغ چرا دوست داشتم بشنوم ٬ مگه یه پدر این لحظه رو چند بار میبینه ... اما چیزی مهمی نیس قربونه شکله ماهت ... اصلا خودتو ناراحت نکن😊 میخواستم از بابا بپرسم که از حامیم خبر داره امادیدم زیاد حالش خوب نیس و بیخیال شدم😞 هر ساعت،دقیقه،ثانیه منتظرم تا خبری از حامیم بشه🥺 خدا کنه حالش خوب باشه😕 ادامه در پارت بعد...🥲
پارت ۱۰۹تقدیم شما💙☘
سلام دخترا💙
ببخشید این چند روز پارت ندادم، سخت درگیر امتحانا بودم😌🥀
1.سعی میکنم🥲 2.چشم 3.نه ملسی❤️ 4.ببخشید دیگه امتحان داشتم🙂 5.چشم قشنگم امروز تا بتونم پارت میدم😙
خب با امتحانا چیکار میکنیند😜
پارت ۱۱۰🔴❌ جانا-ببخشید یکم دیر شد کارم طول کشید کسری - فدای سرت ...خب نگفتی کجابریم ؟ جانا-برام فرقی نمیکنه ؟ کسری- پس میریم جای همیشگی من ... مطمئنم ببینی عاشقش میشی ... تقریبا ۲۰ دقیقه ای تو راه بودیم کسری - خب ٬ بفرمایید خانم یه نگاه به اسم رستوران انداختم ... خانه مجنون ... جلوی در ورودی دوتا مشعل بزرگ بود که چپ و راست در گذاشته بودن کسری با دست به ماشین اشاره کرد پارکش کنن کسری- تاحالا اینجا اومدی یه راهروی باریک که دیواراشو با کاه گل پوشنده بودن چپ و راست راهرو مشعل های کوچیک تو هر ۱۰قدم قرار گرفته بود. بعده راهرو وارد یه محوطه خیلی بزرگی شدیم که پر درخت بید مجنون آلاچیق های چوبی و تخت های که به صورت سنتی و مدرن باهم تلفیق شده بود موسیقی ارومی که تو فضا پخش میشد با صدای شر شر اب بی نظیر بود ادامه دارد....🥲
پارت ۱۱۰ تقدیم شوما❤️‍🔥
پارت ۱۱۱🔴❌ یکی از گارسونا اومد سمتمون گارسون - خوش اومدین اقای پناهی )بادست اشاره کرد( بفرمایید جانا-پس از قبل رزرو کرده بودی کسری - خیلی دوست داشتم باهم بیایم اینجا ... چی سفارش بدیم ؟ جانا-به سلیقه تو باشه کسری- اینم به چشم. کسری-سوپ چطوره😋 گارسون - سوپ چی میل دارید؟ کسری - سوپ جو یا سوپ قارچ کدومو دوست داری جانا ؟ اصلا حوصله انتخاب غذا نداشتم خیلی کلافه بودم بالبخند و لحن فرمالیته که نمیدونم تا کی قرار بود این نقاب رو صورتم بمونه گفتم میخوام با سلیقت اشناشم خودت انتخاب کن. کسری-سوپ جو گارسون - غذا ؟ کسری- شیشلیک . کباب میگو . ماهی شکم پر گارسون - سالاد؟ کسری- سالاد کاپریس . بیف سالاد .بقیه مخلفاتم با خودتون گارسون - چشم ٬ حتما ادامه دارد🥲