eitaa logo
رمان حامی[خورشیدوماه]💌❤️‍🩹
62 دنبال‌کننده
266 عکس
81 ویدیو
1 فایل
سلام خوش اومدی به کانال خودت قراره که یه رمان درام همراه با لحظاتی غمگین و طنز را براتون به نمایش بزاریم😉 💌رمان: خورشید و ماه❤️‍🔥 1403/11/23 👩🏻‍💻نویسنده: فرزانه 🎭ژانر: درام
مشاهده در ایتا
دانلود
خب با امتحانا چیکار میکنیند😜
پارت ۱۱۰🔴❌ جانا-ببخشید یکم دیر شد کارم طول کشید کسری - فدای سرت ...خب نگفتی کجابریم ؟ جانا-برام فرقی نمیکنه ؟ کسری- پس میریم جای همیشگی من ... مطمئنم ببینی عاشقش میشی ... تقریبا ۲۰ دقیقه ای تو راه بودیم کسری - خب ٬ بفرمایید خانم یه نگاه به اسم رستوران انداختم ... خانه مجنون ... جلوی در ورودی دوتا مشعل بزرگ بود که چپ و راست در گذاشته بودن کسری با دست به ماشین اشاره کرد پارکش کنن کسری- تاحالا اینجا اومدی یه راهروی باریک که دیواراشو با کاه گل پوشنده بودن چپ و راست راهرو مشعل های کوچیک تو هر ۱۰قدم قرار گرفته بود. بعده راهرو وارد یه محوطه خیلی بزرگی شدیم که پر درخت بید مجنون آلاچیق های چوبی و تخت های که به صورت سنتی و مدرن باهم تلفیق شده بود موسیقی ارومی که تو فضا پخش میشد با صدای شر شر اب بی نظیر بود ادامه دارد....🥲
پارت ۱۱۰ تقدیم شوما❤️‍🔥
پارت ۱۱۱🔴❌ یکی از گارسونا اومد سمتمون گارسون - خوش اومدین اقای پناهی )بادست اشاره کرد( بفرمایید جانا-پس از قبل رزرو کرده بودی کسری - خیلی دوست داشتم باهم بیایم اینجا ... چی سفارش بدیم ؟ جانا-به سلیقه تو باشه کسری- اینم به چشم. کسری-سوپ چطوره😋 گارسون - سوپ چی میل دارید؟ کسری - سوپ جو یا سوپ قارچ کدومو دوست داری جانا ؟ اصلا حوصله انتخاب غذا نداشتم خیلی کلافه بودم بالبخند و لحن فرمالیته که نمیدونم تا کی قرار بود این نقاب رو صورتم بمونه گفتم میخوام با سلیقت اشناشم خودت انتخاب کن. کسری-سوپ جو گارسون - غذا ؟ کسری- شیشلیک . کباب میگو . ماهی شکم پر گارسون - سالاد؟ کسری- سالاد کاپریس . بیف سالاد .بقیه مخلفاتم با خودتون گارسون - چشم ٬ حتما ادامه دارد🥲
پارت ۱۱۲ خدمتون❤️
دوپارت دیگه حامیم میاد تو رمان😭
چقدر هوا گرمهههه 🥵 اومدم کتابخونه شهرمون ،ایده بگیرم برا رمانمون.
1.اوهوم🤓 2.نه شنبه دارم😭 3.ایشالا،ما امتحان ریاضی دادیم😎✌️ 4.دقیقا🤌🏼
سلام قشنگای من ظهرتون بخیر:)))
واقعا شرمندم که نمیرسم پارت بدم جبران میکنم🙏
پارت۱۱۳🔴❌ کسری - جانا من میدونم تو الان بهم علاقه ای نداری ... خودم اینو خوب میدونم ٬ دوست داشتن از شناخت و خواستن سرچشمه میگیره تو هنوز شناخت درستی از من نداری... منم الان از تو انتظاری ندارم و نمیخوامم بهت فشار بیارم فقط اینو بدون که خیلی دوستت دارم. جانا-کاملا موافقم ٬ این روزها برای ما غنیمته تا هم دیگرو بهتر بشناسیم ٬ تو این دنیا خیلیا هستن که زندگیشون اونی نیست که دقیقا میخواستن. ___ ساعت تقریبا از ۱۲گذشته بود. جلوی در خونه پیادم کرد از مهمونا خبری نبود و چراغ ها خاموش بود از کسری خدافظی کردم و اروم مسیر اتاقمو پیش گرفتم. روی تخت دراز کشیده بودم به حرفای کسری فکر میکردم ... صدای گوشیم افکارم رو به هم ریخت یه نگاه به ساعت انداختم ساعت ۰۳:۰۰ سابقه نداشته این موقع کسی بهم زنگ بزنه جانا-الو بفرمایید،الو؟ چرا جواب نمیدین یهو همهی صدا های دنیا اومد توی سرم تو گوشم زمزمه میکردن ... حامیم ... یه آن نفس کشیدن برام غیر ممکن شد. ادامه در پارت بعد...🥲