eitaa logo
رمان حامی[خورشیدوماه]💌❤️‍🩹
62 دنبال‌کننده
266 عکس
81 ویدیو
1 فایل
سلام خوش اومدی به کانال خودت قراره که یه رمان درام همراه با لحظاتی غمگین و طنز را براتون به نمایش بزاریم😉 💌رمان: خورشید و ماه❤️‍🔥 1403/11/23 👩🏻‍💻نویسنده: فرزانه 🎭ژانر: درام
مشاهده در ایتا
دانلود
هر کی یه عضو بیاره به خدا ثواب داره.😂🥲 اونوقت میدونید میشیم ۲۱۶ و انرژی من بیشتر میشه؟
بریم پارت بعد؟
پارت۱۱۵🔴❌ حامیم: راستی بهتم تبریک میگم ایشالا خوشبخت بشی جانا: راست میگی حامیم میخوای برگردی؟کی؟ حامیم: اره ۴ روز دیگه ٬ پدر عزیز لطف کردن امروز بهم خبر دادن که اجازه دارم. خیلی تلاش کردم که زنگ نزنم بهت نشد. جانا: می خواستی با رفتنت تنبیهم کنی ٬ چرا تو این مدت برای یکبارم که شده زنگ نزدی میدونی چه حالی داشتم میدونی چقد دلتنگت بودم. حامیم: نمیتونستم جانا ٬ خیلی حرفا واسه گفتن دارم پشته گوشی گفتنی نیست. جانا: قطع نکنیاا...برام تعریف کن....میخوام به حرفات....تن صدات گوش کنم از پنجره فاصله گرفتم لبه تخت نشستم دوست داشتم تا خوده صبح برام حرف بزنه میخواستم به تک تک حرفاش گوش کنم ادامه در پارت بعد..🥲
پارت ۱۱۵ تقدیم شوما🥲
سلام صبح بخیر خوشجیلا🥰🌱
پارت ۱۱۶🔴❌ حامیم: چی برات بگم جانا بی تو اون روزا ن خورشید داشت ن مهتاب ... تو تموم این مدت تواین غربت همه ی زندگی من خلاصه شد تو چند تا از عکسای یادگاری از تو. تمام امیدم به این بود که هر شب تو خوابم بودی شبا به امید این میخوابیدم که بازم خوابتو ببینم . تو یکباره بی مقدمه پا تو کفش دلم کردی و جاخوش کردی دیگه از دست من کاری بر نمیومد جز اینکه از دور دوستت داشته باشم. جانا: حرفایی که حامیم اروم اروم با صدای خسته و غمگین زمزمه میکرد هم تپش قلبمو تند میکرد، هم مثل یه قرص ارام بخش ارومم میکرد با اینکه اشکام میریخت اما لبخند میاورد رو صورتم. حامیم: الانم میدونم گفتن و نگفتن این حرفا برات فرقی نداره اما بزار بگم حداقل خودمو خلاص کنم خیلی وقته که این حرفا توی دلم مونده همیشه از این روز میترسیدم جانا ... از روزی ... از لرزش صداش فهمیدم بغض کرد سکوت کرد چند لحظه ای چیزی نگفت منم سکوت کردم چقد این لحظه هارو دوست دارم...
ادامه در پارت بعد...🥲
پارت ۱۱۶ تقدیم شوما😇
1.قربون شوما😍 2.چشم امروز سه تا میدم. 3.تموم شد😂
1.چشم عزیزم 2.اوکی سنبلم❤️ 3.چشم 3.باش عزیزدلم
1.استخدام😂🤌🏻 2.فکر نکنم.ولی بازم ممنون 3.اوکی
پارت۱۱۷🔴❌ جانا: اعتراف عشقش به من. گرمی صداش همه و همش برام دوست داشتنی بود. حامیم: از روزی که تو ازدواج کنی و من شاهد دیدن این روزا باشم هیچ وقت خودمو نمیبخشم ... من باید برای تو با جون و دل میجنگیدم ...اما نجنگیدمو زمانو از دست دادم دیگه این حرفا فاییده ای نداره دردی رو دوا نمیکنه اما امشب راحت میخوابم ... حرفامو که زدم سبک شدم. جانا: -حامیم؟ -حامیم هستی؟ حامیم: بازم صدام میکنی ؟ جانا: وای خدا این پسر قسم خورده منو داغون کنه ... این چه حالیه که دارم ... این چه حسیه ... چرا اینجوری شدم ... جانا به خودت بیا این همون حامیم چند ماهه پیشه این ...برادرته ... هیچ چیز تغیر نکرده فقط دلتنگشم ... همین .. همین ... همین جانا: میخواستم بگم چقد خوبه که هستی حامیم: بهتره بخوابی از تمام ما هم کسی چیزی ندونه بهتره...شب بخیر جانا: این شماره خودته؟ حامیم: نیازی نیس زنگ بزنی چون خاموشه ... ۴روز دیگه بر میگردم خوب بخوابی جانا: بدون اینکه منتظر شب بخیر من باشه گوشی رو قطع کرد. ادامه در پارت بعد...🥲
پارت۱۱۷ تقدیم چشمای قشنگتون:)