eitaa logo
رمان حامی[خورشیدوماه]💌❤️‍🩹
64 دنبال‌کننده
266 عکس
81 ویدیو
1 فایل
سلام خوش اومدی به کانال خودت قراره که یه رمان درام همراه با لحظاتی غمگین و طنز را براتون به نمایش بزاریم😉 💌رمان: خورشید و ماه❤️‍🔥 1403/11/23 👩🏻‍💻نویسنده: فرزانه 🎭ژانر: درام
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از 🥂🎀﴾𝑹𝒐𝑴𝒂𝑵 𝑯𝒖𝑮 𝒎𝑬﴿
یه ادمین برا گذاشتن پست و ادیت میخوام نیاید پیوی بگید حقوق حقوق ؛ حقوق نداره شرایط هم تو پیوی میگم. فقط اگر میخواید سریع بگید @Bobby_and_Park
سلام عشقولیا 🩷🪽
ببخشید این چند روز نتونستم پارت بدم😔
1.3.4.5.چشم الان میدم🙄 2.کدوم فیلما؟😐
1.2.3.4الان میدم عزیزم🙏
ببخشید واقعا الان میدم🩵🦋
پارت۱۲۵🔴❌ جانا: با شنیدن این حرف حامیم کل بدنم منقبض شد ... نفسم تو سینه حبس شد . مامان : جانا جان مادربیا... حامیم لبخندی زدو حامیم - اره برو ... بلند شو برو تا دختر یکی یدونشونو نخوردم. جانا: ای حرفا چیه حامیم😐 بهنام: غیراز اینه ؟ همیشه به یه غریبه بیشتر از من اعتماد داشتن جانا: جوابی نداشتم که به حامیم بدم ٬ حق داشت و حرف حق جواب نداشت ... دیگه باباو حامیم مثل گذشته ها نبودن خیلی وقت بود که نسبت به هم سرد شده بودن ولی همیشه شاهد اشک های یواشکی مامان بودم. حامیم: - مامان میرم یکم استراحت کنم یه دوش بگیرم تا مهمونا بیان مامان : - برو پسرم الهی دورت بگردم ... چیزی خواستی صدام کن مامان: - اخه این چه زندگیه جانا: -إ... مامان چرا گریه میکنی؟ بابا میاد میبینه ها مامان: - ۶-۷ماه تمام تو یه کشور غریب دوراز خانواده ... الانم که میره جدا از ما زندگی کنه جانا: -خب با بابا حرف بزن ... بابا از چی میترسه من که دیگه نامزد دارم ۶ماه دیگه ام عروسیمه... هه.هر کاری که باید میکردو کرده خیالش راحت باشه ادامه در پارت بعد..🥲
پارت۱۲۵ تقدیم شوما🫠