eitaa logo
رمان حامی[خورشیدوماه]💌❤️‍🩹
60 دنبال‌کننده
266 عکس
81 ویدیو
1 فایل
سلام خوش اومدی به کانال خودت قراره که یه رمان درام همراه با لحظاتی غمگین و طنز را براتون به نمایش بزاریم😉 💌رمان: خورشید و ماه❤️‍🔥 1403/11/23 👩🏻‍💻نویسنده: فرزانه 🎭ژانر: درام
مشاهده در ایتا
دانلود
کیا روزه هستند؟؟نماز روزه هاتون قبول باشه🌓🦋
(پارت ۱۰)💙☘ -جانا:ن بابا ٬ فک نکنم . شایدم ...مطمئن نیستم.😟 -ساناز:خب امارشو بگیر...به منم بگو😉 جانا: -میدونستم ساناز از حامیم خوشش میاد ولی چون تا حالابه زبون نیاورده منم دلم نمیخواست به روش بیارم.😜 انقد گرم صحبت کردن بودیم ومثلا درس میخوندیم که متوجه گذر زمان نشدیم.😂 هوا که تاریک شد ی نگاه به ساعت انداختیم ۸خورده ای بود ساناز غر غر کنان وسایلشو جمع کردو رفت.😒😕 بعد از بدرقه کردن ساناز خواستم برگردم یکم اتاقمو جمع کنم ... که صدای بابا و حامیم رو شنیدم.🗣 از پله ها که رفتم پایین شنیدم از یه مهمونی صحبت میکردن...🤕 -جانا:مهمونی؟ مهمونی کی؟😳 -بابا:عموحسن برای اومدن کسری فرداشب یه مهمونی گرفته .🌚 -جانا: إ ... بلاخره از خارج دل کند.😏 -بابا:واسه درس رفته بود دخترم تفریح نبودکه ...🧔 خیلی پسره خوبیه ماشاالا اقایی شده.اسه خودش امروز دیدمش.👌🥇 ادامه در پارت بعد✨👈.....
پارت ۱۰ تقدیم به شما✍🫂
استوری مجید عکسش را حامیم گرفته🤏🤌
همچنین عسلم .🥺❤️‍🩹 خوشبختم🤝
800K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دیدی توهم دلت تنگ میشه واسه من؟🫠🩶 شبتون به زیبایی این موزیکش🌙
استوری جدید حامیم💙 هنوز کیش هستند.
سلاممم ظهرتون بخیر🤝
(پارت۱۱)🫂🫀 -بابا:یه دس لباس خوشگلو مناسب واسه فردا بپوش که همه هستن.👗👡 جانا: منم که از خدا خواسته به بهونه هر مهمونی اماده میشم واسه خرید🤭 -حامیم: چرا مثلا؟😬 -بابا:بعداز چند سال داره پسر عموشو میبینه... -حامیم: خب که چی؟میخوام نبینه...😏 اخماشو کرد توهمواز پله ها رفت بالا سمته اتاقش😶 مامانو باباچشماشونو دوختن به من 👀 ابرو ،شونه هامو انداختم بالاو رفتم سمته پله ها...🗿 قبل از اینکه برم تو اتاقم خواستم از حامیم بپرسم اگه فردا وقت ازاد داره باهم بریم خرید🛍 از لای در نگاهی انداختم دیدم جلو اینه وایساده به موهای نسبتا بلندش حالت میده و در حاله فیگور گرفتنه👀👱‍♂ چشمم که به شکم تکه تکه ش افتاد ناخداگاه پوزخند زدم😹 -حامیم :قایمکی دید زدم اصلا کار درستی نیستااا ...🙄😐 -بهش خندیدمو رفتم داخل گوشه تخت نشستم🧎‍♀ جلوی اینه وایسادو با یه حرکت تیشرتشو تن کرد .👕 همیشه تیشرت که میپوشید عضله هاش برجسته ترمیشدن. 💪🦵 چشمم افتاد به شیشه عطرم که کناره بالشتش بود.به شوخی گفتم.🤓 -جانا: حامیم خان.... ادامه در پارت بعد🙏✍
پارت ۱۱تقدیم به شما✍🙏
استوری جدید خانی🤍 رفیق تو خیلی رفیقی بلدی قلبشو داری