(پارت۱۱)🫂🫀
-بابا:یه دس لباس خوشگلو مناسب واسه فردا بپوش که همه هستن.👗👡
جانا:
منم که از خدا خواسته به بهونه هر مهمونی اماده میشم واسه خرید🤭
-حامیم: چرا مثلا؟😬
-بابا:بعداز چند سال داره پسر عموشو میبینه...
-حامیم: خب که چی؟میخوام نبینه...😏
اخماشو کرد توهمواز پله ها رفت بالا سمته اتاقش😶
مامانو باباچشماشونو دوختن به من 👀
ابرو ،شونه هامو انداختم بالاو رفتم سمته پله ها...🗿
قبل از اینکه برم تو اتاقم خواستم از حامیم بپرسم اگه فردا وقت ازاد داره باهم بریم
خرید🛍
از لای در نگاهی انداختم دیدم جلو اینه وایساده به موهای نسبتا بلندش حالت
میده و در حاله فیگور گرفتنه👀👱♂
چشمم که به شکم تکه تکه ش افتاد ناخداگاه پوزخند زدم😹
-حامیم :قایمکی دید زدم اصلا کار درستی نیستااا ...🙄😐
-بهش خندیدمو رفتم داخل گوشه تخت نشستم🧎♀
جلوی اینه وایسادو با یه حرکت تیشرتشو تن کرد .👕
همیشه تیشرت که میپوشید عضله
هاش برجسته ترمیشدن. 💪🦵
چشمم افتاد به شیشه عطرم که کناره بالشتش بود.به شوخی گفتم.🤓
-جانا: حامیم خان....
ادامه در پارت بعد🙏✍
بچه ها کسی عکس از خواهر حامیم داره ؟
تو ناشناس پیویش را بزاره خودم بهش پیام میدم مرسییی😘
#درخواستی
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شبتون به زیبایی این موزیک✨🌜