eitaa logo
رمان حامی[خورشیدوماه]💌❤️‍🩹
62 دنبال‌کننده
266 عکس
81 ویدیو
1 فایل
سلام خوش اومدی به کانال خودت قراره که یه رمان درام همراه با لحظاتی غمگین و طنز را براتون به نمایش بزاریم😉 💌رمان: خورشید و ماه❤️‍🔥 1403/11/23 👩🏻‍💻نویسنده: فرزانه 🎭ژانر: درام
مشاهده در ایتا
دانلود
وای بچه ها من اصلا نمیرسم پارت بدم خودتون میدونید نزدیک عید هست و کلی کار دارم😕
(پارت23)❤️‍🔥❌ -حامیم: حوصله اهنگ ندارم.😕 گوشیمو وصل کردمو اهنگی رو که دوس داشتم گذاشتم زیر لب زمزمه میکردم ... 🎧 حامیم هراز گاهی نگاهی مینداخت تا اینکه بلاخره راه باز شد.🚗 رسیدیم جلوی در ویلای عموحسن .حامیم دوتا بوق زد . اقا عبدالله نگهبان وباغبون چندساله عموینا درو برامون باز کرد.🤏 - حامیم:نرو پایین بزار ماشینو داخل حیاط پارک کنم ... باهم میریم پایین.😠 از ماشین پیاده شدیمو صدای خندهاشون تا ته حیاط میومد .🙆‍♀ وارد سالن که شدیم هر کسی یه گروه ۳-۴نفره تشکیل داده بودنو گپ میزدن.🗣 اول از همه متوجه چشم غره های مامان شدم ... 👀 که منظورش دیر کردنمون بود.🙍‍♀ -عمو حسن : عمو جان کجایین شما چرا انقد دیر اومدین ؟🤷‍♂ -حامیم: شرمنده عمو جان تصادف شده بود تو ترافیک بودیم.🤦‍♂ -عمو حسن : دشمنت شرمنده پسرم ...👍 جانا جان بیا بغل عمو ببینم چه خبرا عمو ...خوبی ؟🫂 - جانا:ممنون عمو جون سلامت باشید.🤌 از اشپز خونه زن عمو و ستایش (دختر عمم)با بچه تو بغلش میومدن سمتمون باهاشون احوال پرسی کردمو شبنم رو از بغل ستا یش (دختر عمم)گرفتم.👀🫂 مشغول بازی با شبنم شدم خیلی شیرین زبونو دوس داشتنیه😜 ادامه در پارت بعد......😥
پارت23تقدیم یه شماها🤭😍
بچه ها سایت ناشناس بهم ریخته بالا نمیاد لینک و مجبوریم دوباره عوض کنیم😊😞
آره چرا ،اینجوری شدههه؟😂
سلام عشقای من❤️
(پارت24)🔴❌ صدای بابا رو شنیدم که گفت:🧔 -بابا: جانا جان ... بیا به کسری جان یه خوش امد بگو...🗣🤌 -جانا:ببخشید شبنمو دیدم حواسم پرت شد.🤚 نگاهمو سمت کسری چرخوندم حسابی تغیر کرده بود پسر پخته وجاافتاده ای شده بود👍💪 تیپ و هیکلشم حرف نداشت اما نمیدونم چرا از همون بچگی حس خوبی بهش نداشتم😢😒 . -کسری: این حرفا چیه جاناجان ...خوب هستین ماشالا بزرگ شدین چه خانمی شدین..😜 از حرفه جانا جانش اصلا خوشم نیومد😳 خیره سرش ۴ سال خارج بوده جوری حرف میزنه انگار همین دیروز بوده که همو دیدیم.😂 حامیم ودیدم اومد سمته چپم وایساد و دستمو گرفت نگاهمو از صورت حامیم روی دستای قفل شدمون دوختم.🤝 -کسری:شنیدم امسال کنکور شرکت میکنین؟ به سلامتی. -جانا: خیلی ممنون لطف دارین😌 -حامیم: بلهههه ... خیلی ام واسه کنکور تلاش کرده انشاالله که نتیجشم میبینه...🙃😉 از من پرسید مثلا ... نمیددددونم چرررااا جای من جواب میده این چررررااا😡😭 ادامه در پارت بعد.....😢
بچه ها یه حمایت کنید از چنلمون😉😍 https://eitaa.com/romanna
سلام خوشگلم 💙ببخشید اگه دیر به دیر پارت میدم😞
شاید یه جاهایی بهش فکر کرده باشم اما نع .زندگیم را دوست دارم😂
رمان حامی[خورشیدوماه]💌❤️‍🩹
سلام خوشگلم 💙ببخشید اگه دیر به دیر پارت میدم😞
بچه ها کسی هست بتونه اد بشه و اگه من نتونستم پارت بنویسه؟اگه میتونه به پی من پیام بده❤️😎 @SAhrail