eitaa logo
رمان حامی[خورشیدوماه]💌❤️‍🩹
60 دنبال‌کننده
266 عکس
81 ویدیو
1 فایل
سلام خوش اومدی به کانال خودت قراره که یه رمان درام همراه با لحظاتی غمگین و طنز را براتون به نمایش بزاریم😉 💌رمان: خورشید و ماه❤️‍🔥 1403/11/23 👩🏻‍💻نویسنده: فرزانه 🎭ژانر: درام
مشاهده در ایتا
دانلود
(پارت۳۴)🔴❌ -جانا: ن بابا چه دید زدنی ...فکر کردم میخوای بخوابی نخواستم بیام.😊👍 با خودم گفتم شاید الان بهترین فرصت باشه تا در مورد خیلی چیزا با حامیم صحبت کنم.👌😌 -جانا:حامیم ؟ - حامیم:جانم ؟ -جانا: میگم ... چیزه ... مگه تو فردا کار نداری چرا نمیخوابی .🤓 دیروقته ها...🥸 - حامیم:ن فردا کلاس تشکیل نمیشه ...🥰 -حامیم:حرفت این نبود ... بگو میشنوم.🗿 خندم گرفت چون خیلی تابلو حرفمو خوردم.😂 -جانا: چیزه ... راستش حامیم... سانازو که میشناسی دوستم🫂👁 -حامیم: خب -جانا: خیلی دختره خوبیه ... درس خون شاگرد زرنگ .خااااانم🤌💪 (کلا کلی تعریف الکی ازش کردم)😂 - حامیم:خب -جانا: میگم نظرت راجبش چیه ؟ یعنی منظورم اینه که خیلی به هم میاین...✋😌 نذاشت حرفمو ادامه بدم نیم خیز شد سمتمو انگشت اشارشو گرفت طرفم و با اخم گفت ...😡 - حامیم:قبلان یبار گفتم الانم برای بار اخر بهت میگم جانا . من به ازدواج فکر نمیکنم و برامم مهم نیست ...... 🙄 😤 اینم دارم به تو میگم اویزه ی گوشت کن ... -حامیم:از حرفای زندایی قند تو دلت اب نشه که عروسم عروسم میکرد ن اشکان به درد تو میخوره 😶😬 -حامیم:الانم سنه ازدواجت نیس بچسب به درست که دو ماه دیگه ام کنکور داری🤐🤧 ادامه در پارت بعد....🥲
1.دادم خوشگلم😊 2.شما فعلا به چشم خواهر ،برادری پارت را بخونید چند پارت بره جلوتر متوجه میشید عزیزم😉
1.باشه قشنگم الان تایپ میکنم😉 2.من رمان را نوشتم حالا اگه بتونم باشه😘 3.شاید فکرتون زیاد درگیر شده انگاری😂
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صفحه کلید م به مشکل برخورد کرده😂 نمیتونم پارت بنویسم چیکار کنم بنظرتون؟؟!😢😁
اگه تونستم پارت مینویسم
حدودا۱۰پارت دیگه.چقدر شماها باهوشین😂👏ولی بچه پرورشگاهی نیس.
اولین سالگرد ترک زندگی کردم ت رو مبارک🫠
خب بلاخره پارت را نوشتم
(پارت۳۵)🔴❌ -حامیم:دوس ندارم این حرفارو بازم تکرار کنم جانا جان😊 -جانا:آقاحامیم اولاً من از حرفای زندایی قند تو دلم اب نشد ... 😒هیچ علاقه ام به شنیدنش نمیکردم . چرا به من حق نمیدی که بابت رفتارات توضیح بخوام ... 😕توعوض شدی حامیم😔 اگه فک میکنی گوشام درازه و متوجه رفتارات نمیشم اشتباه میکنی ... 😶 صلاحمو میخوای درست ... ایندم برات مهمه درست ... اینکه رو من حساسی و غیرتی میشی اینم درست😬 اینو بگو حق ازدواج ندارم ؟ تو حتی به این موضوع هم گیر میدی🤥😶 ( کلی حرف زدم وسر خودم و اونو بردم😂) برای چند ثانیه ای زل زد تو چشامو از جاش بلند شد تکیه داد به دور چین دراتاق خواب🚪🧸 ___ اروم زیر لب گفت ... -حامیم:چرا داری☹️ این رفتاراش واقعا کلافم کرده بود.🥸 -حامیم: میدونی چیه جانا؟ -جانا:................. ؟؟ -حامیم: شهامت میخواد دوست داشتنه کسی که میدونی هیچ وقتو هیچ زمانی سهم تونمیشه🥺😞 نفسمو کلافه دادم بیرون😮‍💨 - جانا:ببین حامیم تو دردتو بگو به من شاید علاجی براش پیدا کردم .🤗 واقعا دیگه عصبی شدم شدت عصبانیتم تو تُن صدام مشخص بود. حامیم دیگه خودش متوجه شد که اعصبانیم.🤭🤫 نیش خند زدو گفت:علاج من تویی ...😁😂 ابروهامو ....... ادامه در پارت بعد....🥲
پارت ۳۵ تقدیم به شما😍
996K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زندگی کردم تورو"حامیم" اولین سالگردش مبارکمون😍💙 https://eitaa.com/romanna